تبلیغات
دعای عظم البلا
دعای فرج دعای فرج حدیث موضوعی
به وبلاگ «هویت ما» خوش آمدید
 
به وبلاگ «هویت ما» خوش آمدید
پیش به سوی بازیابی«هویت اسلامی-ایرانی»،یا علی مدد


نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
به یاد دانشمند شهیر، علامه محمدتقی جعفری
علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب
علامه تصریح می‌کند که قدرت‌های غربی، قابلیت و توان خود را در راستای خدمت به بشریت به کار نگرفته‌اند، بلکه با افروختن شعله‌های جنگ و نظامی‌گری، بر ضد نوع انسان «قیام» کرده‌اند، اما در مقام گفتار و نظر