تبلیغات
دعای عظم البلا
دعای فرج دعای فرج حدیث موضوعی
به وبلاگ «دیدگاه» خوش آمدید - مطالب مقالات
 
به وبلاگ «دیدگاه» خوش آمدید
دیدگاهی برای دیدبانی از انقلاب اسلامی ایران،یا علی مدد

غبار سوء مدیریت بر چهره پاک انقلاب

خبرگزاری فارس: غبار سوء مدیریت بر چهره پاک انقلاب

اگر تمامی امکانات داخلی برای حل مشکلات اقتصادی کشور فراهم گردد، ولی مدیریتی توانمند، قوی و منسجم اعمال نگردد، بدون شک توانمندی‌ها و امکانات کشور در خدمت مردم و پیشرفت کشور قرار نخواهد گرفت.

به گزارش خبرگزاری فارس، ایراهیم کارخانه‌ای، نماینده دوره‌های هفتم و نهم مجلس شورای اسلامی، در یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت:

۱- رهبر معظم انقلاب بارها بر ضرورت تربیت مدیر تأکید فرموده‌اند. ایشان لازمه مدیریت و موفقیت در هر کاری را سه عنصر اصلی علم، عقل و عزم برشمردند، که تلفیق آن‌ها موجبات موفقیت هرچه بیشتر در کار را فراهم می‌سازد. این فرموده رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی بیانگر این واقعیت است که در نظام اجرایی کشور نیز رعایت این سه عنصر منجر به پیشرفت و موفقیت در نظام مدیریتی کشور می‌گردد. در عرصه داخلی در بخش‌هایی که کشور از پیشرفت‌های شگرف برخوردار بوده است حضور این سه عنصر در قالب مدیریتی منسجم و جهادی موجبات افتخار و اقتدار نظام اسلامی را فراهم نموده است.
۲- در حال حاضر یکی از اصلی‌ترین مشکلات کشور که ریشه بسیاری از نابسامانی‌ها است موضوع سوء مدیریت در برخی از دستگاه‌های اجرایی کشور است. اگر تمامی امکانات داخلی برای حل مشکلات اقتصادی کشور فراهم گردد، ولی مدیریتی توانمند، قوی و منسجم اعمال نگردد، بدون شک توانمندی‌ها و امکانات کشور در خدمت مردم و پیشرفت کشور قرار نخواهد گرفت. کما اینکه بارها اعلام شده است که از حیث بودجه و ارز، کشور با هیچ مشکلی مواجه نیست (و حتی شاخص‌های درآمدی کشور از سال گذشته نیز به مراتب بالاتر رفته است) ولی علی‌رغم آن مردم با مشکلات شدید اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند؛ علت این نابسامانی‌ها جز ناتوانی و سوءمدیریت در دستگاه‌های اجرایی کشور نیست.
۳- وقتی به علت سوء مدیریت و فقدان نظارت در بحبوحه جنگ اقتصادی با پرداخت هزارها میلیارد تومان از سرمایه ملی کشور به عنوان تاوان سوء مدیریت صاحبان برخی مؤسسات مالی و اعتباری، شیپور بی‌نظمی جنگ اقتصادی در کشور نواخته می‌شود و جز یکی الی دو مورد حتی اثری از نام و محاکمه آنان نیز شنیده نمی‌شود و به بوته فراموشی سپرده می‌شوند! وقتی فریاد اختلاس‌های زنجیره‌ای چندین هزار میلیاردی سر بر آسمان می‌کشد و با افزایش قطر پرونده‌ها به چندین هزار برگ، دادرسی در میان انبوه صفحات پرونده‌ها محبوس و با گذشت سال‌ها حکمی صادر نمی‌شود و سرانجام احکام زمانی صادر می‌شود که اثرات سوء فساد، فضای فکری جامعه را تخریب و موجبات بدبینی مردم را فراهم نموده است! وقتی در میدان جنگ تمام عیار اقتصادی ۱۸ میلیارد دلار از ذخایر ارزی کشور (معادل نیمی از بودجه عمومی کل کشور) که در شرایط کنونی به مثابه مهمات جنگی در مقابله با مشکلات اقتصادی کشور است به علت سوء مدیریت از سرمایه ملی کشور حذف و در میدان بی‌کفایتی مدیریتی رها می‌شود و حتی علی‌رغم دستور کتبی رئیس‌جمهور محترم مبنی بر اعلام اسامی برای پیگیری، همه اسامی اعلام نمی‌شود و حفظ آبروی عده‌ای سودجو، فرصت‌طلب و رانت خوار بر آبروی نظام مظلوم اسلامی ترجیح داده می‌شود! وقتی ۵۷ تن طلا از ذخایر ملی کشور در قالب فروش فله‌ای سکه چوب حراج می‌خورد! (و همه این‌ها ظرف چند ماه اتفاق می‌افتد!) وقتی به علت سوء مدیریت هزارها خودرو، تقلبی ثبت سفارش می‌شود و صدها خودرو با کارت بازرگانی یک زن روستایی! وارد گمرک کشور می‌شود و صدایی از مقابله و محاکمه مفسدین از بدنه نظام اجرایی کشور شنیده نمی‌شود! و.... سوءمدیریت حداقل واژه‌ای است که می‌توان بر آن‌ها نهاد! این همه ظلم بر سیمای انقلابی وحماسی نظام اسلامی در داخل کشور، در حالی است که نام بلند ایران اسلامی در قله عزت و اقتدار معادلات سیاسی منطقه‌ای و جهانی می‌درخشد و آمریکا و اذناب منطقه‌ای او را به وحشت انداخته است. 
همین جا باید به این واقعیت اشاره و تأکید کرد که اولاً؛ تعداد مدیران فاسد در مقایسه با انبوه مدیران مؤمن و متعهد، بسیار اندک و کم شمار است و ثانیاً، کشورمان از نیروهای کارآمد و توانمند فراوانی برخوردار است که جایگزینی مدیران ناکارآمد و ضعیف را به آسانی ممکن می‌سازد.
مدیری که خون غیرت و شرف و مردانگی شهیدان انقلاب در رگهای او جاری است هرگز اجازه نخواهد داد که غبار سوء مدیریت که ریشه تمام نابسامانی‌هاست بر قامت رشید نظام اسلامی که خار چشم آمریکای جنایتکار است بنشیند. مدیر پرورش یافته مکتب امام خمینی(ره) سینه خود را در برابر گلوله‌های دشمن ستبر می‌کند تا به نظام اسلامی آسیبی نرسد. مدیر انقلابی منافع خود را در عزت و اقتدار نظام اسلامی جست‌وجو می‌کند و مدیر زبون و دنیا پرست به منافع پست و زودگذر دنیا راضی می‌شود.
۴- مدیری که به علت ناتوانی و بی‌کفایتی فضای پاک مدیریتی او که نمادی از نظام اسلامی است به فساد آلوده گردد، ادامه مسئولیت چنین مدیری ظلم به نظام اسلامی و مردمی است که به چنین مدیری اعتماد کرده‌اند. مدیری که در تظاهر به پاکدستی؛ فساد را می‌پوشاند و دم نمی‌زند، مجرم اصلی فساد در آن دستگاه است که می‌بایست مورد محاکمه واقع شود. مدیری که با درایت و تیزبینی و اشراف مدیریتی فساد را شناسایی و به دستگاه قضایی معرفی می‌کند می‌بایست مورد تقدیر و تشویق قرار گیرد. برای خشکاندن ریشه‌های فساد باید نظارت را از درون دستگاه‌های اجرایی آغاز کرد. بر این اساس مدیر هر دستگاه اجرایی اولین مسئول مبارزه بافساد در آن دستگاه است که در صورت بروز فساد به علت عدم‌اشراف مدیریتی و نظارتی در آن دستگاه به عنوان اولین متهم به دستگاه قضایی معرفی می‌گردد. با گسترش چنین رویه‌ای ریشه فساد از چهره پاک نظام اسلامی زدوده خواهد شد و مدیرانی پاک دست، توانمند، مؤمن و انقلابی در رأس دستگاه‌های اجرایی قرار خواهند گرفت. در حالی که ریشه عمده فسادها در گمرکات کشور، بانک مرکزی و وزارت صنعت، معدن و تجارت است آیا تاکنون اقدام اساسی و انقلابی به منظور برهم زدن شبکه‌های فساد و سوء مدیریت و تجدید ساختاری سالم و دربرگیرنده نیروهایی امین و توانمند در این دستگاه‌ها صورت گرفته است!؟ همان‌گونه که رهبرمعظم انقلاب فرمودند با دستمال کثیف نمی‌شود گرد فساد را از شیشه پاک کرد مگر اینکه مردانی پاک دست و انقلابی در میدان مدیریت حضور داشته باشند تا با سرپنجه پاک و توانمند خود غبار مظلومیت را از چهره پاک انقلاب بزدایند.
۵- هرگز نباید اجازه داد به علت بی‌کفایتی مدیریتی، چهره پاک و انقلابی نظام اسلامی توسط مشتی سودجو و فرصت‌طلب و رانت خوار که نقش ستون پنجم دشمن را ایفا می‌کنند به فساد آلوده گردد. باید شجاعانه ریشه فساد را از درون خشکانید و فرصت نداد که بر سیمای پاک جمهوری اسلامی این یادگار امام و شهیدان ذره‌ای از فساد بنشیند. همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند برای مقابله قاطعانه با اژدهای هفت سر فساد می‌بایست تمامی دستگاه‌های نظارتی کشور مشتمل بر وزارت اطلاعات، سازمان بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات و نیز سازمان تعزیرات حکومتی، سازمان حمایت از مصرف‌کننده و تولیدکننده و سازمان بازرسی و نظارت بر قیمت‌ها با همکاری همه ملت، و شجره طیبه بسیج، قدرتمندانه و شجاعانه در برنامه‌ای هماهنگ به جنگ تمام عیار با فساد و بر هم زنندگان نظم اقتصادی کشور برخیزند و قاطعانه و به دور از هر نوع ملاحظه‌کاری قدرتمندانه با عوامل فساد اقتصادی برخورد نموده و آنان را به قوه قضائیه معرفی نمایند. بر این اساس در پرتو عزمی راسخ و انقلابی دیری نخواهد پایید که اژدهای فساد در قعر گردابی که نیروهای انقلابی کنده‌اند فرو خواهد رفت و گوهر پاک انقلاب نور امید و نشاط را بر چهره ملت ایران خواهند نشاند. چنین حرکت انقلابی مستلزم آن است که دولت محترم همانگونه که رئیس‌جمهور تأکید کرد هیچ خط قرمزی برای مبارزه با فساد قائل نباشد و با میدان دادن به نیروهای توانمند و انقلابی بستر لازم را برای این حرکت انقلابی فراهم نماید. در جایی که به فرموده بنیانگذار جمهوری اسلامی حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است، مسامحه و ملاحظه و سوء مدیریت در زدودن غبار فساد از چهره انقلاب خیانت به نظام اسلامی و آرمان شهیدانی است که برای عزت اسلام از بذل جان و مال خود دریغ نکرده‌اند 
۶- در حالی که با افزایش حدود ۱۰ درصدی قیمت ارز از ۳۸۰۰ تومان به ۴۲۰۰ تومان می‌بایست قیمت کالاهای ارز بر موجود در بازار نیز در «همین سطح» تغییر نماید. افزایش لجام گسیخته قیمت‌ها وچندین برابر شدن ناگهانی قیمت برخی کالاها، هیچ توجیهی جز سوء مدیریت ندارد. مردم منتظرند که دولت محترم با سرپنجه تدبیر قیمت‌ها را درهمان سطح کنترل و مهار نماید. به هر میزانی که دولت محترم از معیار فوق فاصله بگیرد به همان اندازه در انجام وظایف خود ناتوان و ناموفق بوده است. تعجب آور است در حالی که دخالت دشمن در بازار عرضه و تقاضا چون مغناطیسی قوی معادله طبیعی عرضه و تقاضا را در دستیابی به نرخ تعادلی بر هم زده است رئیس‌کل محترم بانک مرکزی باصراحت خود را از مدیریت در بازار عرضه و تقاضا مبرا و نرخ ارز را در میدان توطئه دشمن رها می‌کند تا دشمن کماکان نرخ ارز را مدیریت و تعیین نماید!! واین در حالی است که برنامه هدف دولت و انتظار مردم همان‌گونه که ذکر شد می‌بایست دستیابی به نرخ تعادلی بر اساس مابه التفاوت نرخ ارز از ۳۸۰۰ تومان به ۴۲۰۰ تومان باشد! و این مشکل حل شدنی است و همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند مشکلی حل نشدنی در کشور وجود ندارد. مگر اینکه دولت عزمی راسخ و ایمانی قوی و برنامه‌ای منسجم برای حل آن نداشته باشد.

 



نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397
به یاد دانشمند شهیر، علامه محمدتقی جعفری؛
علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب
علامه تصریح می‌کند که قدرت‌های غربی، قابلیت و توان خود را در راستای خدمت به بشریت به کار نگرفته‌اند، بلکه با افروختن شعله‌های جنگ و نظامی‌گری، بر ضد نوع انسان «قیام» کرده‌اند، اما در مقام گفتار و نظر، فریب‌کارانه از انسانیت و ارزش‌های عالی انسانی دفاع می‌کنند تا به این واسطه، مسیر وصول به خودکامگی هر چه بیشتر خویش را هموارتر سازند.
گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/ مهدی جمشیدی؛ مرحوم آیت‌الله علامه محمدتقی جعفری، از جمله برجسته‌ترین و متعمق‌ترین متفکران اسلامی در دوره‌ی اخیر بوده که در باب موضوعات متنوع علوم انسانی، با حوصله و دقت فراوان، اندیشیده و در چارچوب معارف و حقایق اسلامی، لطایف و نکات ژرف‌نگرانه‌ای را از خود به جا نهاده است. مطالعه‌ی مجموعه‌ی گسترده و فاخر آثار ایشان، به خوبی نمایانگر باریک‌اندیشی و قابلیت نظریه‌پردازی در وی است. جعفری دارای خصوصیاتی است که وی را از دیگران کاملاً متمایز می‌سازد. او در درجه‌ی نخست، از مشغله‌ها و دغدغه‌های سنتی حوزه، پا فراتر نهاده و موجودیت معرفتی خود را در تماس مستقیم با مسئله‌های نوپدید علوم انسانی قرار داده است.
 
در واقع جعفری با شهامت و توانایی علمی بالا، ذهن خود را درگیر گشودن گره‌های فروبسته و اندیشیدن در زمینه‌ی چالش‌های نظری نفس‌گیر کرد و بدون شک، از عهده‌ی این کار برآمد. علاوه بر این، جعفری دارای منطق ادبیاتی و واژگانی اختصاصی است؛ به صورتی که گفته‌ها و نوشته‌هایش، هویت و شخصیت کاملاً مستقل و متفاوتی دارد. به این فهرست باید سلسله‌ای دیگر از خصوصیات را نیز افزود، اما آنچه اهمیت دارد این است که متأسفانه با وجود قدیم و غنی بودن میراث معرفتی جعفری، او اکنون در محافل علمی و بازار معرفت، حاشیه‌نشین است و اندیشه‌هایش محمل بحث و گفت‌وگو قرار نگرفته است.
 
روشن است که این وضعیت، ناپختگی و قدرناشناسی مراکز و محافل علمی (چه حوزوی و چه دانشگاهی) را نشان می‌دهد که به نوابغ و متفکران عالی‌رتبه و کم‌نظیری چون علامه جعفری بی‌اعتنایند و خود را از نظریات و تفکرات آن‌ها محروم ساخته‌اند. نگارنده‌ی این سطور، به سبب توفیق الهی، لایه‌ها و وجوهی از این چهره‌ی علمی را شناخته و پس از این شناخت، آن‌چنان شیفته و مرید اندیشه‌های فاخر و بنیادی وی گشته که بخشی از برنامه‌ی معرفتی خود را در این دهه، به مطالعه و شرح و ساختاربندی اضلاعی از نظریاتش اختصاص داده است. در این یادداشت، از اندیشه‌های علامه جعفری در زمینه‌ی ناکامی تجربه‌ی تاریخی غرب در جامعه‌پردازی فرهنگی سخن می‌گوییم و مخاطب را با نگاه وی درباره‌ی فرهنگ و تمدن مغرب‌زمین آشنا می‌سازیم.
 
غرب کنونی، در دوره‌ای از تاریخ طولانی تحولات و تطورات خویش به سر می‌برد که «مدرنیته» [1] خواندهمی‌شود. معنای دقیق مدرنیته، به شدت وابسته به بافتی است که این مفهوم ازآن نشئت گرفته و در آن به کار رفته است. اما به صورت کلی، مفهوم مدرنیتهدربردارنده‌ی مقابله و معارضه با دوره‌ای تاریخی است که زمانه‌ی آن گذشته ودوران دیگری جایگزین آن شده است. بر این اساسٰ  دوره‌های تاریخی «رنسانس»[2] و «روشنگری»[3] نیز در آغاز نوعی «مدرنیته» انگاشته می‌شدند؛زیرا هر یک با دوره‌ی قبلی گسست و شکاف داشتند. اگرچه دو دوره‌ی یاد شده رامی‌باید لایه‌های لایه‌های رقیق اما تعیین‌کننده‌ای از مدرنیته قلمداد کرد اما مدرنیته به معنای مصطلح امروزی آن را می‌توان از ظهور انقلاب‌های سیاسی 1848 به بعد فرض کرد. در تعابیر فلسفی از مفهوم مدرنیته، بیشتر «انسان‌گرایی»[4] برجسته می‌شود که دلالت بر آن دارد که در جهان سنتی، خداوند بر انسان غالب بود و انسان مجبور بود از امیال و خواسته‌های خود به نفع احکام شریعت الهی، چشم بپوشد. حال آنکه در جهان مدرن، انسان فراتر از همه ‌چیز اصالت دارد و مجاز است به گرایش‌ها و مطالبات خود جامه‌ی عمل بپوشاند. ایمانوئل کانت،[5] فیلسوف آلمانی که از پدران روشنگری به شمار می‌آید، در مقاله‌ای که در سال 1784 میلادی نگاشت، از زاویه‌ای معرفت‌شناختی[6] به پروژه‌ی مدرنیته نظر افکند و آن را معنا کرد. وی نوشت روشنگری عبارت است از فهم واقعیت‌های جهان بدون تکیه بر هر امر بیرونی و پیشینی:
 
«روشنگری، خروج آدمی است از نابالغی به تفسیر خویشتن خود و نابالغی، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری. به تقصیر خویشتن است این نابالغی، وقتی که علت آن نه کمبود فهم، بلکه کمبود اراده و دلیری در به کار گرفتن آن باشد بدون هدایت دیگری. دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش؛ این است شعار روشنگری.»[7]
 
وی ادامه می‌دهد که برای دستیابی به روشنگری، به هیچ چیز نیاز نیست مگر آزادی؛ یعنی آزادی کاربرد عقل خویش در امور همگانی به تمام و کمال، در حالی‌ که از همه سو بر انسان تحمیل می‌شود که مستقلاً اندیشه نکند: «کشیش گوید: عقل نورزید! ایمان بیاورید!»[8] کانت در بخش پایانی مقاله‌اش می‌نویسد که بر خروج آدمی از نابالغی به تقصیر خود خویشتن در قلمرو مسائل دینی پای فشرده، زیرا از یک طرف، حکم‌فرمایان عرصه‌های دیگر زندگی، میلی ندارند که نقش قیّم رعایاشان را بازی می‌کنند و از طرف دیگر، نابالغی در امور دینی از هر نوع دیگر، اهانت‌بارتر و زیان‌بخش‌تر است.[9]
 
بیان کانت را باید جوهره و ذات اصلی پروژه‌ی مدرنیته قلمداد کرد که به دنبال روشنگری، از متن تحولات جامعه‌ی غربی سر برآورد. در واقع عمده‌ترین تفاوت میان جهان سنتی و جهان مدرن را باید در همین ویژگی خلاصه کرد و بقیه‌ی تفاوت‌ها را به مثابه‌ی فروع و شاخه‌هایی که از آن نشئت می‌گیرند فرض کرد. آن ‌گاه که انسان اصالت یابد، خدا به حاشیه می‌رود و یا حتی نفی می‌شود. همچنین به دنبال اصالت‌یابی انسان، فهم خویش‌بنیاد و مستقل او، به مدبر حیاتش تبدیل می‌شود و حاکمیت را از شریعت و دین می‌ستاند. در نتیجه، انسان به جای آنکه از خداوند تبعیت کند تا در جهانی دیگر، در بهشت موعود سکنی گزیند، در پی میل و خواست خود می‌دود تا بهشتی زمینی و این‌جهانی را پدید آورد که در آن برای تحقق خویشتن رهاشده و آزادی‌اش، مانعی در میان نیست. به این ترتیب، حاشیه‌نشینی و مهجوریت دین (سکولاریسم)،[10] اباحه‌گری (لیبرالیسم)[11] را به ارمغان آورد.
 
در تعابیر جامعه‌شناختی از مفهوم مدرنیته، «عقلانیت»[12] مورد تأکید است که با انسان­گرایی سنخیت دارد. ماکس وبر[13] می‌گوید مدرنیته با عقلانی‌سازی فزاینده‌ی تمام سویه‌های زندگی فردی و اجتماعی پیوند می‌خورد؛ به این معنی که انسان مدرن از چنبره‌ی سنت، دین، خرافه و... رهایی می‌یابد و تنها با تکیه بر نیروی عقلانیت خویش، انتخاب‌های زندگی‌اش را صورت‌بندی می‌کند. از این‌ رو، وبر کنش شایع و بهنجار در جامعه‌ی مدرن را کنش عقلانی معطوف به هدف معرفی می‌کند. اما از آن سو، او تأکید می‌کند که پروژه‌ی عقلانی‌سازی و افسون‌زدایی، آثاری منفی نیز به دنبال داشته و از مهم‌ترین آن‌ها این است که در جهان مدرن، به سبب غلبه‌ی تامّ بوروکراسی، انسان غربی از معنا و محبت و آزادی تهی گشته و در یک «قفس آهنین» محبوس شده است.
 
 نقادی پروژه‌ی مدرنیته، محدود به دوره‌ی متفکران کلاسیک نیست، بلکه اعتراض‌ها و انتقادهای جزئی و کلی به مدرنیته را باید همچون یک روند مستمر و در جریان تصور کرد که تا کنون نیز ادامه یافته است. سنت‌گرایان، مکتب فرانکفورت و پست‌مدرن‌ها، سه نیروی معرفتی عمده‌اند که پروژه‌ی مدرنیته را به چالش طلبیده‌اند. اصحاب مکتب فرانکفورت با رویکرد نومارکسیستی، تناقض‌های درونی این پروژه را افشا کرده و تکلیف خود را رها ساختن انسان معاصر از سیلاب عوارض و عواقب مدرنیته معرفی نموده‌اند. اما پست‌مدرن‌ها، با پروژه‌ی مدرنیته، فاصله‌ی بیشتری گرفته و از اساس، به نفی امکان عرضه‌ی روایت‌های کلان و فراگیر پرداخته و از نسبیت و تکثر استقبال کرده‌اند.
 
در این میان، نقدهای دینی به پروژه‌ی مدرنیته، فضای اندکی را به خود اختصاص داده است. استخراج، طبقه‌بندی و شرح نظریات و اندیشه‌های جعفری می‌تواند نقطه‌ی شروع مناسبی برای برطرف ساختن این نقص مهم باشد. جعفری به صورت رقیق و جزئی درباره‌ی فرهنگ و تمدن غرب و صورت متأخر آن، که مدرنیته نام گرفته، قلم فرسوده و تلاش کرده از خاستگاه دینی‌‌ـ‌انتقادی، به فهم و تحلیل آن بپردازد. به نظر نگارنده، تلاش‌های جعفری، یک تلاش کم‌نظیر و موفق است و می‌توان با تکیه بر آن، ادبیات دینی‌ـ‌انتقادی نسبت به ماهیت غرب کنونی را گسترش بخشید و غنی کرد.
 
ادبیات دینی‌ـ‌انتقادی تولیدشده از سوی جعفری نسبت به غرب، چند خصوصیت برجسته دارد که بر ارزشمندی و اصالت آن می‌افزاید. نخست اینکه او فرهنگ و تمدن غرب را به خوبی شناخته و صرفاً رابطه‌ای قشری و سطحی با آن برقرار نکرده است. به عبارت دیگر، وی توانسته به لایه‌های معنایی و هویتی زیرین غرب نفوذ کند و به شناخت عمیق و فلسفی از آن دست یابد. دیگر اینکه جعفری به دلیل تعلق داشتن به فضایی متفاوت با فضای معرفتی غرب، هیچ ‌گونه تعصب و وابستگی به آن نداشته و توانسته کاملاً از بیرون و بی‌طرفانه به آن نظر افکند. حال آنکه رهیافت‌های نومارکسیستی و پست‌مدرنیستی، چندان از فضای معرفتی مدرنیته فاصله نگرفته و در چارچوب بسیاری از پیش‌فرض‌ها و اصول موضوعه‌ی آن محدود هستند.
 
به این ترتیب، نقدها و مخالفت‌های او به پروژه‌ی مدرنیته (در عین اذعان به پاره‌ای فضیلت‌ها و مزیت‌های موردی و اندک) به نفی کلیت آن انجامیده است. نکته‌ی سوم این است که جعفری در مقام نقادی متوقف نمانده و به متفکری سلبی‌اندیش تبدیل نشده، بلکه گزاره‌های ایجابی و اثباتی متعددی را نیز ساخته و پرداخته کرده است که در قالب گزینه‌ی رقیب و بی‌بدیل پروژه‌ی مدرنیته، خودنمایی می‌کند. در این زمینه، وی بسیار به جلو حرکت کرده است؛ مفاهیمی را ابداع نموده، گزاره‌هایی را آفریده، طبقه‌بندی‌ها و تفکیک‌هایی را سامان بخشیده و... به بیان دیگر، انسجام و دستگاه‌وارگی نظریات جعفری موجب می‌گردد که بتوان آن را یک منظومه‌ی معرفتی انگاشت.
 
جعفری در کتاب ارزشمند «فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو»، به بحثی با عنوان «مبانی فرهنگی غرب معاصر» پرداخته و به ده مقوله اشاره کرده که عبارت‌اند از: اصالت زندگی دنیوی، آزادی مطلق، اصالت قدرت، اصالت لذت، اصالت منفعت، روش ماکیاولیستی در فرهنگ سیاسی، پراگماتیسم، محدود کردن شناخت‌های علمی به تجربه‌ی حسی، طرح مسئله‌های گسیخته به عنوان فلسفه و جهان‌بینی و هنرهای مبتذل.[14]
 
مبنای فرهنگی یکم: «دنیابسندگی و انکار حیات اخروی». جعفری معتقد است که بخش بزرگی از فرهنگ علمی مردمان مغرب‌زمین، آغشته‌ی به این اصل است. حال گاهی بدان تصریح شده و گاهی نیز باید آن را لازمه و نتیجه‌ی تفکرات شمرد. وی اضافه می‌کند که در پاره‌ای از موارد، از چماق کوبنده‌ی علم (که از چماق کفر قرون وسطا کوبنده‌تر و ضدانسانی‌تر است) برای اثبات اینکه زندگی انسان منحصر به دنیای مادی است و پس از مرگ، حیات دیگری در میان نیست، استفاده می‌شود. حال آنکه وجدان و عقل انسان، حکم می‌کند که زندگی دنیوی نمی‌تواند آخرین منزلگه انسان باشد.
 
مبنای فرهنگی دوم: «آزادی مطلق». در غرب، آزادی برای هر فرد و گروهی تضمین شده است، اما مشروط بر اینکه آزادی فرد با حقوق و آزادی‌های دیگران تزاحم نداشته باشد. بنابراین تنها در این حالت است که آزادی، محدود و مقید می‌شود و به جز آن نمی‌توان صورتی را فرض کرد. جعفری در نقد این تلقی می‌نویسد که لازمه‌ی چنین نگرشی آن است که زندگی فرد برای خود (یعنی مستقل از دیگران) هیچ ‌گونه قاعده و قانونی نداشته باشد؛ یعنی اگر انسان کثیف‌ترین و پلیدترین کارها را مرتکب شود، نمی‌توان او را سرزنش کرد.
 
به این ترتیب، انسان غربی می‌تواند فردی قانون‌مدار باشد؛ یعنی به حقوق و آزادی‌های دیگران تعرض نکند، اما در عین حال، در پستی و رذالت غوطه‌ور گردد. صورت و تفسیری از آزادی مطلوبیت دارد که تنها ناظر به مناسبات ظاهری انسان‌ها با یکدیگر نباشد و در سطح هم‌زیستی مسالمت‌آمیز متوقف نماند، بلکه هموار‌کننده‌ی پا نهادن انسان در سیر تکاملی و معنوی باشد.
 
جعفری ده مقوله را به عنوان «مبانی فرهنگی غرب معاصر» می‌شمارد: اصالت زندگی دنیوی، آزادی مطلق، اصالت قدرت، اصالت لذت، اصالت منفعت، روش ماکیاولیستی در فرهنگ سیاسی، پراگماتیسم، محدود کردن شناخت‌های علمی به تجربه‌ی حسی، طرح مسئله‌های گسیخته به عنوان فلسفه و جهان‌بینی و هنرهای مبتذل.
 
جعفری در بحث دیگری می‌گوید پس از رهایی مغرب‌زمین از عوامل محدودکننده‌ی آزادی و دست یافتن به عظمت آزادی، این پدیده‌ی حیاتی که بهترین وسیله‌ی مسابقه در مسیر خیرات و کمالات بود، اولاً معنای بی‌بندوباری و بی‌قیدی یافت و ثانیاً به آن ارزش اصالی داده شد. وی ادامه می‌دهد آزادی به معنی بی‌بندوباری، شخصیت انسان را متلاشی می‌کند و «از خود بیگانگی»[15] او را رقم می‌زند. متفکران غربی، «آزادی» بدون تفسیر معقول را تا حد هدف اعلی حیات بالا بردند. این تعظیم بسیار افراطی درباره‌ی آزادی، ناشی از خطای آن‌ها در تفکیک میان هدف و وسیله بود.[16]
 
مبنای فرهنگی سوم: «اصالت قدرت». جعفری بر این باور است که اگرچه تعبیر «اصالت قدرت» در فرهنگ عمومی غرب جای ندارد و همچنان در پاره‌ای از کتاب‌های اخلاقی و ادبی، مطرود انگاشته می‌شود، اما واقعیت آن است که همه‌ی ابعاد فرهنگ سیاسی و اجتماعی امروز مغرب‌زمین، مخصوصاً در عرصه‌ی عملی، لبریز از جلوه‌ها و نمودهای این اصل انسان‌سوز است؛ به گونه‌ای که حتی همکاری (تعاون) و نوع‌دوستی نیز به وسیله‌ای برای دستیابی به قدرت تبدیل شده و مستقلاً موضوعیت ندارند.
 
مبنای فرهنگی چهارم: «اصالت لذت». فرهنگ غربی نه تنها لذت‌خواهی را توصیه می‌کند، بلکه این ایده را منتشر می‌سازد که سرکوب کردن میل لذت‌خواهی انسان، موجب شکل‌گیری عقده‌ها و اختلالات روانی در وی می‌گردد. از این رو، نباید مانعی در برابر لذت‌طلبی انسان قرار داد و آن را به اصول دینی یا اخلاقی محدود ساخت. اما بدیهی است که رها گذاشتن فعالیت‌های غرایز و اشباع بلاشرط آن‌ها، موجب رکود فعالیت‌های عقلی و عالی انسان می‌شود. افزون بر این، متأسفانه متفکران غربی، مفهوم لذت را چنان توسعه ندادند که شامل لذایذ معنوی و غیرمادی‌ای همچون علم‌دوستی، ایثار، عدالت‌خواهی، اخلاق‌گرایی و... شود، بلکه آن را در لذایذ جسمی و مادی منحصر ساخته‌اند.
 
مبنای فرهنگی پنجم: «اصالت منفعت».[17] بر اساس این اصل، گفته می‌شود که انسان ذاتاً در جست‌وجوی منافع خویش است. از این رو، هیچ فرد یا گروهی نباید مسیر دستیابی او به منافعش را مسدود سازد. روشن است که چنانچه انسان یا جامعه‌ای از قدرت برتر برخوردار باشد، دامنه‌ی منافع خود را آن قدر می‌گستراند که حقوق دیگران را نیز نادیده می‌گیرد و از مصادره‌ی آن‌ها به عنوان منافع خود، دست نمی‌کشد.
 
مبانی فرهنگی ششم: «ماکیاولیسم».[18] فرهنگ سیاسی غرب به شدت متأثر از ماکیاولیسم است. ماکیاولیسم به عنوان یک روش سیاسی و الگوی حکمرانی، همه‌ی اصول و قواعد انسانی را در برابر هدف‌های زیاده‌خواهانه‌ی سیاست‌مداران، از اعتبار ساقط می‌کند. جعفری تصریح می‌کند که اگر کسی ادعا کند که حقیقت انسانیت و رسمیت آن، از زمانی رنگ باخته است که روش ماکیاولی در مدیریت انسان‌ها مطرح شده، ادعای صحیحی کرده است.
 
مبنای فرهنگی هفتم: «عمل‌گرایی».[19] اصطلاح عمل‌گرایی می‌تواند واجد دو معنای متفاوت باشد. اگر عمل‌گرایی به این معنا بود که برای شناخت حقایق عالم هستی و قرار دادن این شناخت در مجرای تصمیم‌گیری و اقدام، نباید به مفاهیم تجریدی و ساختگی تکیه کرد، نامطلوب نیست. ولی اندیشمندان غربی که این ایده را مطرح کرده‌اند، معتقدند که ملاک صحت و بطلان قضایا، فقط عمل خارجی و عینی است. جعفری می‌نویسد این نظر صحیح نیست، زیرا فعالیت‌های عقلی و روانی انسان، قطعاً باید به عنوان عمل پذیرفته شود؛ همچون امید، نیت خیر، دریافت زیبایی محسوس و معقول، عدالت، استقامت روحی، احساس تکلیف فراتر از سوداگری، دریافت هدف اعلای زندگی و... به این ترتیب، فرهنگی که ملاک حقیقت را عمل عینی معرفی می‌کند، از اساسی‌ترین عنصر تکامل (که رشد و سعادت روحی انسان است) غفلت می‌ورزد.
 
مبنای فرهنگی هشتم: «تجربه‌گرایی». در فرهنگ علمی غرب، شناخت معتبر علمی در حواس و تجربه منحصر شده است و دین و اخلاق و حکمت و عرفان و دیگر حقایق اصیل مغز و روان انسان، از قلمرو علم کنار زده شده‌اند؛ حال آنکه این امور اساسی‌ترین عوامل سازنده‌ی انسانیت هستند.

 

 

غربیان، تمدن خود را به عنوان یک جهش عظیم تاریخی معرفی می‌کنند که پیشرفت‌های غیرقابل تصوری را به ارمغان آورد. تحلیل جعفری از تجربه‌ی تاریخی غرب و اضمحلال فرهنگی آن، تمامی این خودبرترانگاری‌ها و فخرفروشی‌ها را در هم می‌شکند و ما را از موضع مرعوبیت و مصرف، به موضع نقادی و طرد سوق می‌دهد.

 

مبنای فرهنگی نهم: «طرح مسائل گسیخته به عنوان فلسفه و جهان‌بینی». در اینجا جعفری تصریحاتی دارد که انسان را سخت به تأمّل فرا‌خوانده و متحیر می‌سازد. وی به صراحت می‌نویسد هیچ‌ کس نمی‌تواند در این واقعیت تردید کند که از زمانی به نسبت طولانی تا کنون، نه تنها مغرب‌زمین یک مکتب فلسفی و جهان‌بینی نظام‌یافته به عرصه‌ی افکار بشری عرضه نکرده، بلکه حتی از بیان تعدادی مطالب عمیق و پُرمعنی، هرچند به صورت پراکنده و متفرقه، سر باز زده است؛ در صورتی که انسان بدون درک کلی اصول ارتباطات چهارگانه (ارتباط انسان با خویشتن، ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با جهان هستی و ارتباط انسان با هم‌نوعان خود)، توانایی تفسیر و توجیه اختیاری زندگی را ندارد. به نظر نگارنده، تنها همین بند از گفته‌های جعفری برای صدور حکم درباره‌ی ناکامی قطعی تجربه‌ی تاریخی غرب، کفایت می‌کند و به روشنی، دلالت بر کاستی‌ها و کج‌روی‌های زیرساختی آن دارد.

 
مبنای فرهنگی دهم: «هنرهای مبتذل». اگرچه جعفری اصطلاح «هنرهای مبتذل» را به کار می‌برد، اما بر این باور است که «ابتذال» به معنای فرومایه و ضد اخلاقیات والای انسانی، نمی‌تواند با لفظ «هنر» جمع شود؛ زیرا «هنر» نوعی مفهوم کمالی و عالی است. او می‌افزاید آنچه امروز در غرب درباره‌ی هنر گفته می‌شود (که البته در واقع، هنر نیست) این است که هنر، شگفتی و هیجان ناظران را برمی‌انگیزاند؛ در صورتی ‌که پدیده‌های مبتذل و غیرانسانی را نیز می‌توان در قالب هنر به مردمان ناآگاه و قشری عرضه کرد و استقبال و حیرت آنان را جلب نمود. بنابراین نمی‌توان از خصوصیت شگفت‌آفرینی به عنوان عنصر جوهری هنر سخن گفت و هر چه را که چنین خصوصیت یا نتیجه‌ای داشته باشد، اثر هنری خواند. هنر آن است که حقایقی را در مسیر حیات هدفدار بشری، تعلیم بدهد، نه اینکه صرفاً احساسات و هیجانات سطحی انسان را فعال کند.
 
از آنجا که بسیاری از جوامع معاصر، از فرهنگ غربی و مبانی آن اثر پذیرفته و تا حدی به رنگ آن درآمده‌اند، جعفری در یک قضاوت کلی و جهانی تأکید می‌کند که منحنی فرهنگ در دوران اخیر، راه نزول و سقوط را پیموده و مبدأ آن نیز جوامع صنعتی هستند:
 
«متأسفانه در دوران ما (اواخر قرن بیستم)، منحنی فرهنگ به جای اعتلای عناصر فرهنگی مشترک و رشد و تعالی فرهنگ‌های اختصاصی جوامع، نزول و سقوطی را نشان می‌دهد که نقطه‌ی عطف آن، جوامع بزرگ صنعتی دنیاست.»[20]
 
این اظهار نظر، شکاف عمیقی با برداشت‌های رایج و غالب در فضاهای علمی مغرب‌زمین دارد؛ چرا که آن با آن وضعیت فرهنگی غرب را مطلوب ارزیابی کرده و ایده‌ها و اندیشه‌هایی را که جعفری در بالا به آن‌ها تاخت با افتخار به خویش نسبت داده و از آن‌ها دفاع می‌کنند. در واقع غربیان تمدن خود را به عنوان یک جهش عظیم تاریخی معرفی می‌کنند که پیشرفت‌های غیرقابل تصوری را به ارمغان آورد و جهان بسیار متفاوت و درخشانی را رقم زد. تحلیل جعفری از تجربه‌ی تاریخی غرب و اضمحلال فرهنگی آن، تمامی این خودبرترانگاری‌ها و فخرفروشی‌ها را در هم می‌شکند و ما را از موضع مرعوبیت و مصرف، به موضع نقادی و طرد سوق می‌دهد. جعفری می‌نویسد این تحولات و دگرگونی‌های نامطلوب، «فرهنگ جدید» (یا مدرن) خوانده می‌شوند؛ اما از آنجا که دلالت بر فروکاهیدن انسان به موجودی حیوان‌صفت، غریزی و ضداخلاقی دارد، می‌باید جای «فرهنگ»، از اصطلاح «ضدفرهنگ» برای اشاره‌ی به آن استفاده کرد و فرآیند شکل‌گیری‌اش را نیز «فرهنگ‌زدایی» خواند:
 
«این قوس نزولی با کلمه‌ی فرهنگ جدید نام‌گذاری شد و معنی آن، استخدام همه‌ی تکاپوها و تلاش‌های علمی و هنری برای ترویج اشباع همه‌ی غرایز حیوانی و دور کردن مردم از اخلاق والای انسانی است. نام صحیح این مفهوم، ضدفرهنگ و نام دیگرش، فرهنگ‌زدایی از جوامع انسانی است. این پدیده در صدد است تا آخرین ضربه را به انسان و انسانیت وارد بیاورد.»[21]
 
تحلیل‌گران ظاهرنگر و سطحی‌اندیش، تنها به نمودهای مادی و تکنولوژیک جوامع غربی نظر می‌افکنند و چون با حجم وسیعی از پیشرفت و پیچیدگی در این عرصه روبه‌رو می‌شوند که در واقع نیز خیره‌کننده و جالب است، قدرت تفکیک و تمایز خویش را از دست می‌دهند، بر کلیت فرهنگ و تمدن مغرب‌زمین حکم واحد می‌رانند و به بردگی و فضیلت آن معتقد می‌شوند؛ اما واقعیت را نمی‌‌توان این چنین ساده‌سازی کرد. پیشرفت‌های مادی و تکنولوژیک غرب با پیشرفت‌های معنوی و فرهنگی همراه نبوده است:
 
«فرهنگ‌های اصیل و سازنده‌ی اندیشه و احساسات والا و ارواح انسان‌ها، در جوامع صنعتی امروز، بسیار عقب‌تر از تکنولوژی و مختصات آن حرکت می‌کنند.»[22]
 
بنابراین تمدن غرب یک تمدن تک‌ساحتی و یک‌سویه است که ابعاد و عرصه‌های آن، رشد متوازن و هماهنگ نداشته‌اند. بر این اساس، چگونه می‌توان پیشرفت و ترقی در برخی از زمینه‌ها را به همه‌ی زمینه‌ها تعمیم داد؟ باید با اعتماد به نفس و احساس شخصیت به تمدن غرب نگریست و اجازه نداد تجلیات و مظاهر مادی آن، قدرت اندیشیدن مستقل از حالات روانی را از انسان بستاند؛ به گونه‌ای که احکام زندگی مادی با احکام زندگی فرهنگی با یکدیگر خلط نشوند و اوصاف یکی به دیگری تسری نیابد. البته برداشت و تلقی منفی جعفری از اوضاع فرهنگی و تمدنی مغرب‌زمین، هرگز به این معنی نیست که تمامی غربیان، انسان‌های خبیث و ناپاکی‌اند و از ارزش‌های انسانی و الهی، هیچ بهره‌ای ندارند. نه همه‌ی متفکران غربی و نه همه‌ی مردمان آن دیار، تسلیم مبادی و مبانی پیش‌گفته‌اند، بلکه پاره‌ها و بخش‌هایی از آن‌ها، دل در گرو حقیقت دارند و ارتباط خود را با اخلاق و معنویت و فضیلت‌های عالی نگسسته‌اند. بنابراین تحلیل کلّی جعفری ناظر بر اوضاع غالب و مسلط است که بر مغرب‌زمین سایه افکنده است، نه احوال و امیال تک تک اشخاص:
 
«آنچه که ما در دوران معاصر (دهه‌ی آخر قرن بیستم)، از اقلیم غرب به معنای عام آن می‌بینیم، این است که هدف زندگی انسان‌ها را لذت‌گرایی و منفعت‌گرایی معرفی می‌کند. البته این به آن معنی نیست که همه‌ی تاریخ و فعالیت‌های غرب، بر دو محور مزبور چرخیده و می‌چرخد؛ زیرا انکار وجود شخصیت‌های بزرگ در آن دیار، ضد واقعیاتی است که اثبات شده است؛ چنان ‌که انکار کلی نیت‌های خالصانه و خیراندیشانه در آن سرزمین، انکار بدیهی است، ولی آنچه که امروزه بر جو فرهنگی آن محیط، حاکم است، همان دو هدف فوق است.»[23]
 
وی در ادامه نیز بر همین مطلب انگشت تأکید می‌نهد و می‌گوید مبانی ده‌گانه‌ی فرهنگی غرب (که همگی نامطلوب و فضیلت‌سوز هستند) برآیند کلی نظریاتی هستند که حیات فرهنگی را در جامعه‌ی غربی شکل داده‌اند و نه نمایانگر خواسته‌ها و تمایلات همه‌ی متفکران و مردمان مغرب‌زمین:
 
«مبانی فرهنگی غرب، بازگوکننده‌ی همه‌ی مغزها و دل‌های مردم آن سرزمین نیستند [...] بلکه این مبانی، واقعیت‌هایی هستند که در زیربنای حیات فرهنگی آن جوامع وجود دارند و یا به آن جوامع (به وسیله‌ی خودکامگان) تحمیل شده‌اند.»[24]
 
جعفری صفت «سلطه‌جو» را برای دولت‌های غربی به کار می‌برد و آن‌ها را متهم می‌کند که زمینه‌ی سقوط و انحطاط معنوی انسان معاصر را فراهم کرده‌اند؛ چون ایشان به عنوان گردانندگان تمدن غرب، خود بر آگاهی و اختیار والای انسانی تکیه نزده‌اند:
 
«اگر کشورهای صنعتی و سلطه‌جو (که قدرت مادی وحشتناکی را از هر راهی که خواسته و توانسته‌اند، به دست آورده‌اند) از یک تمدن انسانی برخوردار بودند، برای برطرف ساختن آن پنجاه‌ودو نکبت و عامل سقوط بشری گام برمی‌داشتند؛ در صورتی ‌که می‌بینیم نه تنها گامی در این راه برنداشته‌اند، بلکه خود عامل تشدید آن‌ها را فراهم‌تر می‌سازند. [...] از تمدنی که گردانندگان آن از آگاهی و اختیار والای انسانی محروم باشند و خود مهره‌هایی غیرمسئول و ناآگاه و مجبور برای گرداندن یک ماشین غیرمسئول و ناآگاه و مجبور بوده باشند، چه انتظاری می‌توان داشت؟»[25]
 
او تصریح می‌کند که قدرت‌های غربی، قابلیت و توان خود را در راستای خدمت به بشریت به کار نگرفته‌اند، بلکه با افروختن شعله‌های جنگ و نظامی‌گری، بر ضد نوع انسان «قیام» کرده‌اند، اما در مقام گفتار و نظر، فریب‌کارانه از انسانیت و ارزش‌های عالی انسانی دفاع می‌کنند تا به این واسطه، مسیر وصول به خودکامگی هر چه بیشتر خویش را هموارتر سازند:
 
«امروز کشورهای نیرومند به جای آنکه انواع نیروهای خود را در راه سعادت مادی و معنوی مردم جوامع خودشان و مردم دیگر جوامع انسانی که در آتش فقر و جهل شعله می‌کشند، به کار بیندازند، برای کشتار یکدیگر و دیگر انسان‌ها [...] قیام نموده‌اند. [...] شگفت‌آورتر از جریان فوق این است که ماکیاولی‌منشان خودپرست، چنان در دفاع از نیکی‌ها و ارزش‌های عالی انسانی [...] رجزخوانی می‌نمایند که انسان‌های ساده‌لوح را می‌فریبند و از این راه، صحنه را برای قربانی کردن همه‌ی واقعیات، به عنوان وسایل، در برابر اهدافی که جز برخورداری هر چه بیشتر از خودکامگی نمی‌باشد، آماده می‌سازند.»[26]
 
کارگردانان پیدا و پنهان مدرنیته، در قرن بیستم، دو جنگ بزرگ جهانی را رقم زدند که شمار کشتگان هیچ جنگی با آن‌ها قابل مقایسه نیست؛ جنگ‌هایی که هیچ خاستگاه و دلیلی به جز سلطه‌طلبی و زیاده‌خواهی نداشت. در همین دوره، بر جوامع و ممالک غربی، دست تعدی دراز کردند و با استعمارگری، آن‌ها را عقب نگه داشته و ثروت‌های مادی‌شان را غارت نمودند. امروز نیز نه آتش جنگ‌افروزی غرب خاموش گشته و نه میل آن‌ها به استعمارگری از بین رفته است. دولت‌های غربی با دستاویز قرار دادن مفاهیمی مانند «دموکراسی»، «حقوق بشر»، «لیبرالیسم»، «مبارزه با تروریسم»، «صیانت از منافع غرب» و... همچنان به چپاول و نظامی‌گری و خشونت‌آفرینی سرگرم هستند و از حقیقت تلخ و تباه مدرنیته بهره‌برداری می‌کنند.(*)
 
منابع:
 
آرون، ریمون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌شناسی. ترجمه‌ی باقر پرهام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. 1387.
 
جعفری، محمدتقی. فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو. تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار. 1388.
 
. ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه. جلد شانزدهم. تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار. 1389.
 
. ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه. جلد هجدهم. تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار. 1389.
 
کانت، ایمانوئل. «در پاسخ به روشنگری چیست؟». در: روشنگری چیست. گردآورنده: ارهارد بار. ترجمه‌ی سیروس آرین‌پور. تهران: آگاه. 1386.
 
فروند، ژولین. جامعه‌شناسی ماکس وبر. ترجمه‌ی عبدالحسین نیک‌گوهر. تهران: توتیا. 1383.
 
پی‌نوشت‌ها: 
 
[1]. Modernity.
[2]. Renaissance.
[3]. Enlightenment.
[4]. Humanism.
[5]. Immanuel Kant.
[6]. Epistemological.
[7] . ایمانوئل کانت. «روشنگری چیست؟». ص 3.
[8] . همان. ص 34.
[9] . همان. ص 40.
[10]. Secularism.
[11]. Liberalism.
[12]. Rationality.
[13]. Max Weber.
[14] . محمدتقی جعفری. فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو. ص 180 تا 186.
[15]. Alienation.
[16]. همان. ص 216.
[17]. Utilitarianism.
[18]. Machiavellism.
[19]. Pragmatism.
[20]. همان. ص 224.
[21]. همان. ص 224.
[22]. همان. ص 212.
[23]. همان. ص 178 و 179.
[24]. همان.
[25]. همو. ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه. جلد شانزدهم. ص 275 و 276.
[26] . همان. جلد هجدهم. ص 112.
 

 


نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
به یاد دانشمند شهیر، علامه محمدتقی جعفری
علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب
علامه تصریح می‌کند که قدرت‌های غربی، قابلیت و توان خود را در راستای خدمت به بشریت به کار نگرفته‌اند، بلکه با افروختن شعله‌های جنگ و نظامی‌گری، بر ضد نوع انسان «قیام» کرده‌اند، اما در مقام گفتار و نظر، فریب‌کارانه از انسانیت و ارزش‌های عالی انسانی دفاع می‌کنند تا به این واسطه، مسیر وصول به خودکامگی هر چه بیشتر خویش را هموارتر سازند.
گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/ مهدی جمشیدی؛ مرحوم آیت‌الله علامه محمدتقی جعفری، از جمله برجسته‌ترین و متعمق‌ترین متفکران اسلامی در دوره‌ی اخیر بوده که در باب موضوعات متنوع علوم انسانی، با حوصله و دقت فراوان، اندیشیده و در چارچوب معارف و حقایق اسلامی، لطایف و نکات ژرف‌نگرانه‌ای را از خود به جا نهاده است. مطالعه‌ی مجموعه‌ی گسترده و فاخر آثار ایشان، به خوبی نمایانگر باریک‌اندیشی و قابلیت نظریه‌پردازی در وی است. جعفری دارای خصوصیاتی است که وی را از دیگران کاملاً متمایز می‌سازد. او در درجه‌ی نخست، از مشغله‌ها و دغدغه‌های سنتی حوزه، پا فراتر نهاده و موجودیت معرفتی خود را در تماس مستقیم با مسئله‌های نوپدید علوم انسانی قرار داده است.
 
در واقع جعفری با شهامت و توانایی علمی بالا، ذهن خود را درگیر گشودن گره‌های فروبسته و اندیشیدن در زمینه‌ی چالش‌های نظری نفس‌گیر کرد و بدون شک، از عهده‌ی این کار برآمد. علاوه بر این، جعفری دارای منطق ادبیاتی و واژگانی اختصاصی است؛ به صورتی که گفته‌ها و نوشته‌هایش، هویت و شخصیت کاملاً مستقل و متفاوتی دارد. به این فهرست باید سلسله‌ای دیگر از خصوصیات را نیز افزود، اما آنچه اهمیت دارد این است که متأسفانه با وجود قدیم و غنی بودن میراث معرفتی جعفری، او اکنون در محافل علمی و بازار معرفت، حاشیه‌نشین است و اندیشه‌هایش محمل بحث و گفت‌وگو قرار نگرفته است.
 
روشن است که این وضعیت، ناپختگی و قدرناشناسی مراکز و محافل علمی (چه حوزوی و چه دانشگاهی) را نشان می‌دهد که به نوابغ و متفکران عالی‌رتبه و کم‌نظیری چون علامه جعفری بی‌اعتنایند و خود را از نظریات و تفکرات آن‌ها محروم ساخته‌اند. نگارنده‌ی این سطور، به سبب توفیق الهی، لایه‌ها و وجوهی از این چهره‌ی علمی را شناخته و پس از این شناخت، آن‌چنان شیفته و مرید اندیشه‌های فاخر و بنیادی وی گشته که بخشی از برنامه‌ی معرفتی خود را در این دهه، به مطالعه و شرح و ساختاربندی اضلاعی از نظریاتش اختصاص داده است. در این یادداشت، از اندیشه‌های علامه جعفری در زمینه‌ی ناکامی تجربه‌ی تاریخی غرب در جامعه‌پردازی فرهنگی سخن می‌گوییم و مخاطب را با نگاه وی درباره‌ی فرهنگ و تمدن مغرب‌زمین آشنا می‌سازیم.
 
غرب کنونی، در دوره‌ای از تاریخ طولانی تحولات و تطورات خویش به سر می‌برد که «مدرنیته» [1] خواندهمی‌شود. معنای دقیق مدرنیته، به شدت وابسته به بافتی است که این مفهوم ازآن نشئت گرفته و در آن به کار رفته است. اما به صورت کلی، مفهوم مدرنیتهدربردارنده‌ی مقابله و معارضه با دوره‌ای تاریخی است که زمانه‌ی آن گذشته ودوران دیگری جایگزین آن شده است. بر این اساسٰ  دوره‌های تاریخی «رنسانس»[2] و «روشنگری»[3] نیز در آغاز نوعی «مدرنیته» انگاشته می‌شدند؛زیرا هر یک با دوره‌ی قبلی گسست و شکاف داشتند. اگرچه دو دوره‌ی یاد شده رامی‌باید لایه‌های لایه‌های رقیق اما تعیین‌کننده‌ای از مدرنیته قلمداد کرد اما مدرنیته به معنای مصطلح امروزی آن را می‌توان از ظهور انقلاب‌های سیاسی 1848 به بعد فرض کرد. در تعابیر فلسفی از مفهوم مدرنیته، بیشتر «انسان‌گرایی»[4] برجسته می‌شود که دلالت بر آن دارد که در جهان سنتی، خداوند بر انسان غالب بود و انسان مجبور بود از امیال و خواسته‌های خود به نفع احکام شریعت الهی، چشم بپوشد. حال آنکه در جهان مدرن، انسان فراتر از همه ‌چیز اصالت دارد و مجاز است به گرایش‌ها و مطالبات خود جامه‌ی عمل بپوشاند. ایمانوئل کانت،[5] فیلسوف آلمانی که از پدران روشنگری به شمار می‌آید، در مقاله‌ای که در سال 1784 میلادی نگاشت، از زاویه‌ای معرفت‌شناختی[6] به پروژه‌ی مدرنیته نظر افکند و آن را معنا کرد. وی نوشت روشنگری عبارت است از فهم واقعیت‌های جهان بدون تکیه بر هر امر بیرونی و پیشینی:
 
«روشنگری، خروج آدمی است از نابالغی به تفسیر خویشتن خود و نابالغی، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری. به تقصیر خویشتن است این نابالغی، وقتی که علت آن نه کمبود فهم، بلکه کمبود اراده و دلیری در به کار گرفتن آن باشد بدون هدایت دیگری. دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش؛ این است شعار روشنگری.»[7]
 
وی ادامه می‌دهد که برای دستیابی به روشنگری، به هیچ چیز نیاز نیست مگر آزادی؛ یعنی آزادی کاربرد عقل خویش در امور همگانی به تمام و کمال، در حالی‌ که از همه سو بر انسان تحمیل می‌شود که مستقلاً اندیشه نکند: «کشیش گوید: عقل نورزید! ایمان بیاورید!»[8] کانت در بخش پایانی مقاله‌اش می‌نویسد که بر خروج آدمی از نابالغی به تقصیر خود خویشتن در قلمرو مسائل دینی پای فشرده، زیرا از یک طرف، حکم‌فرمایان عرصه‌های دیگر زندگی، میلی ندارند که نقش قیّم رعایاشان را بازی می‌کنند و از طرف دیگر، نابالغی در امور دینی از هر نوع دیگر، اهانت‌بارتر و زیان‌بخش‌تر است.[9]
 
بیان کانت را باید جوهره و ذات اصلی پروژه‌ی مدرنیته قلمداد کرد که به دنبال روشنگری، از متن تحولات جامعه‌ی غربی سر برآورد. در واقع عمده‌ترین تفاوت میان جهان سنتی و جهان مدرن را باید در همین ویژگی خلاصه کرد و بقیه‌ی تفاوت‌ها را به مثابه‌ی فروع و شاخه‌هایی که از آن نشئت می‌گیرند فرض کرد. آن ‌گاه که انسان اصالت یابد، خدا به حاشیه می‌رود و یا حتی نفی می‌شود. همچنین به دنبال اصالت‌یابی انسان، فهم خویش‌بنیاد و مستقل او، به مدبر حیاتش تبدیل می‌شود و حاکمیت را از شریعت و دین می‌ستاند. در نتیجه، انسان به جای آنکه از خداوند تبعیت کند تا در جهانی دیگر، در بهشت موعود سکنی گزیند، در پی میل و خواست خود می‌دود تا بهشتی زمینی و این‌جهانی را پدید آورد که در آن برای تحقق خویشتن رهاشده و آزادی‌اش، مانعی در میان نیست. به این ترتیب، حاشیه‌نشینی و مهجوریت دین (سکولاریسم)،[10] اباحه‌گری (لیبرالیسم)[11] را به ارمغان آورد.
 
در تعابیر جامعه‌شناختی از مفهوم مدرنیته، «عقلانیت»[12] مورد تأکید است که با انسان­گرایی سنخیت دارد. ماکس وبر[13] می‌گوید مدرنیته با عقلانی‌سازی فزاینده‌ی تمام سویه‌های زندگی فردی و اجتماعی پیوند می‌خورد؛ به این معنی که انسان مدرن از چنبره‌ی سنت، دین، خرافه و... رهایی می‌یابد و تنها با تکیه بر نیروی عقلانیت خویش، انتخاب‌های زندگی‌اش را صورت‌بندی می‌کند. از این‌ رو، وبر کنش شایع و بهنجار در جامعه‌ی مدرن را کنش عقلانی معطوف به هدف معرفی می‌کند. اما از آن سو، او تأکید می‌کند که پروژه‌ی عقلانی‌سازی و افسون‌زدایی، آثاری منفی نیز به دنبال داشته و از مهم‌ترین آن‌ها این است که در جهان مدرن، به سبب غلبه‌ی تامّ بوروکراسی، انسان غربی از معنا و محبت و آزادی تهی گشته و در یک «قفس آهنین» محبوس شده است.
 
 نقادی پروژه‌ی مدرنیته، محدود به دوره‌ی متفکران کلاسیک نیست، بلکه اعتراض‌ها و انتقادهای جزئی و کلی به مدرنیته را باید همچون یک روند مستمر و در جریان تصور کرد که تا کنون نیز ادامه یافته است. سنت‌گرایان، مکتب فرانکفورت و پست‌مدرن‌ها، سه نیروی معرفتی عمده‌اند که پروژه‌ی مدرنیته را به چالش طلبیده‌اند. اصحاب مکتب فرانکفورت با رویکرد نومارکسیستی، تناقض‌های درونی این پروژه را افشا کرده و تکلیف خود را رها ساختن انسان معاصر از سیلاب عوارض و عواقب مدرنیته معرفی نموده‌اند. اما پست‌مدرن‌ها، با پروژه‌ی مدرنیته، فاصله‌ی بیشتری گرفته و از اساس، به نفی امکان عرضه‌ی روایت‌های کلان و فراگیر پرداخته و از نسبیت و تکثر استقبال کرده‌اند.
 
در این میان، نقدهای دینی به پروژه‌ی مدرنیته، فضای اندکی را به خود اختصاص داده است. استخراج، طبقه‌بندی و شرح نظریات و اندیشه‌های جعفری می‌تواند نقطه‌ی شروع مناسبی برای برطرف ساختن این نقص مهم باشد. جعفری به صورت رقیق و جزئی درباره‌ی فرهنگ و تمدن غرب و صورت متأخر آن، که مدرنیته نام گرفته، قلم فرسوده و تلاش کرده از خاستگاه دینی‌‌ـ‌انتقادی، به فهم و تحلیل آن بپردازد. به نظر نگارنده، تلاش‌های جعفری، یک تلاش کم‌نظیر و موفق است و می‌توان با تکیه بر آن، ادبیات دینی‌ـ‌انتقادی نسبت به ماهیت غرب کنونی را گسترش بخشید و غنی کرد.
 
ادبیات دینی‌ـ‌انتقادی تولیدشده از سوی جعفری نسبت به غرب، چند خصوصیت برجسته دارد که بر ارزشمندی و اصالت آن می‌افزاید. نخست اینکه او فرهنگ و تمدن غرب را به خوبی شناخته و صرفاً رابطه‌ای قشری و سطحی با آن برقرار نکرده است. به عبارت دیگر، وی توانسته به لایه‌های معنایی و هویتی زیرین غرب نفوذ کند و به شناخت عمیق و فلسفی از آن دست یابد. دیگر اینکه جعفری به دلیل تعلق داشتن به فضایی متفاوت با فضای معرفتی غرب، هیچ ‌گونه تعصب و وابستگی به آن نداشته و توانسته کاملاً از بیرون و بی‌طرفانه به آن نظر افکند. حال آنکه رهیافت‌های نومارکسیستی و پست‌مدرنیستی، چندان از فضای معرفتی مدرنیته فاصله نگرفته و در چارچوب بسیاری از پیش‌فرض‌ها و اصول موضوعه‌ی آن محدود هستند.
 
به این ترتیب، نقدها و مخالفت‌های او به پروژه‌ی مدرنیته (در عین اذعان به پاره‌ای فضیلت‌ها و مزیت‌های موردی و اندک) به نفی کلیت آن انجامیده است. نکته‌ی سوم این است که جعفری در مقام نقادی متوقف نمانده و به متفکری سلبی‌اندیش تبدیل نشده، بلکه گزاره‌های ایجابی و اثباتی متعددی را نیز ساخته و پرداخته کرده است که در قالب گزینه‌ی رقیب و بی‌بدیل پروژه‌ی مدرنیته، خودنمایی می‌کند. در این زمینه، وی بسیار به جلو حرکت کرده است؛ مفاهیمی را ابداع نموده، گزاره‌هایی را آفریده، طبقه‌بندی‌ها و تفکیک‌هایی را سامان بخشیده و... به بیان دیگر، انسجام و دستگاه‌وارگی نظریات جعفری موجب می‌گردد که بتوان آن را یک منظومه‌ی معرفتی انگاشت.
 
جعفری در کتاب ارزشمند «فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو»، به بحثی با عنوان «مبانی فرهنگی غرب معاصر» پرداخته و به ده مقوله اشاره کرده که عبارت‌اند از: اصالت زندگی دنیوی، آزادی مطلق، اصالت قدرت، اصالت لذت، اصالت منفعت، روش ماکیاولیستی در فرهنگ سیاسی، پراگماتیسم، محدود کردن شناخت‌های علمی به تجربه‌ی حسی، طرح مسئله‌های گسیخته به عنوان فلسفه و جهان‌بینی و هنرهای مبتذل.[14]
 
مبنای فرهنگی یکم: «دنیابسندگی و انکار حیات اخروی». جعفری معتقد است که بخش بزرگی از فرهنگ علمی مردمان مغرب‌زمین، آغشته‌ی به این اصل است. حال گاهی بدان تصریح شده و گاهی نیز باید آن را لازمه و نتیجه‌ی تفکرات شمرد. وی اضافه می‌کند که در پاره‌ای از موارد، از چماق کوبنده‌ی علم (که از چماق کفر قرون وسطا کوبنده‌تر و ضدانسانی‌تر است) برای اثبات اینکه زندگی انسان منحصر به دنیای مادی است و پس از مرگ، حیات دیگری در میان نیست، استفاده می‌شود. حال آنکه وجدان و عقل انسان، حکم می‌کند که زندگی دنیوی نمی‌تواند آخرین منزلگه انسان باشد.
 
مبنای فرهنگی دوم: «آزادی مطلق». در غرب، آزادی برای هر فرد و گروهی تضمین شده است، اما مشروط بر اینکه آزادی فرد با حقوق و آزادی‌های دیگران تزاحم نداشته باشد. بنابراین تنها در این حالت است که آزادی، محدود و مقید می‌شود و به جز آن نمی‌توان صورتی را فرض کرد. جعفری در نقد این تلقی می‌نویسد که لازمه‌ی چنین نگرشی آن است که زندگی فرد برای خود (یعنی مستقل از دیگران) هیچ ‌گونه قاعده و قانونی نداشته باشد؛ یعنی اگر انسان کثیف‌ترین و پلیدترین کارها را مرتکب شود، نمی‌توان او را سرزنش کرد.
 
به این ترتیب، انسان غربی می‌تواند فردی قانون‌مدار باشد؛ یعنی به حقوق و آزادی‌های دیگران تعرض نکند، اما در عین حال، در پستی و رذالت غوطه‌ور گردد. صورت و تفسیری از آزادی مطلوبیت دارد که تنها ناظر به مناسبات ظاهری انسان‌ها با یکدیگر نباشد و در سطح هم‌زیستی مسالمت‌آمیز متوقف نماند، بلکه هموار‌کننده‌ی پا نهادن انسان در سیر تکاملی و معنوی باشد.
 
جعفری ده مقوله را به عنوان «مبانی فرهنگی غرب معاصر» می‌شمارد: اصالت زندگی دنیوی، آزادی مطلق، اصالت قدرت، اصالت لذت، اصالت منفعت، روش ماکیاولیستی در فرهنگ سیاسی، پراگماتیسم، محدود کردن شناخت‌های علمی به تجربه‌ی حسی، طرح مسئله‌های گسیخته به عنوان فلسفه و جهان‌بینی و هنرهای مبتذل.
 
جعفری در بحث دیگری می‌گوید پس از رهایی مغرب‌زمین از عوامل محدودکننده‌ی آزادی و دست یافتن به عظمت آزادی، این پدیده‌ی حیاتی که بهترین وسیله‌ی مسابقه در مسیر خیرات و کمالات بود، اولاً معنای بی‌بندوباری و بی‌قیدی یافت و ثانیاً به آن ارزش اصالی داده شد. وی ادامه می‌دهد آزادی به معنی بی‌بندوباری، شخصیت انسان را متلاشی می‌کند و «از خود بیگانگی»[15] او را رقم می‌زند. متفکران غربی، «آزادی» بدون تفسیر معقول را تا حد هدف اعلی حیات بالا بردند. این تعظیم بسیار افراطی درباره‌ی آزادی، ناشی از خطای آن‌ها در تفکیک میان هدف و وسیله بود.[16]
 
مبنای فرهنگی سوم: «اصالت قدرت». جعفری بر این باور است که اگرچه تعبیر «اصالت قدرت» در فرهنگ عمومی غرب جای ندارد و همچنان در پاره‌ای از کتاب‌های اخلاقی و ادبی، مطرود انگاشته می‌شود، اما واقعیت آن است که همه‌ی ابعاد فرهنگ سیاسی و اجتماعی امروز مغرب‌زمین، مخصوصاً در عرصه‌ی عملی، لبریز از جلوه‌ها و نمودهای این اصل انسان‌سوز است؛ به گونه‌ای که حتی همکاری (تعاون) و نوع‌دوستی نیز به وسیله‌ای برای دستیابی به قدرت تبدیل شده و مستقلاً موضوعیت ندارند.
 
مبنای فرهنگی چهارم: «اصالت لذت». فرهنگ غربی نه تنها لذت‌خواهی را توصیه می‌کند، بلکه این ایده را منتشر می‌سازد که سرکوب کردن میل لذت‌خواهی انسان، موجب شکل‌گیری عقده‌ها و اختلالات روانی در وی می‌گردد. از این رو، نباید مانعی در برابر لذت‌طلبی انسان قرار داد و آن را به اصول دینی یا اخلاقی محدود ساخت. اما بدیهی است که رها گذاشتن فعالیت‌های غرایز و اشباع بلاشرط آن‌ها، موجب رکود فعالیت‌های عقلی و عالی انسان می‌شود. افزون بر این، متأسفانه متفکران غربی، مفهوم لذت را چنان توسعه ندادند که شامل لذایذ معنوی و غیرمادی‌ای همچون علم‌دوستی، ایثار، عدالت‌خواهی، اخلاق‌گرایی و... شود، بلکه آن را در لذایذ جسمی و مادی منحصر ساخته‌اند.
 
مبنای فرهنگی پنجم: «اصالت منفعت».[17] بر اساس این اصل، گفته می‌شود که انسان ذاتاً در جست‌وجوی منافع خویش است. از این رو، هیچ فرد یا گروهی نباید مسیر دستیابی او به منافعش را مسدود سازد. روشن است که چنانچه انسان یا جامعه‌ای از قدرت برتر برخوردار باشد، دامنه‌ی منافع خود را آن قدر می‌گستراند که حقوق دیگران را نیز نادیده می‌گیرد و از مصادره‌ی آن‌ها به عنوان منافع خود، دست نمی‌کشد.
 
مبانی فرهنگی ششم: «ماکیاولیسم».[18] فرهنگ سیاسی غرب به شدت متأثر از ماکیاولیسم است. ماکیاولیسم به عنوان یک روش سیاسی و الگوی حکمرانی، همه‌ی اصول و قواعد انسانی را در برابر هدف‌های زیاده‌خواهانه‌ی سیاست‌مداران، از اعتبار ساقط می‌کند. جعفری تصریح می‌کند که اگر کسی ادعا کند که حقیقت انسانیت و رسمیت آن، از زمانی رنگ باخته است که روش ماکیاولی در مدیریت انسان‌ها مطرح شده، ادعای صحیحی کرده است.
 
مبنای فرهنگی هفتم: «عمل‌گرایی».[19] اصطلاح عمل‌گرایی می‌تواند واجد دو معنای متفاوت باشد. اگر عمل‌گرایی به این معنا بود که برای شناخت حقایق عالم هستی و قرار دادن این شناخت در مجرای تصمیم‌گیری و اقدام، نباید به مفاهیم تجریدی و ساختگی تکیه کرد، نامطلوب نیست. ولی اندیشمندان غربی که این ایده را مطرح کرده‌اند، معتقدند که ملاک صحت و بطلان قضایا، فقط عمل خارجی و عینی است. جعفری می‌نویسد این نظر صحیح نیست، زیرا فعالیت‌های عقلی و روانی انسان، قطعاً باید به عنوان عمل پذیرفته شود؛ همچون امید، نیت خیر، دریافت زیبایی محسوس و معقول، عدالت، استقامت روحی، احساس تکلیف فراتر از سوداگری، دریافت هدف اعلای زندگی و... به این ترتیب، فرهنگی که ملاک حقیقت را عمل عینی معرفی می‌کند، از اساسی‌ترین عنصر تکامل (که رشد و سعادت روحی انسان است) غفلت می‌ورزد.
 
مبنای فرهنگی هشتم: «تجربه‌گرایی». در فرهنگ علمی غرب، شناخت معتبر علمی در حواس و تجربه منحصر شده است و دین و اخلاق و حکمت و عرفان و دیگر حقایق اصیل مغز و روان انسان، از قلمرو علم کنار زده شده‌اند؛ حال آنکه این امور اساسی‌ترین عوامل سازنده‌ی انسانیت هستند.

 

 

غربیان، تمدن خود را به عنوان یک جهش عظیم تاریخی معرفی می‌کنند که پیشرفت‌های غیرقابل تصوری را به ارمغان آورد. تحلیل جعفری از تجربه‌ی تاریخی غرب و اضمحلال فرهنگی آن، تمامی این خودبرترانگاری‌ها و فخرفروشی‌ها را در هم می‌شکند و ما را از موضع مرعوبیت و مصرف، به موضع نقادی و طرد سوق می‌دهد.

 

مبنای فرهنگی نهم: «طرح مسائل گسیخته به عنوان فلسفه و جهان‌بینی». در اینجا جعفری تصریحاتی دارد که انسان را سخت به تأمّل فرا‌خوانده و متحیر می‌سازد. وی به صراحت می‌نویسد هیچ‌ کس نمی‌تواند در این واقعیت تردید کند که از زمانی به نسبت طولانی تا کنون، نه تنها مغرب‌زمین یک مکتب فلسفی و جهان‌بینی نظام‌یافته به عرصه‌ی افکار بشری عرضه نکرده، بلکه حتی از بیان تعدادی مطالب عمیق و پُرمعنی، هرچند به صورت پراکنده و متفرقه، سر باز زده است؛ در صورتی که انسان بدون درک کلی اصول ارتباطات چهارگانه (ارتباط انسان با خویشتن، ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با جهان هستی و ارتباط انسان با هم‌نوعان خود)، توانایی تفسیر و توجیه اختیاری زندگی را ندارد. به نظر نگارنده، تنها همین بند از گفته‌های جعفری برای صدور حکم درباره‌ی ناکامی قطعی تجربه‌ی تاریخی غرب، کفایت می‌کند و به روشنی، دلالت بر کاستی‌ها و کج‌روی‌های زیرساختی آن دارد.

 
مبنای فرهنگی دهم: «هنرهای مبتذل». اگرچه جعفری اصطلاح «هنرهای مبتذل» را به کار می‌برد، اما بر این باور است که «ابتذال» به معنای فرومایه و ضد اخلاقیات والای انسانی، نمی‌تواند با لفظ «هنر» جمع شود؛ زیرا «هنر» نوعی مفهوم کمالی و عالی است. او می‌افزاید آنچه امروز در غرب درباره‌ی هنر گفته می‌شود (که البته در واقع، هنر نیست) این است که هنر، شگفتی و هیجان ناظران را برمی‌انگیزاند؛ در صورتی ‌که پدیده‌های مبتذل و غیرانسانی را نیز می‌توان در قالب هنر به مردمان ناآگاه و قشری عرضه کرد و استقبال و حیرت آنان را جلب نمود. بنابراین نمی‌توان از خصوصیت شگفت‌آفرینی به عنوان عنصر جوهری هنر سخن گفت و هر چه را که چنین خصوصیت یا نتیجه‌ای داشته باشد، اثر هنری خواند. هنر آن است که حقایقی را در مسیر حیات هدفدار بشری، تعلیم بدهد، نه اینکه صرفاً احساسات و هیجانات سطحی انسان را فعال کند.
 
از آنجا که بسیاری از جوامع معاصر، از فرهنگ غربی و مبانی آن اثر پذیرفته و تا حدی به رنگ آن درآمده‌اند، جعفری در یک قضاوت کلی و جهانی تأکید می‌کند که منحنی فرهنگ در دوران اخیر، راه نزول و سقوط را پیموده و مبدأ آن نیز جوامع صنعتی هستند:
 
«متأسفانه در دوران ما (اواخر قرن بیستم)، منحنی فرهنگ به جای اعتلای عناصر فرهنگی مشترک و رشد و تعالی فرهنگ‌های اختصاصی جوامع، نزول و سقوطی را نشان می‌دهد که نقطه‌ی عطف آن، جوامع بزرگ صنعتی دنیاست.»[20]
 
این اظهار نظر، شکاف عمیقی با برداشت‌های رایج و غالب در فضاهای علمی مغرب‌زمین دارد؛ چرا که آن با آن وضعیت فرهنگی غرب را مطلوب ارزیابی کرده و ایده‌ها و اندیشه‌هایی را که جعفری در بالا به آن‌ها تاخت با افتخار به خویش نسبت داده و از آن‌ها دفاع می‌کنند. در واقع غربیان تمدن خود را به عنوان یک جهش عظیم تاریخی معرفی می‌کنند که پیشرفت‌های غیرقابل تصوری را به ارمغان آورد و جهان بسیار متفاوت و درخشانی را رقم زد. تحلیل جعفری از تجربه‌ی تاریخی غرب و اضمحلال فرهنگی آن، تمامی این خودبرترانگاری‌ها و فخرفروشی‌ها را در هم می‌شکند و ما را از موضع مرعوبیت و مصرف، به موضع نقادی و طرد سوق می‌دهد. جعفری می‌نویسد این تحولات و دگرگونی‌های نامطلوب، «فرهنگ جدید» (یا مدرن) خوانده می‌شوند؛ اما از آنجا که دلالت بر فروکاهیدن انسان به موجودی حیوان‌صفت، غریزی و ضداخلاقی دارد، می‌باید جای «فرهنگ»، از اصطلاح «ضدفرهنگ» برای اشاره‌ی به آن استفاده کرد و فرآیند شکل‌گیری‌اش را نیز «فرهنگ‌زدایی» خواند:
 
«این قوس نزولی با کلمه‌ی فرهنگ جدید نام‌گذاری شد و معنی آن، استخدام همه‌ی تکاپوها و تلاش‌های علمی و هنری برای ترویج اشباع همه‌ی غرایز حیوانی و دور کردن مردم از اخلاق والای انسانی است. نام صحیح این مفهوم، ضدفرهنگ و نام دیگرش، فرهنگ‌زدایی از جوامع انسانی است. این پدیده در صدد است تا آخرین ضربه را به انسان و انسانیت وارد بیاورد.»[21]
 
تحلیل‌گران ظاهرنگر و سطحی‌اندیش، تنها به نمودهای مادی و تکنولوژیک جوامع غربی نظر می‌افکنند و چون با حجم وسیعی از پیشرفت و پیچیدگی در این عرصه روبه‌رو می‌شوند که در واقع نیز خیره‌کننده و جالب است، قدرت تفکیک و تمایز خویش را از دست می‌دهند، بر کلیت فرهنگ و تمدن مغرب‌زمین حکم واحد می‌رانند و به بردگی و فضیلت آن معتقد می‌شوند؛ اما واقعیت را نمی‌‌توان این چنین ساده‌سازی کرد. پیشرفت‌های مادی و تکنولوژیک غرب با پیشرفت‌های معنوی و فرهنگی همراه نبوده است:
 
«فرهنگ‌های اصیل و سازنده‌ی اندیشه و احساسات والا و ارواح انسان‌ها، در جوامع صنعتی امروز، بسیار عقب‌تر از تکنولوژی و مختصات آن حرکت می‌کنند.»[22]
 
بنابراین تمدن غرب یک تمدن تک‌ساحتی و یک‌سویه است که ابعاد و عرصه‌های آن، رشد متوازن و هماهنگ نداشته‌اند. بر این اساس، چگونه می‌توان پیشرفت و ترقی در برخی از زمینه‌ها را به همه‌ی زمینه‌ها تعمیم داد؟ باید با اعتماد به نفس و احساس شخصیت به تمدن غرب نگریست و اجازه نداد تجلیات و مظاهر مادی آن، قدرت اندیشیدن مستقل از حالات روانی را از انسان بستاند؛ به گونه‌ای که احکام زندگی مادی با احکام زندگی فرهنگی با یکدیگر خلط نشوند و اوصاف یکی به دیگری تسری نیابد. البته برداشت و تلقی منفی جعفری از اوضاع فرهنگی و تمدنی مغرب‌زمین، هرگز به این معنی نیست که تمامی غربیان، انسان‌های خبیث و ناپاکی‌اند و از ارزش‌های انسانی و الهی، هیچ بهره‌ای ندارند. نه همه‌ی متفکران غربی و نه همه‌ی مردمان آن دیار، تسلیم مبادی و مبانی پیش‌گفته‌اند، بلکه پاره‌ها و بخش‌هایی از آن‌ها، دل در گرو حقیقت دارند و ارتباط خود را با اخلاق و معنویت و فضیلت‌های عالی نگسسته‌اند. بنابراین تحلیل کلّی جعفری ناظر بر اوضاع غالب و مسلط است که بر مغرب‌زمین سایه افکنده است، نه احوال و امیال تک تک اشخاص:
 
«آنچه که ما در دوران معاصر (دهه‌ی آخر قرن بیستم)، از اقلیم غرب به معنای عام آن می‌بینیم، این است که هدف زندگی انسان‌ها را لذت‌گرایی و منفعت‌گرایی معرفی می‌کند. البته این به آن معنی نیست که همه‌ی تاریخ و فعالیت‌های غرب، بر دو محور مزبور چرخیده و می‌چرخد؛ زیرا انکار وجود شخصیت‌های بزرگ در آن دیار، ضد واقعیاتی است که اثبات شده است؛ چنان ‌که انکار کلی نیت‌های خالصانه و خیراندیشانه در آن سرزمین، انکار بدیهی است، ولی آنچه که امروزه بر جو فرهنگی آن محیط، حاکم است، همان دو هدف فوق است.»[23]
 
وی در ادامه نیز بر همین مطلب انگشت تأکید می‌نهد و می‌گوید مبانی ده‌گانه‌ی فرهنگی غرب (که همگی نامطلوب و فضیلت‌سوز هستند) برآیند کلی نظریاتی هستند که حیات فرهنگی را در جامعه‌ی غربی شکل داده‌اند و نه نمایانگر خواسته‌ها و تمایلات همه‌ی متفکران و مردمان مغرب‌زمین:
 
«مبانی فرهنگی غرب، بازگوکننده‌ی همه‌ی مغزها و دل‌های مردم آن سرزمین نیستند [...] بلکه این مبانی، واقعیت‌هایی هستند که در زیربنای حیات فرهنگی آن جوامع وجود دارند و یا به آن جوامع (به وسیله‌ی خودکامگان) تحمیل شده‌اند.»[24]
 
جعفری صفت «سلطه‌جو» را برای دولت‌های غربی به کار می‌برد و آن‌ها را متهم می‌کند که زمینه‌ی سقوط و انحطاط معنوی انسان معاصر را فراهم کرده‌اند؛ چون ایشان به عنوان گردانندگان تمدن غرب، خود بر آگاهی و اختیار والای انسانی تکیه نزده‌اند:
 
«اگر کشورهای صنعتی و سلطه‌جو (که قدرت مادی وحشتناکی را از هر راهی که خواسته و توانسته‌اند، به دست آورده‌اند) از یک تمدن انسانی برخوردار بودند، برای برطرف ساختن آن پنجاه‌ودو نکبت و عامل سقوط بشری گام برمی‌داشتند؛ در صورتی ‌که می‌بینیم نه تنها گامی در این راه برنداشته‌اند، بلکه خود عامل تشدید آن‌ها را فراهم‌تر می‌سازند. [...] از تمدنی که گردانندگان آن از آگاهی و اختیار والای انسانی محروم باشند و خود مهره‌هایی غیرمسئول و ناآگاه و مجبور برای گرداندن یک ماشین غیرمسئول و ناآگاه و مجبور بوده باشند، چه انتظاری می‌توان داشت؟»[25]
 
او تصریح می‌کند که قدرت‌های غربی، قابلیت و توان خود را در راستای خدمت به بشریت به کار نگرفته‌اند، بلکه با افروختن شعله‌های جنگ و نظامی‌گری، بر ضد نوع انسان «قیام» کرده‌اند، اما در مقام گفتار و نظر، فریب‌کارانه از انسانیت و ارزش‌های عالی انسانی دفاع می‌کنند تا به این واسطه، مسیر وصول به خودکامگی هر چه بیشتر خویش را هموارتر سازند:
 
«امروز کشورهای نیرومند به جای آنکه انواع نیروهای خود را در راه سعادت مادی و معنوی مردم جوامع خودشان و مردم دیگر جوامع انسانی که در آتش فقر و جهل شعله می‌کشند، به کار بیندازند، برای کشتار یکدیگر و دیگر انسان‌ها [...] قیام نموده‌اند. [...] شگفت‌آورتر از جریان فوق این است که ماکیاولی‌منشان خودپرست، چنان در دفاع از نیکی‌ها و ارزش‌های عالی انسانی [...] رجزخوانی می‌نمایند که انسان‌های ساده‌لوح را می‌فریبند و از این راه، صحنه را برای قربانی کردن همه‌ی واقعیات، به عنوان وسایل، در برابر اهدافی که جز برخورداری هر چه بیشتر از خودکامگی نمی‌باشد، آماده می‌سازند.»[26]
 
کارگردانان پیدا و پنهان مدرنیته، در قرن بیستم، دو جنگ بزرگ جهانی را رقم زدند که شمار کشتگان هیچ جنگی با آن‌ها قابل مقایسه نیست؛ جنگ‌هایی که هیچ خاستگاه و دلیلی به جز سلطه‌طلبی و زیاده‌خواهی نداشت. در همین دوره، بر جوامع و ممالک غربی، دست تعدی دراز کردند و با استعمارگری، آن‌ها را عقب نگه داشته و ثروت‌های مادی‌شان را غارت نمودند. امروز نیز نه آتش جنگ‌افروزی غرب خاموش گشته و نه میل آن‌ها به استعمارگری از بین رفته است. دولت‌های غربی با دستاویز قرار دادن مفاهیمی مانند «دموکراسی»، «حقوق بشر»، «لیبرالیسم»، «مبارزه با تروریسم»، «صیانت از منافع غرب» و... همچنان به چپاول و نظامی‌گری و خشونت‌آفرینی سرگرم هستند و از حقیقت تلخ و تباه مدرنیته بهره‌برداری می‌کنند.(*)
 
منابع:
 
آرون، ریمون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌شناسی. ترجمه‌ی باقر پرهام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. 1387.
 
جعفری، محمدتقی. فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو. تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار. 1388.
 
. ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه. جلد شانزدهم. تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار. 1389.
 
. ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه. جلد هجدهم. تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار. 1389.
 
کانت، ایمانوئل. «در پاسخ به روشنگری چیست؟». در: روشنگری چیست. گردآورنده: ارهارد بار. ترجمه‌ی سیروس آرین‌پور. تهران: آگاه. 1386.
 
فروند، ژولین. جامعه‌شناسی ماکس وبر. ترجمه‌ی عبدالحسین نیک‌گوهر. تهران: توتیا. 1383.
 
پی‌نوشت‌ها: 
 
[1]. Modernity.
[2]. Renaissance.
[3]. Enlightenment.
[4]. Humanism.
[5]. Immanuel Kant.
[6]. Epistemological.
[7] . ایمانوئل کانت. «روشنگری چیست؟». ص 3.
[8] . همان. ص 34.
[9] . همان. ص 40.
[10]. Secularism.
[11]. Liberalism.
[12]. Rationality.
[13]. Max Weber.
[14] . محمدتقی جعفری. فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو. ص 180 تا 186.
[15]. Alienation.
[16]. همان. ص 216.
[17]. Utilitarianism.
[18]. Machiavellism.
[19]. Pragmatism.
[20]. همان. ص 224.
[21]. همان. ص 224.
[22]. همان. ص 212.
[23]. همان. ص 178 و 179.
[24]. همان.
[25]. همو. ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه. جلد شانزدهم. ص 275 و 276.
[26] . همان. جلد هجدهم. ص 112.
 
*مهدی جمشیدی؛ نویسنده و محقق / گروه فرهنگی-اجتماعی برهان
 


نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

آنچه در «پایان داعش» باید آغاز شود

مسعود یارضوی

خبرگزاری فارس: آنچه در «پایان داعش» باید آغاز شود

اعلام رسمی «پایان داعش» توسط سردار سلیمانی یک پیروزی بزرگ است که بایستی با برخی اقدامات و لواحق، نسبت به تثبیت منافع آن اقدام کرد.

_ سردار قاسم سلیمانی، سرانجام پس از نزدیک به 7 سال جنگ با تروریست‌های تکفیری در سوریه، «پایان داعش» را رسماً اعلام کرد.

این پیروزی بزرگ و مبارک که نیست مگر ثمری از ثمرات پذیرش ولایت مطلقه فقیه و نتیجه‌ای از نتایج مدیریت حکومتی شیعه،‌ اما قواعد و لواحقی هم دارد که رعایت آنها در پیامد این پیروزی بزرگ ضروریست.

در واقع اگرچه نظام جمهوری اسلامی به هدف راهبردی خود در پایان داعش و مواجهه با «سلفیسم پراگماتیزه» رسیده و پوزه حامیان این دو گروه و تفکر را به خاک مالیده است اما رعایت آن قواعد و لواحق، سبب حفظ اهداف در دراز مدت و حداکثر شدن منافع نظام و مردم و تثبیت آنها از عملگری در پرونده «جنگ سوریه» خواهد شد.

آن قواعد و لواحق و اقدامات از این قرارند:

یکم: گنج‌ها، تجربیات و معارف این مواجهه بزرگ باید استخراج شود.

نظام جمهوری اسلامی ایران در طول حیات طیبه خود در 40 سال گذشته بزنگاه‌های بزرگی همچون دفاع مقدس، 40 سال نبرد بی‌امان با گروه‌های بزرگ و کوچک تروریستی در شرق کشور، حضور در جنگ بوسنی و هرزگوین، بیدادگاه میکونوس و حضور در جنگ‌های سوریه و عراق را از سر گذرانده است اما حقیقت این است که هنوز نمی‌توانیم مدعی باشیم گنج‌ها و کارنامه بلند و روشن نظام اسلامی در این بزنگاه‌های مهم را آنطور که باید و شاید استخراج و به نسل‌های اکنون و آینده ارائه کرده‌ایم.

 

دوم: پایان داعش باید آغاز کار دیپلمات‌های جمهوری اسلامی باشد.

فضای افکار عمومی جهان و عرصه دیپلماسی در پساداعش به این نیاز دارد که دیپلمات‌های جمهوری اسلامی ایران، حامیان داعش را به هر نحو ممکن به افکار عمومی جهان و یا حداقل بخشی از آنها معرفی کنند و زمینه بین‌المللی برای مذمت آنها را فراهم آورند.

نشود که جای «شهید و جلّاد» عوض شود و جهان در پساداعش شاهد این باشد کسانی که در مجامع بین‌المللی که روزی به تروریست‌ها می‌گفتند «معلم» و «دندانپزشک»! و از آنها حمایت می‌کردند امروز به یکباره ژست پیروزی بر داعش بگیرند و یا مثلا دروغ بزرگی مثل «نقش گفتگو در جنگ سوریه» و یا «نقش ائتلاف بین‌المللی در پایان داعش» را در ذهن افکار عمومی زمزمه کنند.

دیپلمات‌ها از طرفی باید در عرصه افکار عمومی جهان نسبت به بیان این حقیقت تلاش کنند که اسلام ناب، همان تفکر شیعه است که در مقابل سلفیسم پراگماتیزه و رفتارهای تروریستی ایستاد و ریشه آن را خشکاند.

بیان این حقایق توسط دیپلمات‌ها -در کنار سایر عناصر ذیربط مثل رسانه‌ها-، ضمن اینکه نخواهد گذاشت حقیقت به مسلخ برود، زمینه را برای تثبیت بیشتر هژمونی جمهوری اسلامی ایران در منطقه و در جهان فراهم خواهد آورد.

 

و سوم: در پساداعش بایستی حتما تجربه ما از جنگ در «بوسنی و هرزگوین» مد نظر باشد.

نگارنده، این تحلیل را از 5 سال قبل ارائه کرد اما به هر دلیلی وقعی به آن گذاشته نشد!

به هر حال این یک انتخاب با یک پاسخ مشخص است که ما سوریه و عراقِ پساداعش را به حال خود وا بگذاریم یا اینکه کمک‌های خود را به این کشورها ادامه بدهیم و برای خیرخواهی خود برای ملت‌های عراق و سوریه تعمیم‌های دیگری هم ایجاد کنیم؟!

از طرفی این یک حقیقت است که هم ما و هم مقامات دولت‌های عراق و سوریه باید بدانیم که چیزی به نام «هرزگوینیزه شدن» یک خطر بالقوه است.

به سخن دیگر اینکه اگر ما در کنار حکومت‌های سوریه و عراق نباشیم و کمک‌های صادقانه خود به آنها را در عرصه‌های جدیدی تعمیم ندهیم؛ کس دیگری جای ایران را می‌گیرد...



نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : پایان داعش،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

کودتای 28 مرداد ؛درسی برای پرهیز از دو قطبی سازی

مسعود امیری کلیائی

خبرگزاری فارس: کودتای 28 مرداد ؛درسی برای پرهیز از دو قطبی سازی

مسیری که کودتای 28 مرداد طی کرد و نحوه دخالت و تاثیر گذاری امریکا و انگلیس خود نشانه ی بارزی است برای سیاستمداران ما که اگر به جای توجه به مشکلات اصلی ، درگیر حاشیه ها شده و جامعه را به سوی دوقطبی شدن پیش ببرند نتیجه ای جز شکست و واگذاری منافع و منابع ملی به دشمن نصیب آنها نخواهد شد.

یکی از مقاطع زمانی که در بین تاریخ‌نگاران و پژوهشگران ایران معاصر از لحاظ پیچیدگی و اسرار فاش نشده در درجه اهمیت بالایی قرار دارد، مقطع ملی شدن نفت و کودتای 28 مرداد است.

از دلایل مهم بودن این مقطع تاریخی می توان به باز شدن راه نفوذ امریکایی ها اشاره کرد.

 امریکایی ها تا قبل از کودتای 28 مرداد در مقابل انگلستان نفوذ چندانی بر اقتصاد و سیاست ایران نداشته و از این وضعیت ناراضی بودند. شاه نیز که به سلطنت رسیدنش و همچنین حفظ تاج و تخت پهلوی پس از اخراج و تبعید پدرش را بیشتر مدیون انگلیسی ها می دانست تا امریکایی ها، دست آنها را در بهره‌مندی از منابع اقتصادی ایران باز گذاشته بود، انگلستان توانسته بود به وسیله لابی های خود و همچنین به وسیله قراردادهای شرکت نفت بر تمام شئون مسائل سیاسی و اقتصادی ایران نفوذ کرده و به چپاول منابع ملی ایران بپردازد.

امریکا پس از جنگ جهانی دوم به دنبال افزایش حوزه نفوذ و تاثیر گذاری خود بود تا از این طریق بتواند به منافع بیشتری دست پیدا کند که در این میان ایران از لحاظ جایگاه منطقه‌ای در غرب آسیا و منابع بی شمار مورد توجه آنها قرار گرفت. به همین دلیل،  امریکایی ها وارد یک بازی پنهان با انگلستان شدند تا حداقل بتوانند سهمی برابر با آنها از ایران دریافت کنند.

حمایت ظاهری از ملی شدن نفت

زمانی که ملی شدن نفت توسط دکتر مصدق و آیت الله کاشانی مطرح شد، امریکایی ها به ظاهر از ملی شدن نفت استقبال کرده و حتی بارسانه های خود از آن اعلام حمایت کردند.

«واشنگتن‌پست» در این‌باره نوشت: «ایرانی‌ها کمپانی نفت را به چشم یک کشور در شکم یک کشور مصیبت‌زده و بلادیده و مظهر مجسم فقر خود می‌بینند. بنابراین آنان تنها راه نجات را ملی کردن منافع نفت می‌دانند.» روزنامه‌ی «نیویورک‌تایمز» در این زمان نوشت: «اگر ایالات متحده از مصدق پشتیبانی نکند، حیثیت آمریکا در ایران و سراسر خاورمیانه به خطر می‌افتد.»[1]

اما این حمایتها فقط ظاهری بوده و دلیل آن چیزی جز قطع کردن دست انگلیسی ها در راستای باز شدن جای پایی برای خودشان نبود. این حمایت  نیز تا وقتی ادامه پیدا می کرد که انگلستان کنار زده شده و امریکایی ها به جای آنها مدیریت میادین نفتی و فروش آن را در دست بگیرند، در واقع آنها اصلا به دنبال ملی شدن واقعی نفت نبودند، آنها دنبال ملی شدنی بودند که منافع ملی آنها را تامین کند؛ نه منافع ملی ایران را.

بالاخره ملی شدن نفت با تلاشهای آیت الله کاشانی در حمایت از مصدق به ثمر نشسته و در مجلس و سنا به تصویب میرسد، در این بین آیت الله کاشانی به دنبال اجرای همه جانبه و حقیقی ملی شدن نفت برمی‌آید و اجرای واقعی آن یعنی به خطر افتادن منافع امریکا، به همین دلیل آنها درصدد مقابله با ملی شدن حقیقی نفت برمی‌آیند.

امریکایی ها به دنبال ملی شدن ظاهری نفت بودند، در ادامه و پس از پیگیری آیت الله کاشانی در اجرای حقیقی آن و همچنین شروع دخالتهای روسیه در جهت بهره مندی از منافع ایران از طریق نفوذ در حلقه اطرافیان مصدق توسط حزب توده، آنها حمایت ظاهری خود را از ایران قطع کردند، چون هدفی که آنها در حمایت از ملی شدن نفت دنبال می کردند به نوعی محقق شده بود، دست انگلستان از منافع صنعت نفت ایران کوتاه شده بود و انگلیسی ها راضی به مصالحه با امریکا شده بودند. مصدق که با خوش بینی تمام روی حمایت های امریکا حساب کرده و خود را از صف مردم و روحانیت جدا کرده بود پس از قطع حمایتهای امریکا در تنگنا قرار گرفت.

در حالی که ایران به دلیل فشارهای انگلستان از لحاظ بودجه ای و اقتصادی دچار مشکلات عدیده‌ای شده بود، از امریکا درخواست وام نمود، اما امریکا برخلاف وعده‌ای که داده بود از دادن وام سرباز زد و از این طریق با انگلستان در افزایش فشارهای اقتصادی بر دولت ایران همراه شد.

همراهی دو رقیب سابق برای کودتا

با اقدامات وحدت شکن دکتر مصدق، نفوذ اعضای حزب توده در دولت وی، مقابله و ضدیت با روحانیت و همچنین خوش بینی نسبت به امریکایی ها، به محقق شدن شرایطِ کودتا سرعت بخشید.

انگلیس و امریکا دو رقیب سابق بر سر کسب منافع به توافق رسیدند و طرح ریزی کودتا را به صورت مشترک آغاز نمودند و رهبری آن بر عهده "کرمیت روزولت "گذاشته شد. اسنادی که جدیدا توسط موسسه غیرانتفاعی آرشیو امنیت ملی امریکا منتشر شد به خوبی  نشان دهنده همراهی انگلیس و امریکا در موضوع سرنگونی دولت مصدق است.

یادداشت‌های وزارت خارجه آمریکا نشان می‌دهند مقام‌های انگلیسی و آمریکا از مهرماه سال 1331 دست‌کم سه بار برای بحث درباره سرنگون کردن دولت مصدق دیدار کرده‌اند. «کریستوفر استیل»، دومین مقام عالی‌رتبه سفارت انگلیس در واشنگتن این ایده را با مقام‌های آمریکایی در میان گذاشته است.[2]

 

مبانی طرح کودتا براساس تفرقه اندازی و ایجاد دوقطبی در بین مردم استوار شده بود، آنها ابتدا با نفوذ در حلقه اطرافیان مصدق و همچنین جبهه ملی مسیر تحریک نیروهای مصدق در تخریب وجهه آیت الله کاشانی را پیش گرفته و در ادامه با برنامه ریزی حمله به منزل آیت الله کاشانی و همچنین تحریک مردمان مذهبی حامی آیت الله کاشانی با القای این خبر که حمله به آیت الله کاشانی به دستور مصدق بوده ، توانستند دو دستگی و انشقاق در نیروهای مردمی را ایجاد کنند.

بعد از پیگیری موفق ایجاد دوقطبی در صفوف مردم و ارسال اخبار موفقیت آن توسط عوامل کودتا از واشنگتن خواسته می شود که برای حمایت بیشتر از این طرح و همچنین پشتیبانی مالی از دولت کودتا مبلغ 5 میلیون دلار اختصاص داده شده و تحویل نیروها و عوامل کودتا گردد.[3]  عکس 286

 

در این بین ، شاه نیز تمام و کمال با عوامل کودتا همراه شده و تبدیل به اجرا کننده دستوراتی می شود که از واشنگتن و توسط سفیر امریکا به او ابلاغ شده است.

وظیفه ای که برای شاه مشخص شده بود امضای فرمان برکناری نخست وزیری مصدق و گماشتن سپهبد زاهدی به جایگاه او بود و پس از این فرمان بنا بر آن بود تا پیامی از طرف شاه در رادیو مبنی بر کناری مصدق و لزوم پیروی از زاهدی پخش گردد که حتی محتویات این پیام نیز توسط سفیر امریکا به شاه دیکته میشود. عکس شماره 287

 

مرحله اصلی کودتا در شب 25 مرداد کلید می خورد، سرلشکر نصیری رئیس گارد سلطنتی شبانه فرمان عزل مصدق را به وی ابلاغ می کند، در این میان فرماندهان تیپ‌های رزمی تهران که طرفدار مصدق بوده وبه حزب توده گرایش داشتند و از اخبار درز کرده کودتا با خبر بودند مصدق را همراهی و حمایت کرده و موفق به خنثی کردن کودتای 25 مرداد می شوند، فرمان دستگیری اعضای گارد سلطنتی صادر و سرلشکر نصیری بازداشت می شود.

شاه با اطلاع از خبر شکست کودتا ابتدا به رامسر رفته و سپس با هواپیما راهی بغداد می شود و در بغداد تنها فردی که به استقبال او می رود سفیر امریکا در بغداد است.

 

متن خبر عزیمت محمدرضا پهلوی و ثریا اسفندیاری از رامسر به بغداد

از بدو ورود شاه به بغداد دستورات و توصیه های واشنگتن مستقیما از سوی سفیر امریکا به وی ابلاغ شده و در کل زمان اقامت شاه در بغداد سفیر امریکا دائما در کنار او حضور دارد.

در یکی از پیامهای ارسالی به واشنگتن سفیر امریکا ضمن شرح وضعیت روحی شاه می نویسد: شاه مدت 3 شب است که نخوابیده و به علت شکست کودتا سردرگم و پریشان است، با این حال هیچگونه ناراحتی از او در مورد این که ما برنامه کودتا را طراحی کردیم، ندیدم. عکس 271

 

شکست نهضت در سایه دو قطبی سازی

در حالی که پس از شکست کودتای 25 مرداد، عوامل کودتا در حال پی ریزی عملیات دیگری هستند، مصدق و اطرافیان او به جای کنترل صحنه و مدیریت کشور و پیگیری دستگیری دیگر عوامل کودتا در باد پیروزی بر کودتا 25 مرداد خوابیده و درگیر حاشیه ها شده و از موضوع اصلی منحرف می شوند.

در این بین ،تنها آیت الله کاشانی است که با درک درست از صحنه سیاسی کشور و اتفاقات رخ داده خطر کودتایی دیگر را حس کرده و در نامه ای به تاریخ 27 مرداد به مصدق هشدار می دهد. اما مصدق در جواب این نامه می نویسد" مرقومه حضرت آقا به وسیله آقای حسن زیارت شد. این جانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم." 

در حالی که آیت الله کاشانی با از خود گذشتی و با درک درست صحنه و با همه تخریب هایی که علیه او توسط طرفدارن مصدق انجام شده، دست وحدت و یاری به سوی مصدق دراز می کند، نخست وزیر متکبرانه همراهی ایشان را رد کرده و به دست خود مهر ابطال بر دولت خود می زند.

 

پس از شکست کودتا و غفلت دولتمردان در کنترل کشور ، عوامل کودتا صحنه را برای کودتایی دیگر مناسب دیده و طی یک جلسه مشترک رای به ادامه طرح کودتا می دهند، آنها می دانند که پس از کودتای 25 مرداد خوش بینی مصدق به امریکا از دست خواهد رفت و در نتیجه توده‌ای ها بیش از پیش به او نزدیکتر خواهند شد و منافع امریکا و انگلیس به خطر خواهد افتاد.

نتیجه این جلسه که شرح وضعیت و رای به ادامه کودتا است طی پیامی به واشنگتن ارسال می گردد.در این پیام آمده است: مصدق توان بیشتری یافته، مجلس را منحل کرده و اعضای حزب توده مشاغل مهمتری را در دولت تصاحب خواهند کرد و دیگر کشاندن مصدق به سمت امریکا شدنی نیست. عکس 284

 

کودتای دوم برنامه ریزی شده و در روز 28 مرداد آغاز می شود. امریکایی ها با عبرت گرفتن از کودتای 25 مرداد این کودتا را با نیروهای نظامی آغاز نمی کنند، به جای استفاده از نیروهای نظامی، بنا را بر استفاده از اراذل و اوباش و نیروهای عادی قرار می دهند.

در ابتدا تظاهرات هواداران شاه از بازار آغاز شده و به خیابانهای اطراف کشیده می شود. بر اساس اسناد تازه منتشر شده ،انتخاب مسیر، مراکز تجمع و نوع واکنش عوامل کودتا کاملا توسط عوامل سیا طرح ریزی شده و اجرای آن توسط عوامل امریکایی کنترل می شود. 

منبع عکس ها: http://nsarchive.gwu.edu/NSAEBB/NSAEBB435/

پس از تظاهرات اوباش در تهران ، نیروهای نظامی به بهانه کنترل اوضاع وارد عمل شده و در میدان های اصلی مستقر می شوند و به نوعی عوامل کودتا را دربرابر گروه های مخالف حمایت و پشتیبانی می کنند، سپس تانکها وارد عمل شده و در 3 نقطه اصلی و محل تقاطع و برخورد عوامل کودتا مستقر می شوند.

با نظامی شدن فضای شهر و کنترل نیروهای ضد کودتا، عوامل کودتا ساختمان رادیو را تصرف کرده و فرمان شاه در عزل مصدق  و نخست وزیری زاهدی را در رادیو اعلام می کنند که در ادامه نیروهای نظامی با تانک جهت دستگیری مصدق به سوی منزل او حرکت می کنند.

 

فرمان نخست وزیری زاهدی

متاسفانه در غفلت مصدق و اطرافیان او و متاثر از فضای دوقطبی ایجاد شده  کودتا پیروز شده و دولت مصدق سقوط می کند و امریکا موفق به بازگرداندن شاه به کشور می شود.

در یکی از اسنادی که اخیرا توسط سازمان سیا منتشر شده و به علل اصلی طرح این کودتا اشاره می کند ، سند آمده است:

در پایان سال ١952 روشن بود که دولت مصدق نمی‌تواند با کشورهای غربی که منافعی در ایران دارند به توافقی نفتی برسد. هدف عملیات آژاکس سرنگونی دولت محمد مصدق، بازسازی منزلت و قدرت شاه و جایگزینی دولت مصدق با دولتی بود که ایران را با سیاست‌هایی سازنده اداره کند.

 

منبع عکس : http://nsarchive.gwu.edu /

حال انگلیس و امریکا به عنوان ناجی شاه و سلطنت فرصتی مناسب در بهره برداری اقتصادی و دریافت امتیازهای اقتصادی پرشمار دارند و شاه نیز خود را مدیون آنان می داند، در ادامه شاهد هستیم که قراردادهای پرشمار نفتی بین ایران و شرکت های امریکایی بسته شده و سیستم نظامی ایران بدل به مشتری اصلی سلاح و تجهیزات ساخت امریکا می شود و انگلستان نیز دوباره در سیستم اقتصادی و تجاری ایران نفوذ می کند.

فرجام سخن

اسناد منتشره توسط سازمان سیا و آرشیو ملی امریکا خود نشانه ای بارز بر دخالتهای بی شمار امریکا و انگلیس در کودتای 28 مرداد است، نکته قابل توجه اینجاست که این دخالتها توسط سران این کشور نیز مورد تایید قرار گرفته است.

نهضتی که با همت، تلاش مردمی و اتحاد ، ملی شدن نفت را سبب شده بود ، در سایه غفلت دولتمردان و همچنین دوقطبی ایجاد شده توسط عوامل کودتا شکست خورد و راه را برای چپاول ثروت ملی توسط امریکا و انگلیس بیش از پیش باز کرد.

مسیری که این کودتا طی کرد و نحوه دخالت و تاثیر گذاری امریکا و انگلیس خود نشانه ی بارزی است برای سیاستمداران ما که اگر به جای توجه به مشکلات اصلی ، درگیر حاشیه ها شده و جامعه را به سوی دوقطبی شدن پیش ببرند و خود نیز به دوقطبی سازی دامن بزنند و همچنین در عرصه بین المللی و در مواجهه با دولت های استکباری، نسبت به آنها حسن ظن داشته باشند،  نتیجه ای جز شکست و واگذاری منافع و منابع ملی به دشمن  نصیب آنها نخواهد شد.

پی نوشت:

[1] ایرج امینی، بر بال بحران، نشر ماهی، 1388، ص 101.

[2] فارس،  yon.ir/lurRa

[3] https://history.state.gov/historicaldocuments/frus1951-54Iran/ch3?start=91




نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : کودتای 28مرداد،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چیستی، چرایی، چگونگی
آتش‌به‌اختیار در چارچوب گفتمانی انقلاب اسلامی
آنچه از تاریخچه‌ی بحث و چارچوب گفتمانی مقام معظم رهبری برمی‌آید، آتش‌به‌اختیار بیشتر در انجام کارهای پیش‌برنده و حل‌کننده‌ی مشکلات انقلاب اسلامی است. معنایی که می‌توان با زمینه‌های موجود از آتش‌به‌اختیار استیفا کرد، اقدام درست و به‌موقع با در نظر نگرفتن محدودیت‌های لجستیکی و حمایتی و حتی ایستادگی در مقابل سنگ‌اندازی‌هاست.
گروه سیاسی برهان/ سجاد ریحانی؛ دیدارهای دانشجویی مقام معظم رهبری برای فعالان دانشجویی و به‌موجب سطح جلسات برای فعالان سیاسی اجتماعی و فرهنگی، دارای اهمیت خاصی است. در این دیدارها نکات کلیدی و راهبردی مطرح می‌شود که می‌تواند گرهی از گره‌های جنبش دانشجویی و حتی کشور را باز کند. در دیدار سال 1396 ماه مبارک رمضان، رهبری معظم انقلاب از واژه‌ی «آتش‌به‌اختیار» استفاده کردند که محل بحث بسیاری شد و هرکس از ظن خود این واژه را تفسیر نمود. پیرامون این موضوع چند نکته مورد اشاره قرار می‌گیرد:
 
1. آتش‌به‌اختیار؛ مأموریتی قدیمی
 
انتظار آتش‌به‌اختیار عمل کردن جریانات دغدغه‌مند انقلاب اسلامی، انتظار جدیدی نیست. رهبر معظم انقلاب بارها در دیدار با تشکل‌های انقلابی، خواستار مطالبه‌گری و نقش‌آفرینی مؤثر از سوی آن‌ها بوده‌اند. در همین راستا، حتی ایشان در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه برخی مطرح می‌نمایند باید نیروهای انقلابی منتظر نظر رهبری در موضوعات مختلف باشند سپس اقدام نمایند، این نگاه را رد نموده و مجدداً حرکت روبه‌جلوی جنبش دانشجویی را بیان می‌فرمایند. همچنین به حرکت خودجوش نیروهای انقلابی از سوی معظم‌له در ابتدای سال 94 در حرم رضوی اشاره گردید. حرکتی که باید گروه‌های فعال فرهنگی با تشخیص درست معضلات و خلأهای جامعه، برای رفع آن‌ها، بدون اینکه منتظر دستگاه‌ها باشند، اقدام نمایند.
 
2. نشانه‌ی اعتماد
 
دستور آتش‌به‌اختیار نشان از اعتمادی است که فرمانده به نیروهای خود دارد؛ اعتماد در تشخیص، تحلیل و انتخاب شکل درست اقدام. رهبری معظم انقلاب بارها ضمن تأکید بر تلاش برای افزایش قوه‌ی تحلیل و تصمیم، نسبت‌به اعتماد خود به دانشجویان و جوانان انقلابی تأکید داشته‌اند. این اعتماد برآمده از نگاه دلسوزانه‌ی جریانات انقلابی است که در تصمیمات خود معیارهای اصلی و اساسی انقلاب اسلامی را لحاظ می‌نمایند و چنانچه به هر دلیلی دچار خطا در تحلیل و یا شکل اقدام شوند، در نقطه‌ای که به خطای خود پی می‌برند، بلافاصله با اعتراف به اشتباه خود، اقدامات را متوقف کرده و در پی جبران آن برمی‌آیند.
 
3. آتش‌به‌اختیار؛ گامی برای هویت‌بخشی نیروهای مؤثر
 
در حالی رهبر معظم انقلاب، جوانان انقلابی را در حل مشکلاتی که دستگاه‌های متولی دچار اخلال شده‌اند، آتش‌به‌اختیار می‌دانند که عده‌ای این نیروها را تندرو، بی‌سواد و بی‌شناسنامه دانسته‌اند. از بدیهیات هر انقلابی این است که برای پیشبرد آرمان‌های خود باید روی نیروهای معتقد و مؤمن به اصول انقلاب، سرمایه‌گذاری نماید. پرواضح است که انقلاب اسلامی نیز از این امر مستثنا نیست، اما در برهه‌های مختلف مانند چند سال اخیر، شاهد نوعی هجمه به جریان انقلابی بوده‌ایم. این اقدامات خواسته یا ناخواسته، عامدانه یا از سر غفلت، خائنانه یا جاهلانه، موجب می‌شود تا انقلاب اسلامی از مهم‌ترین، کارآمدترین، تأثیرگذارترین و آماده‌به‌کارترین نیروهای پیش‌برنده‌ی بی‌بهره و دچار نوعی عقب‌افتادگی یا حتی عقب‌گرد شود. آتش‌به‌اختیار عمل کردن گامی است برای تعریف ترازی از تأثیرگذاری برای سرمایه‌های فعال انقلاب اسلامی که موجب صیانت آنان از نگاه‌های سلبی و محدودکننده می‌شود و به‌جای انزوا، در آنان برای پیش‌برندگی انقلاب اسلامی، ایجاد انگیزه می‌نماید.
 
4. حرکت موزاییکی و چریکی در مقابل تاکتیک‌های پیچیده‌ی دشمنی
 
در مواجهه با نوع طراحی دشمن برای براندازی انقلاب اسلامی، مانند نفوذ در نهادهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر و ناکارآمدسازی دستگاه‌های متولی اجرای سیاست‌های انقلاب اسلامی (مانند وزارت ارشاد، وزارت آموزش‌وپرورش و...) آتش‌به‌اختیار و چریکی عمل کردن نیروها می‌تواند یک نوع تاکتیک عملیاتی برای مقابله با آن باشد. در آتش‌به‌اختیار بودن، نیروهای مؤمن به انقلاب، به رصد درست و تحلیل موضوعات و ارزیابی آن‌ها نسبت‌به اصول و شاخص‌های انقلاب اسلامی پرداخته، ضمن افزایش نظارت عمومی و انقلابی بر اقدامات مسئولین، با توجه به عدم وابستگی به سازمان‌ها، به بیان شفاف و مطالبه‌ی بی‌تعارف اصول انقلاب می‌نمایند و از این رهگذر اجازه‌ی انحراف انقلاب به‌واسطه‌ی تصمیم‌ها و اقدامات نادرست را نمی‌دهند. آنچه تاکنون جنبش دانشجویی انقلابی در مورد موضوعاتی مانند FATF، IPC، سند 2030 و برجام و... انجام داده، نمونه‌ای از این جنس مطالبه‌گری‌هاست. به عبارتی دیگر، ازآنجایی‌که برای نیروهای انقلابی، انقلاب اسلامی اصالت دارد نه ساختارها و سازمان‌ها و جریانات و اشخاص، لذا ایشان با حریت و بدون وابستگی جناحی و ساختاری، تحقق انقلاب اسلامی را پیگیری می‌نمایند.
 
5. آتش‌به‌اختیار بودن، آنارشیسم نیست
 
اساساً هر کلامی باید در هندسه‌ی گفتمانی گوینده‌ی آن کلام مورد بررسی قرار گیرد. بر همین منوال باید آتش‌به‌اختیار را نیز در زمینه‌ی گفتمانی رهبر معظم انقلاب، بررسی و تحلیل نماییم. آتش‌به‌اختیار به‌معنای اقدام بدون چارچوب و بی‌قید نیست. آتش‌به‌اختیار اگر در یک طیفی از اقدامات، از سلبی‌ترین اقدامات (مانند تجمع، تحصن و...) تا ایجابی‌ترین اقدامات (مانند بیانیه، ارائه‌ی تحلیل، تبیین و...) مصداق یابد، همگی در کلام رهبری دارای قیدهای مشخص هستند. نگاه راهبردی به موضوعات، عدم تکمیل پازل دشمن، نقد منصفانه براساس اخبار درست، رعایت اخلاق و حدود شرعی از این دست قیود هستند که نیروهای انقلاب برای اقدامات خود ملزم به رعایت آن‌ها هستند. در این بین قانون‌گرایی جایگاه ویژه‌ای داشته و رهبری معظم انقلاب بارها نسبت‌به رعایت قانون به تشکل‌های دانشجویی هشدار داده‌اند. در دیدار دانشجویی ماه رمضان سال 95 ایشان حتی اجتماع و حضور فیزیکی دانشجویان را منوط به اتخاذ شیوه‌های درست و قانونی دانستند. لذا اقدامات غیرقانونی قطعاً از این منظر مورد تأیید نیست و نمی‌توان آتش‌به‌اختیار را مترادف با اقدامات غیرقانونی دانست.
 
6. آتش‌به‌اختیار مأموریتی با عنوان مسئولیت همگانی و همیشگی برای نیروهای انقلاب
 
یکی از وجوه مهم آتش‌به‌اختیار بودن، تعیین مأموریت با تعریف تراز بالایی از مسئولیت برای جوانان و دانشجویان دغدغه‌مند انقلاب اسلامی است. در این مأموریت، با نگاهی فراجناحی و فراسیاسی و تنها با هویت نیروی انقلابی، به آینده‌نگاری و ترسیم آینده‌ی انقلاب اسلامی براساس چارچوب‌های اندیشه‌ی امامین انقلاب اسلامی پرداخته و سیر مسیر به‌سمت آن از طرف مجریان مورد نظارت قرار می‌گیرد. در همین راستا، در صورت وقوع اخلال در اجرای انقلاب اسلامی توسط کارگزاران و متولیان امر، نیروهای انقلابی، اقدام به هشدار و تذکر و نقد و طرح مطالبه و تلاش برای تبدیل آن به مطالبه‌ی عمومی می‌نمایند. در صورت عدم اصلاح روند توسط متولیان امر خود برای حل آن مسئله وارد میدان می‌شوند. لذا مأموریت مهم همان مسئولیت همگانی و همیشگی نیروهای انقلابی با توان مانور آتش‌به‌اختیار و عدم بی‌تفاوتی نسبت‌به حوادث پیرامونی است که می‌تواند حیات و دوام انقلاب اسلامی را تضمین نماید.
 
7. آتش‌به‌اختیار در کارهای گره‌گشا
 
آنچه از تاریخچه‌ی بحث و چارچوب گفتمانی مقام معظم رهبری برمی‌آید، آتش‌به‌اختیار بیشتر در انجام کارهای پیش‌برنده و حل‌کننده‌ی مشکلات انقلاب اسلامی است. معنایی که می‌توان با زمینه‌های موجود از آتش‌به‌اختیار استیفا کرد، اقدام درست و به‌موقع با در نظر نگرفتن محدودیت‌های لجستیکی و حمایتی و حتی ایستادگی در مقابل سنگ‌اندازی‌هاست. ایشان در سخنرانی ابتدای سال 95 در حرم رضوی با اشاره به برخی از این اقدامات که زمینه‌ی موفقیت را فراهم کرده است، با نام بردن از «دستاوردهای دانشمندان شهید هسته‌ای، موفقیت‌های شهید طهرانی‌مقدم در بحث موشکی، کاظمی در سلول‌های بنیادی، شهید آوینی و مرحوم سلحشور در مسائل فرهنگی»، گرای حرکت‌هایی را می‌دهند که با اقدام به موقع و بدون چشمداشت و با روحیه‌ی انقلابی مسیری را در پیش پای پیشرفت انقلاب اسلامی گشوده‌اند. نکته‌ای که در چینش این نمونه‌ها باید توجه کرد، جنس متفاوت این اقدامات است. حوزه‌های نظامی تا علمی و فرهنگی شامل این نوع حرکت انقلابی و آتش‌به‌اختیار است. لذا آتش‌به‌اختیار بودن یکی از ویژگی‌های انقلابی بودن است که انقلابیون با شناخت درست عرصه، وارد میدان می‌شوند و با حرکتی منطقی و برنامه‌ریزی‌شده، گرهی از مشکلات نظام را حل می‌کنند. این اقدام می‌تواند تبیین و تجزیه‌وتحلیل درست موضوعی مانند سند 2030 یا برجام باشد یا حرکتی جهادی در آزمایشگاه برای حل مشکل نظامی و علمی یا اقدامی میدانی مانند محرومیت‌زدایی در اردوهای جهادی.
 
نتیجه
 
براساس آنچه از کلام رهبر معظم انقلاب برمی‌آید، ایشان کلید حل مشکلات کشور را در نهادینه شدن نگاه انقلابی در آحاد جامعه به‌ویژه کارگزاران نظام می‌دانند. با توجه به تلاش دشمن برای نفوذ در مراکز تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز و وجود برخی متولیان امر که اگرچه ضدانقلاب نیستند، ولی غیرانقلابی بوده و در چارچوب گفتمانی انقلاب اسلامی اندیشه نمی‌کنند و تصمیماتی را اتخاذ می‌کنند که بعضاً خلاف اصول انقلاب اسلامی است و با این تصمیمات بیم تغییر در ماهیت انقلاب اسلامی می‌رود، رهبری انقلاب می‌کوشند برای حفظ سیرت و صورت انقلاب اسلامی، به انحای مختلف نقش نیروی مؤمن به انقلاب را تقویت نمایند. باید دقت داشت یکی از نقاط قوت انقلاب اسلامی، وجود نیروهای دغدغه‌مند و فعالی است که در سازمان و تشکیلات دولتی و رسمی سازمان‌دهی نمی‌شوند یا در صورت حضور در ساختارها خود را محدود به آن نمی‌کنند. این نیروهای انقلابی اصالت را در اصل انقلاب اسلامی می‌دانند و ساختارها و جایگاه‌ها را برای پیشبرد انقلاب اسلامی لازم می‌دانند. استفاده از ظرفیت این نیروها تنها با هویت‌بخشی و تعریف مأموریت درست برای ایشان میسور می‌گردد. این نیروها با توجه به عدم وابستگی به نهادها و ساختارها می‌توانند اجرای انقلاب اسلامی را مورد مطالبه‌ی خود قرار دهند. در این مطالبه‌گری، مشخصاً در ابتدای امر، دستگاه‌های رسمی متولی امر مخاطب قرار می‌گیرند تا برنامه‌ریزی‌ها، سیاست‌گذاری‌ها و اقدامات خود را در ریل انقلاب اسلامی تنظیم نمایند، اما در صورت عدم تحقق و عدم دریافت پاسخ مناسب از دستگاه‌ها این نیروهای انقلابی با مأموریت آتش‌به‌اختیار، در چارچوب منطق و برنامه‌ریزی و راهکارهایی که بیشترین آورده، در عین کمترین هزینه را دارند، به حل آن مشکل و معضل می‌پردازند.
 
آتش‌به‌اختیار بودن یکی از شاخصه‌های نیروهای انقلابی است که به‌مثابه‌ی عمل به موقع و جهادی برپایه‌ی تحلیل و منطق درست، بدون محصور شدن در قیود غیرعقلانی و اسیر شدن در واژگانی مانند «نمی‌توان» و «نمی‌شود» و کوتاه آمدن در مقابل سنگ‌اندازی‌ها برای حل مشکلات و معضلات نظام، در چارچوبی از اصول همچون عدم تکمیل پازل دشمن، قانون‌گرایی، رعایت اخلاق و شرعیات و... پیگیری می‌شود.*
 
*سجاد ریحانی؛ کارشناس ارشد علوم سیاسی


نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : آتش به اختیار،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خلاقیت های یک مدیر مدرسه برای ترویج حجاب

”نظم” و ”ابتکار عمل” این خانم مدیر مدرسه مهم ترین مولفه هایی است که او را به چنین جایگاهی رسانده است. او خسته نمی شود و مدام به دنبال طرح های جدید و اثرگذار برای کارهای فرهنگی و پرورشی است، کارهایش چند برابر انتظاراتی است که برای فعالیت پرورشی به مدرسه بخشنامه می شود. دغدغه بسیار زیادش در حوزه عفاف و حجاب باعث خلاقیت هایی شده که همین کارها اغلب دانش آموزان مدرسه را عاشق حجاب و چادر کرده است.
خلاقیت های یک مدیر مدرسه برای ترویج حجاب

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بسیج، خانم اکرم منتظری ۱۲ سال است که در این مدیریت دبیرستان میثاق شاهد منطقه ۸ تهران را برعهده دارد. مدرسه وی یکی از فعال ترین مدارس شهر تهران است که علاوه بر رتبه علمی بالا، در ابتکارهای فرهنگی هم سرآمد است. همین رویکرد موجب شده تا در گسترش و ترویج عفاف و حجاب در سطح دانش آموزان مدرسه و گرایش دختران به حجاب برتر امتیاز بالایی دریافت کند. با او درباره خلاقیت هایی که در این باره صورت گرفته است به گفت و گو نشستیم. متن زیر حاصل گفت و گوی طنین یاس با خانم منتظری است.

خانم منتظری، چه دلیلی باعث شد تا در حوزه حجاب، فعالیت تخصصی برای دانش آموزان انجام دهید؟

حجاب یکی از مؤلفه های مهم در دین مبین اسلام است و ما در مدرسه این نکته را یک امر وجوبی دانستیم و با اهدافی مانند حفظ آرامش افراد، حراست از بنیان خانواده و امنیت روانی جامعه، فعالیت هایی را در زمینه گسترش عفاف و حجاب در جامعه کوچک خودمان یعنی مدرسه را آغاز کردیم. به هرحال مدرسه خانه دوم دانش آموزان است و اثرگذار زیادی روی این قشر دارد.باور من این است که آموزش و پرورش می تواند نقش بی بدیلی در فرهنگ عفاف و حجاب و باورهای اعتقادی دانش آموزان و حتی اولیا آن ها داشته باشد. ما در این سازمان ”دانش آموز” را به عنوان سرمایه های انسانی کشور در اختیار داریم که یک فرصت طلایی برای تربیت و آموزش آن ها محسوب می شود.

در مدرسه بچه ها موظف به پوشش چادر هستند و این از قوانین ثابت تمام مدارس شاهد کشور است، ما نمی خواستیم تا این قانون به صورت اجباری و بی میل اجرا شود بنابراین راهکارهایی را برای شناخت حجاب در مدرسه عملیاتی کردیم تا علاوه بر این که چادر برای آن جذاب باشد، خودشان هم با اعتقاد و عشق و آگاهی آن را انتخاب کنند.

اولین اقدام شما در مسیر ترویج عفاف و حجاب چه بود؟

در قدم اول، من در مدرسه ی خودم یک ستاد تحت عنوان ”ستاد عفاف و حجاب” ایجاد کردم تا برنامه ریزی های کلان این موضوع، به صورت سالانه و منسجم در همان ستاد پیگیری شود. این کار یک بخشنامه سازمانی نبود بلکه خودمان به خاطر دغدغه ای که برای حجاب داشتیم، فراتر از آنچه می خواستند عمل کردیم و به کمک معاونین و دبیران این ستاد را راه انداختیم. تقسیم وظایفی صورت گرفت و تمام کارها در همان جا برنامه ریزی و سپس نظارت و ارزیابی می شد. چالش ها و آسیب های حوزه فعالیت شناسایی شد و طبق نیازمان برنامه کاری آینده در ستاد به تصویب رسید.

محصول این ستاد چه کار و یا کارهایی بود؟

مدارس معمولا یکسری تشکل های رسمی مانند شورای دانش آموزی، بسیج، فرزانگان و تعدادی تشکل های غیر رسمی دارند. یکی از کارهای ما این است که به صورت ماهانه و یا در مواقع اضطراری با این تشکل ها جلساتی را برگزار می کنیم. در این جلسات مسائلی مانند حجاب و عملکرد تشکل ها در آن زمینه مورد بررسی قرار می گیرد. در همین راستا ”شورای دوستی” را هم راه اندازی کردیم که هدف آن ائتلاف تشکل های دانش آموزی است؛ علاوه بر رقابتی سالم برای پیشبرد اهدافشان در تشکل ها، اتحاد بین آن ها هم در این شورا بیشتر شد.

انجام برنامه های مختلف فرهنگی و هنری یکی از مهم ترین اقدامات ما در موضوع حجاب است؛ تولید محتوا، سرود و نماهنگ، وبلاگ نویسی، فراخوان پژوهش و مقاله نویسی، معرفی کتاب، جلسات هم اندیشی و نشست های برای پرسش و پاسخ های دینی که این مورد خیلی مورد استقبال بچه ها قرار می گیرد.

آیا اجرای این همه فعالیت غیر درسی لطمه ای به زمان درس خواندن و حضور بچه ها در مدرسه وارد نمی کرد؟

ببینید مدرسه ما نه تنها در فعالیت فرهنگی و اجتماعی بلکه بیشتر از آن در رتبه و برنامه های علمی و پژوهشی جایگاه بسیار خوبی در منطقه و استان دارد و بهترین و توانمندترین دبیران را جذب کرده ایم؛ اگر ما به فعالیت های فرهنگی وارد شدیم به این معنا نیست که از فعالیت درسی بچه هایمان کم کرده ایم. ما فقط دو روز در هفته در روزهای سه شنبه و چهارشنبه از ساعت ۷ تا ۸ صبح جلسات عمومی را برگزار کرده یا فعالیت فرهنگی می کنیم و الباقی زمان دانش آموزان در مدرسه به امور درسی اختصاص دارد. همین برنامه ها هم به قدری متنوع است که دانش آموزان استقبال زیادی از آن دارند. شاید به همین دلایل است که متقاضیان ثبت نام در مدرسه ما بسیار بالاست.

از اساتید و مربیانی از خارج از مدرسه هم استفاده می کنید؟

برای فعالیت های فوق برنامه بله؛ علاوه بر اینکه از چهره های شاخص و سخنرانان معروف کشوری در مدرسه دعوت به عمل می آوریم، با جامعه المصطفی قم که محل تحصیل دروس حوزوی برای بانوان خارجی تازه مسلمان شده است، ارتباط خوبی داریم و بارها دانش آموختگان این مرکز را به مدرسه دعوت کرده ایم تا برای بچه ها سخنرانی کنند و چقدر زیبا این افراد به موضوع حجاب ورود پیدا می کنند. دو نفر از این سخنرانان به طرز جالب و بسیار زیادی روی دانش آموزان ما اثرگذار شدند.

کادر آموزشی که در مدرسه شما فعالیت می کند، به این نحوه کارها اعتراضی ندارد؟ بالاخره تشکیل ستاد عفاف و حجاب و این حجم از کار فراتر از وظایف مصوب دبیر و معاونین مدارس است.

خیر؛ به هیچ عنوان اعتراضی نکرده اند. همه ما را به عنوان یک مدرسه پرکار، مبتکر و خلاق در زمینه فرهنگ و هنر می شناسند و مراکز بالاتر و همکاران خودمان هم می دانند که اگر قرار است وارد دبیرستان میثاق شهدا بشوند باید در این حیطه کار کنند. فعالیت های این مدرسه فوق برنامه های ابلاغ شده است و ساماندهی کارها، برنامه ریزی ها و اجرای برنامه ها به کمک همین همکارن صورت می گیرد. به هرحال من هم با تشویق های مادری و معنوی از همکارانم حمایت می کنم اما به عقیده خودم، معنویت و عشق به شهدا است که دبیران و معاونان را در اینجا نگه داشته است.

با این شیوه کاریتان، آیا فرصتی برای خانواده خودتان هم می ماند؟

هر خانمی چه شاغل باشد و چه فعال اجتماعی، باید اولویت های خود را بر اساس آرامش خانواده تنظیم کند. یک معلم باید بتواند ابتدا به خانواده و فرزندان خودش رسیدگی و فعالیت کند تا با انرژی مثبت حاصل از آن، بتواند کاری برای دانش آموزانش انجام دهد. اگر من نتوانم در خانه ام برنامه ریزی کنم چطور می توانم به بچه های مردم آموزش بدهم. من برای بچه هایم برنامه ریزی های خوبی کرده ام تا آن ها را به موفقیت نزدیک کنم. سعی کردم از کودکی آن ها را با مسجد پیوند بدهم و این پیوند را به ورزش گره زدم چون توجه خیلی زیادی به اثر ورزش در زندگی دارم. سه فرزند پسر دارم که همگی تحصیلات عالی داشته و فعالیت های مختلف انجام می دهند و حتی فرزند آخرم رتبه جهانی در ورزش کسب کرده است و این ها همه از لطف خداست.

ممکن است به طور خاص از فعالیت هایتان در حوزه حجاب در مدرسه بگوئید؟

به عقیده من اولیا، دبیران و دانش آموزان سه مثلثی هستند که باید همدیگر را حفظ کنند. فعالیت های ما در یک قالب ثابت نیستند مدام به روز می شوند. با همکاران نیازسنجی می کنیم و بر اساس آن برای اولیا و دانش آموزان برنامه های متنوع ترتیب می دهیم. برنامه های برجسته ای که اجرا کرده و نتیجه خوبی گرفته ایم مواردی مانند دیدار با خانواده های شهدا و شهدای حجاب، خاطره گویی دانش آموزان از حجابشان، بیان احکام حجاب معرفی، و تشویق برترین های حجاب، خواندن وصیت نامه های شهدا به خصوص در رابطه با حجاب، برگزاری اردوهای تشویقی پرسش و پاسخ با مشاور مذهبی، همکاری با صداوسیما و شرکت در برنامه های تلویزیونی، تولید محتوا در تابلوی اعلانات مخصوص حجاب در مسیر تردد بچه ها، معرفی خانواده های موفق در بحث های اخلاقی و حجاب در جمع های اولیا، الگوسازی از دانش آموزان فارق التحصیل قدیمی و موفق مدرسه بوده است.

شنیده ام در بحث کار آفرینی هم وارد شده اید؟

بله ما در ارائه الگوهای حجاب در جامعه باید بیشتر کار کنیم. به نظرم آمد که برای داشتن حجاب درست باید لباس و چادرهای زیبا و متنوع و درعین حال در شان محجبه ها داشته باشیم اما در بازار کمتر طرح مانتو و محصولات حجاب درخور بچه های محجبه دیدم. بنابراین از بانوان خیاط خودمان استفاده کرده و در مدرسه آن ها را به دانش آموزها و خانواده هایشان معرفی کردیم تا هم کارآفرینی شده باشد و هم دانش آموزان از لباس مناسب بهره ببرند. علاوه بر این روی مدیریت اقتصادی و پس انداز کردن دخترانمان هم کار می کنیم، بالاخره این بچه ها قرار است در آینده ای نه چندان دور تشکیل خانواده بدهند و باید مهارت های زندگی را بیاموزند. اتفاقا بچه ها را طوری تربیت می کنیم که به طور نامحسوس و غیر مستقیم، مسائل بنیادی و مهارت های زندگی مشترک را هم آموزش ببینند. حتی آن ها را به سوی دغدغه مندی و جهت داری درمسائل اجتماعی هم می کشانیم؛ مثلا گلریزان برای آزادی زندانی ها و بازارچه های خیریه هم مربوط به اقتصاد است، هم نوعی فعالیت خیرخواهانه اجتماعی.

خاطره ای هم از فعالیت هایتان در حجاب دارید؟

کتاب سلام بر ابراهیم که درباره شهید ابراهیم هادی است را بین تمام دانش آموزان مدرسه توزیع کردم و این کتاب به قدری تاثیر گذار بود که بسیاری از دختران ما جذب شهدا شدند. تاثیر چنین کتاب هایی این است که دختران ما خودشان هم سعی می کنند مانند شهدا زندگی اخلاق محوری داشته باشند. به یاد دارم روزی مادر یکی از دانش آموزانم به مدرسه آمد و گفت: «من هیچ وقت نه نماز می خواندم و نه اهل رعایت حجاب بودم، اما از وقتی دخترم در مدرسه تغییر کرد، هر روز مطالبی که از شما یاد می گرفت را در خانه به من منتقل می کرد. به همین ترتیب زندگی من هم دستخوش تحولاتی شد. من اکنون عاشق حجاب و دینم شده ام و مادری هستم که از دخترش مادری کردن یاد گرفته است.»

تا حالا شده که به این فکر کنید که نکند این همه تبلیغ برای حجاب دانش آموز را خسته کند؟

ما برای تمام مسائل فرهنگی کار می کنیم اما عملکردمان در حجاب بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. بله افراط و تفریط در هرکاری نتیجه عکس می دهد؛ من به همان اندازه ای که از حجاب می گویم، در مواقعی که نامحرم در مدرسه حضور ندارد، فضا را برای دختران مدرسه ام آزاد و اختیاری کرده ام. یکی از برنامه های زیبای ما که واقعا بچه ها خیلی دوستش دارند مراسمی با عنوان «شبی با ستارگان میثاق» است.

مراسم به این شکل است که بعضی مواقع بعد از برنامه آموزشی و اتمام کلاس ها در بعد از ظهر، با برنامه ای بسیار شاد و جذاب داریم که در آن دخترانمان لباس های شیک خود را به مدرسه می آورند و موهایشان را مدل داده و اگر خواستند خودآرایی می کنند و با شادی های جمعی و حلال آزادانه انرژی خودشان را تخلیه می کنند. هر دختری میل به خودنمایی و زیبا دیده شدن دارد و ما با این کار فضایی فرح بخش برای آرامش روحی و مملو از ذوق دخترانه را برای بچه ها مهیا کرده ایم. من برای آسایش آن ها ساعات حضورشان در مدرسه را طوری تنظیم می کنم که بچه ها راحت بتوانند در راهرو و سالن های مدرسه مقنعه خود را دربیاورند تا راحت باشند، حتی به آن ها می گویم که جلوی من راحت و بدون مقنعه باشند ولی از درب مدرسه که بیرون می روند پرچم دار حیا و حجاب باشند.

در تابستان ها حتی کلاس هایی مانند بافت مو هم برگزار می کنیم. فارق از تمام این ها هرچقدر هم که یک مدرسه آموزش فرهنگی و مسائل حجاب داشته باشد، کفایت نمی کند و بار مسئولیت از دوش رسانه ها و مراکز فرهنگی و تربیتی کشور برداشته نمی شود. امیدوارم اتفاقات بهتری در این زمینه صورت بگیرد.

تا حالا شده است که دانش آموزانتان را بیرون از مدرسه بدحجاب ببیند؟

خب به خاطر جایگاهی که مدرسه ما در شهر تهران دارد خیلی متقاضی دارد و عده ای هم تلاش می کنند به هر قیمتی وارد مدرسه شوند، حتی به دروغ و ظاهرسازی چادری بر سر می گذارد تا ثبت نام شود؛ خب گاهی پیش می آید که واقعا دانش آموز همانی نبوده که موقع ثبت نام دیده شده است. ولی من برای اینکه حس دوگانگی در دانش آموز ایجاد نشود و نفاق از بین برود. من همیشه در سخنرانی ها به بچه ها می گویم من دوست دارم شماها را در محیط مدرسه زیبا ببینم حتی بدون حجاب هم عزیز هستید اما وقتی از مدرسه بیرون می روید هم به قانون مدرسه احرام بگذارید و عمیقا دوست دارم با اعتقاد قلبی محجبه شوید. اگر هم چادر سر نمی کنید، حجابتان در خارج از مدرسه مناسب باشد. اما به همین بسنده نمی کنیم و در طول سال تحصیلی برای اعتقادات بچه ها به طور اساسی وقت می گذاریم. حتی از آن ها خواسته ام از طریق یک صندوق دلایل عدم تمایلشان به حجاب را برایم بنویسند تا بیشتر با روحیات و نیازهایشان آشنا شده و بتوانم کمک کنم.



نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : حجاب،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

عبدالله گنجی

روحانی رأی آورد یا پیروز شد؟

خبرگزاری فارس: روحانی رأی آورد یا پیروز شد؟

روحانی واقعاً هنرمند است. او اثبات کرد هدف وسیله را توجیه می‌کند. اما کاش این کار را با لباس پیامبر نمی‌کرد. او اکنون رئیس جمهور ماست اما با شاخص‌های دموکراسی رأی آورد نه مردم‌سالاری دینی.

سازمان مجاهدین انقلاب در تاریخ 1388/03/18- یعنی چهار روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری – طی نامه‌‌ای به رئیس جمهور وقت، انتخابات 1384 را نیز زیر سؤال برد و خطاب به ایشان نوشت: «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از آنجا که انتخاب شما را، انتخابی ناسالم و بر اساس دوپینگ‌های خلاف قانون می‌دانست و بنابر دلایل دیگری که ذکر آن را در این نامه ضروری نمی‌داند، طی چهار سال که پست ریاست جمهوری را به ناحق! تصاحب کرده‌اید هرگز شما را مستقیماً مخاطب قرار نداده و از شما به عنوان رئیس جمهور نیز نام نبرده است.» گیرنده‌ این نامه چهار روز بعد با 25 میلیون رأی دوباره رئیس جمهور شد اما مدعیان انحصاری دموکراسی نه او ر‌ا رئیس‌جمهور دانستند و نه رأی را سالم قلمداد کردند. قطعاً نیروهای مؤمن به انقلاب اسلامی از این الگو برای روحانی استفاده نمی‌کنند؛ هم او را رئیس جمهور می‌دانند و هم به رأی مردم تمکین خواهند کرد. اما به واسطه آنچه در ادامه خواهد آمد و مبتنی بر «شالاتانیزم محاوره‌ای» و مواجهه‌ای که روحانی در انتخابات با نظام داشت، ما از الگوی آقای نوبخت استفاده می‌کنیم که در برنامه شناسنامه گفت: «‌ما هیچ موقع دلمان با رئیس‌جمهور سابق صاف نشد»، روحانی رأی آورد و رئیس‌جمهور است اما پیروز نشد. در فرهنگ ایرانی – اسلامی هیچ آورده‌ای پیروزی قلمداد نخواهد شد مگر با اخلاق، یک‌رنگی، صداقت و تواضع همراه باشد. بنابراین روحانی پیروز این صحنه نبود، پیروز کسی است که وقتی پایه‌های رأی را لرزان می‌بیند به هر دستگیره‌ای برای نجات دست نیندازد و هدف وسیله را توجیه نکند. قطعاً‌ روحانی در این چهار سال از کنش نفس لوامه عذاب خواهد کشید و این عذاب زمانی برافروخته خواهد شد که لباس پیامبر را در تن خود حس می‌کند. علاوه بر آن تفاوت رأی امسال روحانی با رأی 1392 بیش از 6 درصد یا حدود 5 میلیون نفر است. برای این پنج درصد چه‌ها که نکرد. او وقتی مشاهده کرد که عمل چهار ساله رأی را به 51 درصد قبلی هم نمی‌رسد از برائت از اعدام منافقین تا به کارگیری بیت امام، از بی‌بی‌سی فارسی تا آمدنیوز، از ظریف تا خاتمی و از تدلیس تا حمله به نهادهای دیگر، از چنگ‌اندازی به صورت نظام تا تهدید وحدت ملی، از تولید دهها مسئله حقوق بشری برای تشدید تحریم‌های غیرهسته‌ای تا بیرون کشیدن هاشمی از قبر و... در دستور کار قرار داد. روحانی واقعاً یک هنرمند بزرگ است. زمانی که در بدو ورود به قدرت در سال 1392 اعلام کرد:«هنر ارزشی و غیر ارزشی نداریم» نمی‌دانستم که خود نیز به همین الگو پایبند است و این هنر را از زمانی که احساس کرد رأی به سختی در حال رشد است به کار گرفت و موفق شد. او الگوی خوبی برای رقابت ارائه کرد اما نه در چارچوب مردم‌سالاری دینی که در قالب دموکراسی غربی قابل بازنمایی است. اما منطق اینکه روحانی را هنرمندی چیره‌دست می‌دانیم چیست؟ اسناد این هنرمندی را چگونه باید رؤیت کرد.

- این هنر روحانی است که هم پرچمدار آزادی است و همزمان در همین انتخابات، دولت او ده‌‌ها شکایت از رسانه‌‌ها را به دادگاه فرستاد.

- این هنر روحانی است که در عین شعار:«تحریم‌های غیرهسته‌ای را هم ‌برمی دارم» به عنوان مقام عالی‌رتبه کشور ده‌ها مسئله حقوق بشری برای تشدید تحریم‌های غیرهسته‌ای تولید کرد که می‌توان از آن به آزاد نبودن جوانان، دانشگاه‌ها، زنان و اعدام و زندان نام برد.

- این هنر روحانی است که با حملات به صدا و سیما، قوه‌قضائیه و نیروهای مسلح کلاه گشادی را بر سر رأی‌دهندگان گذاشت و آنان را از پرونده خالی و برنامه آینده دور کرد. اما اگر آن مجموعه‌ها هر اشکالی هم داشته باشند در فردای انتخابات ارتباطی به رئیس‌جمهور پیدا نخواهد کرد و کسی مطالبه‌ای از او نمی‌کند و قانون نیز وظیفه‌ای برای رئیس‌جمهور در این‌باره مشخص نکرده است.

- این هنر روحانی است که هر آنچه خود انجام می‌داد همزمان به رقیب نسبت می‌داد یا به رقیب درباره آن اعتراض می‌کرد.

- این هنر روحانی است که همزمان با اتصال یارانه میلیون‌ها نفری که قبلاً قطع کرده بود و افزایش یارانه سه برابری 6 میلیون نفر، در چشم رقیب زل می‌زد و می‌گفت: از کجا می‌خواهید یارانه بدهید؟ منابع از کجا می‌آورید؟

- این هنر روحانی است که به‌رغم به کارگیری همه مدیریت و منابع کشور به رقیب می‌گوید اتوبوس از کجا می‌آوری؟

- این هنر روحانی است که 49 ساعت از وقت صدا و سیما را اختصاصاً به خود و معاون پوششی‌اش اختصاص داده است (به جز اخبار) و شهر به شهر رفت و به صدا و سیما حمله کرد.

- این هنر روحانی است که به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی روی گسل‌های قومی و مذهبی کشور برای رأی حرکت کرد و حاضر شد وحدت ملی را فدای رأی کند.

- این هنر روحانی است که همه رسانه‌های فارسی‌‌زبان غرب و اپوزیسیون و ضد انقلاب از او حمایت کنند اما او داخل نظام محسوب شود. امثال آمدنیوز صدها تهمت و افترا به رهبری ببندند و از روحانی حمایت کنند.

- این هنر روحانی است که همزمان با حملات به بسیج و سپاه، وزیر خارجه و دیپلمات‌ها را که در شرایط مشابه نیروهای مسلح هستند در انتخابات به کارگیری شوند.

- این هنر روحانی است که بگوید «امام رضا را برایمان بگذارید» اما در یک اقدام بی‌سابقه بیت امام را به کار گیرد.

- این هنر روحانی است که نظام امام و حکم امام در اعدام منافقین را مورد حمله قرار دهد و همکار احمد منتظری شود اما بیت امام با وی همراهی و احمد منتظری هم از ایشان اعلام حمایت کند و جذب رأی منافقین و خانواده آنها را بر 17 هزار شهید ترور مقدم دارد.

- این هنر روحانی است که ابلاغیه تفکیک زن و مرد در نهادها و ادارات توسط دولت ایشان ابلاغ شود اما با صراحت اعلام کند «با تفکیک جنسیتی مخالفیم» و رقیب را به دیوارکشی بین زن و مرد متهم کند.

- این هنر روحانی است که در عین چرخش کلیپ مشاجره وی با شهید چمران در مجلس درباره تقاضای اعدام در نمازجمعه و همچنین تهدید بدحجابان، نظام را متهم به 38 سال اعدام و ممانعت از آزادی‌‌های اجتماعی کند.

- این هنر روحانی است که طراحان فتنه 1388 اتاق عملیات روانی وی را هدایت می‌‌کردند اما به کسانی که جرمشان فقط وزیر دولت سابق است، حمله کند.

این هنر روحانی است که جرم فریدون، ابلاغ حقوق‌های نجومی، صندوق ذخیره فرهنگیان را با نبات امام رضا (ع) می‌پوشاند.

- این هنر روحانی است که به‌رغم آنچه در سطور قبل آمد می‌تواند در اولین دیدار در چشمان رهبری نگاه کند و لبخند بزند.

روحانی واقعاً هنرمند است. او اثبات کرد هدف وسیله را توجیه می‌کند. اما کاش این کار را با لباس پیامبر نمی‌کرد. او اکنون رئیس جمهور ماست اما با شاخص‌های دموکراسی رأی آورد نه مردم‌سالاری دینی. نیروهای انقلاب بر خلاف سازمان مجاهدین و دیگر اصلاح‌طلبان به رأی ملت تمکین می‌کنند و مسئولانه می‌پذیرند اما منبعد روحانی را با الفاظی همچون «جناب روحانی»، «آقای روحانی» و «دکتر روحانی» خطاب خواهند کرد و هرگز احتیاطاً لفظ «حجت‌الاسلام» را دیگر استفاده نخواهد کرد. مهم‌ترین شاخه اجتماعی علمای شیعه، دوری از زخارف دنیا و آمیختگی زبان و عمل به اخلاق و دوری از خصایصی است که به قدرت اصالت می‌دهد. اما او تا گاو و ماهی تاخت و تا آنجا پیش رفت که مورد اعتراض اصلاح‌‌طلبان معتقد به نظام و خبرگان قرار گرفت. او رأی‌ آورد اما پیروز نشد. اگر او را پیروز بدانیم دموکراسی غربی را جایگزین مردم‌سالاری دینی کرده‌ایم.



نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : انتخابات،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
تحلیل و بررسی سند 2030
سند جهانی توسعه پایدار 2030؛ سندی برای نفوذ آرام و پایدار در برنامه آموزش کشور
سند جهانی توسعه پایدار 2030 با موضوع ارتقای سطح سواد و افزایش کیفیت آموزش، یکی از اسنادی است که طبق توافقات انجام‌شده به نظر قرار است در کشور ما نیز اجرا شود. سندی که بنا بر ادعای دولتمردان کشور، الزام‌آور نبوده اما در حقیقت با قبول آن گام مهمی برای نفوذ مبانی فکر غرب همچون برابری جنسیتی فراهم خواهد شد.
فرهنگی و اجتماعی برهان/ محسن کاشانی؛ رهبران کشورهای عضو سازمان ملل متحد، در سپتامبر 2015 در اجلاس عالی‌رتبۀ این سازمان متعهد شدند تا اهداف دستور کار جهانی توسعۀ پایدار 2030 را که نتیجۀ یک فرآیند گستردة مشورتی در سطح جهانی بود، در سیاست‌گذاری کلان ملّی خود از اول ژانویۀ 2016 اجرایی کنند. این دستور کار دارای 17 هدف اصلی و 169 هدف ویژه است. اجرای هدف چهارم توسعه که به سوی آموزش و یادگیری مادام‌العمر با کیفیت، برابر و فراگیر برای همه مطابق «سند توسعه پایدار2030 »، به عهده یونسکو که نهادی بین‌المللی در امر آموزش است، نهاده شد. این سازمان سه نقش «هدایت و هماهنگی»، «نظارت و گزارش دهی»، و «ارتقای ظرفیت کارشناسی دولت‌ها» را در این سند مدنظر قرار داده است؛ این موضوع در سی و هشتمین کنفرانس عمومی یونسکو در نوامبر 2015 به تصویب نهایی رسید. برای اجرای اهداف این سند، علاوه بر یونسکو از نهادهایی چون یونیسف، برنامۀ توسعۀ ملل متحد، صندوق جمعیت ملل متحد و بانک جهانی و نهادهای ملّی دیگر در سطح هر کشور استفاده خواهد شد و انتظار خواهند داشت که در تحقّق هدف چهارم و اهداف ویژه دستور کار توسعۀ پایدار 2030 اهتمام داشته باشند.[1]
 
مطابق مدارک و در تصویب‌نامه شماره 52913/76403 هیئت دولت جمهوری اسلامی ایران آمده است که یکی از تعهدات جمهوری اسلامی ایران درصحنه بین‌المللی، اجرای برنامه آموزش 2030 است که در نشست اینچئون کره جنوبی با حضور وزرای آموزش‌وپرورش، توافق‌نامه مسقط و در اجلاس جهانی آموزش برای همه تصویب‌شده است. به همین منظور نشست عالی‌رتبه مشورتی درزمینهٔ آموزش 2030 در ایران، در تاریخ 20 آذر امسال توسط کمیسیون ملی یونسکو برگزار و از سند ملی آموزش 2030 رونمایی شد. علاوه بر این تعداد 30 کارگروه ملی نیز در ایران تشکیل شد تا مطابق با شرح وظایف خود مسئولیت تهیه سند آموزش 2030 را به عهده بگیرند.[2]
 
اما مسئله‌ای که بسیاری از نخبگان علمی و فرهنگی دلسوز کشور را در رابطه با تصویب و اجرایی شدن این سند نگران کرده، نفوذ بنیان‌های فکری  لیبرالیستی غربی همچون برابری جنسیتی است، اصولی که بر مبنای آن این سند و تفاهم‌نامه‌ها و کنوانسیون‌های دیگری ازاین‌دست در مجامع بین‌المللی تدوین می‌شود. چراکه بر اساس این سند باید در برنامه‌ها و سیاست‌گذاری‌های آموزشی کشور برنامه‌هایی اجرایی شود که این اصول را اجرایی و نهادینه سازد، اصولی که در تضاد آشکار با مبانی فکری دینی و اعتقادی است. نکته حائز اهمیت این است که سازمان‌های بین‌المللی نیز همچون سازمان یونسکو باید بر فرایند اجرا و برنامه‌ریزی آن نظارت کامل داشته و گزارش عملیاتی شدن آن را به سازمان‌های بین‌المللی همچون سازمان ملل گزارش دهند و با این فرایند نظارتی می‌توان انتظار داشت که همچون دیگر گزارش‌های ضد حقوق بشری علیه ایران، قطعنامه‌های مختلفی علیه کشورمان صادرشده و درنهایت ما را مجبور به دست برداشتن از مبانی فکری و انقلابی و الگوهای بومی و دینی خودنمایند.
 
 به همین دلیل مقام معظم رهبری نیز در رابطه با تصویب این سند به‌صراحت ابراز نارضایتی و گله‌مندی از شورای عالی انقلاب فرهنگی نموده و فرمودند: «این سند و امثال آن، مواردی نیستند که جمهوری اسلامی ایران تسلیم آن‌ها شود، و امضای این سند و اجرای بی سروصدای آن قطعاً مجاز نیست و به دستگاه‌های مسئول نیز اعلام‌شده است... در این کشور مبنا اسلام و قرآن است. اینجا جایی نیست که سبک زندگی معیوب و ویرانگر و فاسد غربی بتواند اعمال‌نفوذ کند. در نظام جمهوری اسلامی پذیرش چنین سندی، معنا ندارد.»[3]
 
لازم به ذکر است که این سند بدون تصویب نهایی مجلس شورای اسلامی پذیرفته‌شده است درحالی‌که در اصل 77 قانونی اساسی آمده است «عهدنامه‌ها، مقاوله نامه‌ها، قراردادها و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد» و اسناد بین‌المللی باید از مسیر بررسی و تصویب مجلس شورای اسلامی و سازمان‌هایی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی گذرانده شود. اما نه‌تنها دولت به این مسئله توجه نکرده بلکه با تصویب مصوبه و تشکیل کارگروه ملی آموزش 2030، این کارگروه را موظف نموده تا برنامه اجرایی و نظارتی تحقق کامل آموزش 2030 را در سطوح ملی و استانی با بهره‌گیری از تمامی ظرفیت‌های موجود در دستگاه‌های اجرایی مرتبط و همسو با اهداف برنامه‌های توسعه کشور تهیه کند و دستگاه­های اجرایی را نیز برای تحقق برنامه آموزش 2030 موظف به اجرای تصمیمات کارگروه نموده است. این اقدام دولت به این معناست که از برنامه‌ها و سیاست‌های کلی نظام تنها برنامه‌هایی که با این سند تطابق داشته باشند اجرایی خواهند شد که به معنای عمومیت داشتن تصمیمات این کارگروه و برتری آن بر تصمیمات دیگر نهادها در کشور است.
 
با توجه به این موضوع، در این نوشتار به بررسی این سند و تعارضاتی که با مبانی فکری و اعتقادی ما داشته و نیز مخاطراتی که در مسیر آموزش برای نسل جوان ما ایجاد خواهد نمود، می‌پردازیم که می‌توان آن را مسیری برای هموار نمودن «پروژه نفوذ» غرب نام‌گذاری کرد.
 
سند 2030 و تضاد آن با مبانی فکری و سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی
 
چنانکه بیان شد از مفاد اصلی این سند، برابری جنسیتی در امر آموزش است و در رابطه با این اصل در این سند آمده است: «ما اهمیت برابری جنسیتی در دستیابی به‌حق آموزش برای همه را به رسمیت می‌شناسیم و به همین دلیل تعهد خود را به حمایت از سیاست‌ها، برنامه‌ریزی و محیط‌های آموزشی حساس به جنسیت، جریان سازی مسائل مربوط به جنسیت در برنامه درسی آموزش معلمان و از بین بردن تبعیض و خشونت جنسیت محور در مدارس را اعلام می‌کنیم.» همچنین در برنامه 2030 در رابطه با آموزش شهروندی برای توسعه پایدار به این مباحث اشاره‌شده است: «تضمین اینکه همه یادگیرندگان، دانش و مهارت‌های موردنیاز برای توسعه پایدار را تا سال 2030 کسب کنند. در دنیای معاصر که با چالش‌های حل‌نشده در زمینه‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و زیست‌محیطی مواجه است، آموزش باید به استقرار صلح و شکل‌گیری جوامع پایدار کمک کند، بر این اساس، محتوای آموزش باید سبک‌های زندگی پایدار، حقوق بشر، برابرسازی فرصت‌های اجتماعی برای زنان و مردان، ترویج فرهنگ صلح و عدم خشونت، شهروندی جهانی و احترام به تنوع فرهنگی و مشارکت فرهنگ‌ها در تحقق توسعه پایدار را ترویج بخشد.» [4]
 
با توجه به اهداف و راهبردهای معین‌شده در این سند همچون برابری جنسیتی، تربیت شهروند جهانی و ترویج توسعه پایدار می‌توان تضادهای موجود در این سند را با اهداف اسناد بالادستی کشور تعیین و مشخص نمود. در نگاه نخست می‌توان فهمید که در حقیقت با اجرای مفاد این سند، نظام فکری لیبرالیستی غربی در ذهن فرزندان این سرزمین پایدار خواهد شد نه مبانی فکری دینی اسلامی. چراکه این سند در راستای هدف کلی کشورهای سلطه‌طلب برای افزایش سلطه فکری و سیاسی خود بر کشورهای جهان طراحی‌شده، برنامه‌ای که غرب با جهانی‌سازی گسترده خود در تمام زمینه‌ها دنبال می‌کند و آن را در قالب تفاهم‌نامه‌ها و اسناد بین‌المللی بروشورهای جهان تحمیل می‌نماید و آن‌ها را ملزم به اجرای آن می‌نماید. چنانکه برنامه توسعه پایدار که در سال‌های گذشته جایگزین توسعه هزاره در سازمان‌های اقتصادی جهانی شده، شعار «دگرگون ساختن جهان ما» را طرح می‌کند، که مشخص است تغییر به سمت و سویی است که آرمان‌های کشورهای غربی را تأمین می‌کند و در حقیقت تغییر اساسی نظام جمهوری اسلامی به سوی الگوی مادی‌گرای غرب است.
 
این سند با مدنظر قرار دادن اصل برابری جنسیتی تغییر مدنظر غرب را محقق می‌کند، اصلی که مقام معظم رهبری آن را یکی از بزرگ‌ترین خطاهای تفکر غربی در مورد مسئله زن عنوان می‌نمایند. درحالی‌که طبق آموزه‌های اسلامی اصل تناسب حقوق و تکالیف برای زن و مرد که عدالت صحیح جنسیتی را محقق می‌نماید قابل‌تعریف است، اصلی که با در نظر گرفتن جایگاه ارزشی زن و نقش‌های مهم او در خانواده و اجتماع در نظر گرفته‌شده و شاکله نظام و شخصیت زن در اسلام را طراحی می‌نماید. اصلی که ارزش و کرامت زن مسلمان را در نظر گرفته و با توجه به این موضوع حضور اجتماعی، سیاسی و فرهنگی وی و نیز برنامه آموزشی خاص برای زنان را تعریف می‌نماید تا جامعه اسلامی را از مخاطرات سودجویانه تفکر سکولاریستی غرب دور نماید. اما طبق این سند از ما انتظار می‌رود که ارزش‌ها و دیدگاه‌هایی خلاف مبانی فکری اسلامی در مورد زن و مرد را در مسیر آموزشی‌مان اجرایی کنیم؛ به‌عنوان‌مثال ارزش‌هایی چون مادری را به‌عنوان کلیشه‌های منفی جنسیتی از کتاب‌های آموزشی خود حذف کنیم و به دنبال مشابه‌سازی نقش‌های زن و مرد در عرصه‌های مختلف باشیم تا به برابری جنسیتی برسیم. حتی می‌توان انتظار داشت که به گروه‌ها و افراد همجنس باز نیز حقوق و فرصت‌های برابر آموزشی اعطا شود.
 
در مقابل نیز با پذیرفتن معیارها و متون آموزشی غربی، از ما انتظار خواهد رفت که آرمان‌های فکری و انقلابی و ارزش‌های دینی‌ای که انقلاب اسلامی ما بر اساس آن شکل‌گرفته و در عرصه‌های مختلفی همچون دفاع مقدس تبلوریافته، از متون آموزش ما حذف و باارزش‌های سکولار غربی جایگزین شود.
 
علاوه بر این موضوع با دقت در این سند می‌توان راهبرد طراحی‌شده برای تحقق اهداف غرب برای جهانی‌سازی را مشاهده نمود چنانکه در متن این سند آمده است که دولت‌ها موظف‌اند تا اهداف جهانی را در اهداف، سیاست‌ها، طرح‌ها و اقدامات ملی ادغام و نیز در چرخه سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی نظام‌های آموزشی و آماده‌سازی منابع ادغام کنند. اجرای پروژه در چندین سطح برنامه‌ریزی‌شده است: 1- «تدوین برنامه­های کلان در سطح جهانی»، 2- «هدف‌گذاری کلان در سطح جهانی»، «هدف‌گذاری خرد در سطح منطقه­ای»، «تدوین راهبردهای کلان در سطح جهانی»، «تدوین راهبردهای خرد در سطح منطقه­ای»، و تنها «تدوین راهبردها و برنامه­های اجرایی در سطح ملی» و همسو باسیاست‌های جهانی در این سند قرار داده‌شده که جالب‌توجه است. چراکه معنای آن این است که کشور ما باید سیاست‌ها و برنامه‌های ملی و کلان خود را حتی اگر از مبانی فکری و اعتقادی خود اتخاذ نموده و سیاست‌ها و برنامه‌های خود را بر اساس آن تنظیم نموده باید حذف کرده و با برنامه‌های جهانی تطبیق نماید.
 
به‌عنوان‌مثال طبق یکی دیگر از اهداف یونسکو که «تربیت نیروی انسانی مطابق با اولویت‌های جهانی» است متوجه می‌شویم که اولویت ما باید تربیت نیروی انسانی کشور مطابق با اولویت‌های جهانی و با همفکری سازمانی بین‌المللی انجام شود و نه آرمان‌های انقلاب اسلامی. لذا این سند مطابق با مفاد قانون اساسی ازجمله اصل 153 که پذیرش اسنادی که با حاکمیت جمهوری اسلامی و صیانت از ارزش‌های آن را غیرقانونی و باطل اعلام می‌کند، سندی بی‌اساس و باطل است و باید برای رد آن اقدام کرد.
 
علاوه بر تضادهای اساسی این سند با مبانی فکری و ارزشی، این سند را می‌توان سندی برای تحقق «پروژه نفوذ» دشمنان غربی قلمداد کرد. چراکه اگر به عملکرد و ماهیت سازمان یونسکو و اسناد و مدارکی که در رابطه با این سازمان وجود دارد، رجوع کنیم، می‌توان رابطه این سازمان با سازمان‌های امنیتی آمریکا را درک نمود. یونسکو طبق دکترین امنیت ملی آمریکا جزو بازوهای اجرای سیاست‌های آمریکا در سایر کشورها به شمار می‌رود و دستورالعمل‌های اصلی خود را از این مرکز دریافت می‌کند، که تازه‌ترین مورد آن سال2011 توسط اوباما رئیس‌‌جمهور آمریکا ابلاغ و در سال 2015 با حضور و سخنرانی میشل اوباما همسر رئیس‌جمهور آمریکا در کنفرانس بین‌المللی «نوآوری در آموزش» تحت عنوان «سرمایه‌گذاری برای توسعه» در دوحه پایتخت قطر به‌روز‌رسانی و بر اساس آن سند 2030 در همان سال - 13 آبان 94 - در مقر یونسکو در پاریس با حضور وزرای آموزش‌وپرورش کشورهای عضو ازجمله ایران تصویب شد. اوباما خرداد 93 در دانشکده نظامی وست پوینت نیویورک تأکید کرده بود نهادهای بین‌المللی از سازمان ملل گرفته تا صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی را آمریکا شکل داده و این نهادها تقویت‌کننده نیرو و توان آمریکا و بخشی از رهبری آمریکا هستند. نکته جالب اینجاست که سیاست‌های دکترین امنیت ملی آمریکا با کمک دستگاه‌ها و بودجه‌های دولتی در کشور اجرا می‌شود.[5]
 
علاوه بر اینکه این سند با تأکید بر آموزش آزاد، زمینه آموزش خصوصی، آزاد و غیرانتفاعی را فراهم می‌کند و از این طریق می‌توان انتظار داشت که جریان‌های مختلف انحرافی و ضدانقلاب، اقدام به تأسیس نهادهای آموزشی مختلف نموده و از این طریق افکار و منویات خود را در کشور آموزش دهند، نکته‌ای که از زبان برخی دولتمردان دولت یازدهم مبنی بر اتمام دوره آموزش دولتی نیز به میان آمده و شنیده‌شده است.
 
ازاین‌رو به‌درستی می‌توان سند 2030 را، سندی در راستای پروژه نفوذ غرب دانست که دولت با قبول این سند و اجرای برنامه‌های آن در حقیقت مسیر این پروژه را برای نفوذی سازمانی و ادامه‌دار در حساس‌ترین مراکز علمی کشور یعنی وزارت علوم و آموزش‌وپرورش را به وجود آورده است.
 
این در حالی است که برای تحول در آموزش‌وپرورش سندی جامع با عنوان «سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش» با توجه به مبانی فکری و فرهنگی نظام اسلامی طراحی‌شده و دولت نه‌تنها به این سند توجه نکرده و آن را در دستور کار خود قرار نداده، بلکه سندی متعارض این سند را تصویب کرده و به دنبال تحقق آن است. چراکه طبق سند تحول وزارت آموزش‌وپرورش باید در جهت دستیابی دانش‌آموزان به حیات طیبه و تربیت شهروند ایرانی و انقلابی تلاش نمود.*
 
 پی نوشت ها:

[1]http://www.ghatreh.com/news/nn37328115
[2]http://www.fardanews.com/fa/news
[3] بیانات در دیدار با معلمان سراسر کشور، آموزش‌وپرورش 17/2/96
[4] برای مطالعه اصل سند 2030 ر.ک: http://fa.irunesco.org/wp-content/uploads/2016/07/Agenda2030FARSI-1.pdf
[5]http://nofouz.ihu.ac.ir/index.php/nofouz/index/announcement/view/51
 
*گروه فرهنگی و اجتماعی برهان


نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : سند2030،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 16 اردیبهشت 1396

برجام و سایه شوم جنگ

صادق عبدی

آیا سایه شوم جنگ بواسطه برجام برداشته شده است؟
 
در خصوص سوال مزبور بیان نکاتی چند ضروری است:
 
1)‌ آیا هدف از برجام برداشتن سایه جنگ از سر مملکت ما بود؟ 
 
اگر از اهداف برجام بود پس چرا آقای روحانی در دوران تبلیغاتی اشاره ای بدان نکرده است و حتی بعد ازآن تا قبل از تصویب برجام سخنی به میان نیاورده است.
 
2) آنچه از اهرم برجام، دولت به نفع خود استفاده نموده و مردم را تحریک به قبول آن کرده بود، ایجاد رونق اقتصادی، اشتغال تا حدی که حتی افراد بی بضاعت هم نیاز به دریافت یارانه نداشته باشند بوده است و این هدف را تا آنجا پیش برد که حتی آب خوردن مردم را به برجام گره زده بود. و این ادعا آنچنان واضح است و همگان می دانند که نیاز به اثبات آن نیست.
 
3) با توجه به مطلب مزبور که هدف از برجام صرفاً رونق اقتصادی بود و نه برداشتن سایه جنگ چون اساساً خودشان می دانستند که سایه ای در کار نیست و با توجه به اینکه مقام معظم رهبری فرموده اند این یک دسیسه ای است که دشمن در ذهن ها انداخته است و واقعیت ندارد و هدف اصلی از طرح این گونه مسائل غافل شدن از جنگ اقتصادی است که دشمن براه انداخته است. و با اعمال نظر در اینکه همگان می دانند سایه شوم جنگ را فرزندان غیور شهادت طلب این مرز و بوم و شهدای مدافع حرم و ایستادگی ملت ایران، از حیطه آسمان ایران زمین دور کرده است. پس چرا دولت تمام تلاش خود را در جاسازی این هدف خلاف واقع در اذهان مردم جامعه به کار گرفته است؟ آیا جز این است که دولت به هدف رونق  اقتصادی، که طی چند سال در بوق و کرنا کرده بود و از برجام انتظار داشت، نرسیده است؟ آیا جز این بود که آفتاب تابان اقتصادی اساساً طلوع نکرده است؟ آیا جز این بود که معجزه قرن حداقل در بعد اقتصادی در حد یک شعبده بازی هم رخ نمایان نکرده است؟ و لذا چاره ای جز این ندارد که یک فایده ای را هر چند خیالی برای برجام بتراشند تا شاید از فشار و هجمه های ناشی از آن ، از سقط نوزاد اقتصادی برجام جلوگیری کند؟
 
4) و اما مهترین مسئله ، ایشان مدعی است که قطعنامه های چهارگانه قبلی سایه جنگ را بر کشور تحمیل کرده بود اما برجام این خطر را از سر کشور ما رفع کرده حال باید ببینیم این ادعا با توجه به متن خود برجام واقعیت دارد و یا اینکه بر عکس این سایه همچنان باقی است؟ در پاسخ این سوال باید عرض کنم.
 
اولا: این سوال متقابل قابل طرح است که اگر آمریکا به این نتیجه برسد که همین الان می تواند به کشور ایران حمله کند آیا واقعا برجام جلوی این جنگ را خواهد گرفت، چگونه و چطور؟
 
آمریکا ای که به هیچ گونه قطعنامه ای پایبند نبوده و نیست و تنها و تنها مبنای او برای هرگونه اقدامی حفظ منافع خودش هست و تجربه عملی چندین ده ساله او پس از ثبت و تشکیل سازمان ملل، اثبات کننده این ادعا است حال چگونه می خواهند ثابت کنند که برجام یک امر استثنایی است و می تواند جلوی حمله آمریکا را بگیرد؟
 
بالاخص برجامی که کشور ما متاسفانه یکطرفه تعهدات خودش را اجرا کرده است و هیچگونه امتیازی برای چانه زنی ندارد؟
 
ثانیا: برای پاسخگویی واقعی به سوال فوق باید به ماده 36 برجام و منضمات  مربوط به آن مراجعه کرد.
 
خلاصه مراجعه این خواهد بود که ایران هیچگونه حق اعتراضی در صورت نقض برجام از سوی آمریکا، نخواهد داشت چون نتیجه اعتراض او برگشت تمامی قطعنامه های چهارگانه است که دولت ادعا می کند جلوی آنرا گرفته است خصوصا آن قطعنامه ای که سایه جنگ را برسر مملکت ما انداخته است. 
 
و اما تفضیل آن:
 
آمریکا  و هر کشور دیگری از 1+5 برجام را نقض کنند و ایران مدعی به نقض برجام از طرف کشورهای طرف مقابل باشد و بدان معترض باشد، پروسه اعتراض طی مراحل ذیل انجام خواهد گرفت.
 
مرحله اول : طرفین درمورد موضوع اختلاف صحبت می کنند.
 
مرحله دوم : در صورت عدم توافق، موضوع به کار گروه رفع تحریم که با نمایندگی ارشد اروپا هماهنگ است ارجاع داده می شود.
 
مرحله سوم: در صورت بن بست موضوع اختلاف به «کمیته مشترک» متشکل از 8 نماینده [6 نفر از 1+5 + یک نفر از اتحادیه اروپا + 1 نفر از ایران] ارجاع می شود.
 
مرحله چهارم: این کمیته 15 روز وقت دارد که به موضوع رسیدگی نماید اگر حتی یک نفر از 8 نفر به این نتیجه برسد که موضوع قابل حل نیست کمیته موظف است که موضوع را به سطح وزیران خارجه ببرد و سپس تا 15 روز وقت باقی است تا مشکل رفع گرد.
 
مرحله پنجم: در صورت رفع نشدن مشکل، موضوع به هیئت سه نفره ارجاع می گردد. در صورتی که در این هیئت مشکل حل نگردد موضوع دوباره به کمیته مشترک ارجاع داده شده و 5 روز وقت برای حل آن در نظر گرفته خواهد شد.
 
مرحله ششم: در صورت عدم حل مشکل مسئله به شورای امنیت سازمان ملل می رسد تا طرف ناسازگار را تشخیص داده و محکوم نماید.
 
گام هفتم: طبق قطعنامه تأئید شده در شورای امنیت در صورت حل نشدن موضوع در کمیته مشترک یکی از اعضای شورای امنیت 10 روز وقت دارد تا اقدام به رفع عارضه نماید و در صورت عدم توفیق وی پرونده در اختیار رئیس شورای امنیت قرار خواهد گرفت در نهایت اگر 5 عضو دائمی شورای امنیت به نتیجه نرسند، تحریم های سابق دوباره اعمال خواهد شد.
 
نتیجه: از آنجا که ایران می داند اگر پای قضیه به شورای امنیت برسد تحریم ها دوباره باز گردانده می شود، پس تلاش خواهد کرد که به عنوان طرف شاکی اقدامی نکند و خود را در جای شورای امنیت که هیچکدام از اعضای دائم آن نمی توانند در این مورد حق وتوی خود را به نفع ایران استفاده کنند، قرار دهد.
 
برای اثبات این ادعا، می توان به اقدام و اعتراض ایران به نقض برجام توسط آمریکا با تصویب قانون داماتو اشاره کرد. این اعتراض در نهایت در کمسیون مشترک بررسی شد و نتیجه آن فقط یک بیانیه مطبوعاتی شد و ایران با دست خالی ازآن جلسه برگشت و نمی توانست به اعتراض خود پافشاری کند چون بر اساس بندهای 36و37 متن برجام و بندهای11 و 12 متن قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل، پافشاری ایران بر شکایت خود باعث ارجاع شکایت به شورای امنیت سازمان ملل پس از 15 روز خواهد شد که 30 روز پس از آن، قطعنامه2231 بطور خودکار لغو و 6 قطعنامه تعلیق شده شورای امنیت و تحریم های آن بازخواهد گشت و همان قطعنامه هایی که ریاست محترم جمهور ما می گوید سایه جنگ را بر سر کشور گسترانده است.
 
به همین دلیل ایران از ادامه پیگیری صرف نظر کرده است چرا که با هزار و یک تأسف باید گفت، سازوکار اعتراض مسیری یک طرفه به سمت بازگشت همه تحریم هاست. نمی دانم این درد را باید به کجا گفت.آیا یک حقوقدان یا شخص کار کشته ای همراه این هیئت مذاکره کننده نبود؟
 
این چه تنظیم قراردادی است، اعتراض بزنی چه حق با تو باشد و چه نباشد چون طرف مقابل قبول نمی کند محکوم به شکستی و بدتر از آن تمامی آثار قطعنامه های قبلی باید بطور اتوماتیک برگردد. نتیجه معقول، ممنطقی و حقوقی حداکثر می بایست این می بود که اعتراض ایران پذیرفته نشود دیگر چرا در صورت پذیرفته نشدن اعتراض تمامی قطعنامه های قبلی از جمله قطعنامه ای که سایه جنگ درآن گنجانده شده باید برگردد.
 
بگذار به صورت ساده بگویم و برای عموم مردم قابل درک باشد. در هر معامله ای طرفی که معامله را بر هم میزند و در نتیجه آن، شخص بر هم زننده  متعهد به پرداخت خسارت می شود اما در تاریخ دیپلماسی جهان قراردادی به ثبت رسید به نام برجام که هر طرفی آنرا نقض کند، جریمه با ایران است. اگر ایران برجام را نقض کند باید پاسخگو باشد و متاسفانه اگر طرف مقابل یعنی آمریکا و متحدانش برجام را نقض کنند بازهم این ایران است که باید تاوانش را پرداخت کند.
 
ای کاش نتیجه بدینجا ختم می شد چون دشمن می داند ایران نمی تواند هیچگونه اعتراضی کند و لذا هر روز تحریم های جدیدی رابه تصویب می رساند و صریحا برجام را نقض می کند و خلاصه مفهوم برجام این است ایران امتیازات هسته ای را از دست داده است ولی نه تنها به لغو تحریم ها دست نیافته است بلکه تحریم های جدید هر روز به بهانه ای در حال تصویب و اجرا است.
 
نتیجه نهایی: با توجه به متن برجام و قطعنامه 2231 و با توجه به سازوکارهای یکطرفه ایجاد شده درآن عملا سایه جنگ از سر کشورمان برداشته نشده است مگر اینکه کشور ما به تمامی تحریم ها جدید تن در دهد و به عدم لغو تحریم ها توسط آمریکا و متحدانش اعتراض نکند که این در تناقض و تعارض صد درصد با برجام با آن همه هیاهو و جنجال سیاسی است.
 
حال قضاوت با ملت فهیم ما است که شعار دولت مردان را مبنی بر رفع سایه شوم جنگ توسط برجام را بپذیرند یا خیر؟ 
 
صادق عبدی
مدرس دانشگاه وکیل پایه یک دادگستری


نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : سایه جنگ،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   


تقویم تاریخ
تاریخ روز
ساعت دیدگاه
ساعت فلش مذهبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ذکرایام هفته
همراه با کتاب خدا
آیه قرآن تصادفی
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
کارنامه عملیاتها
جنگ دفاع مقدس
امکانات جانبی
 
 
 
>

پیغام ورود و خروج


IranSkin go Up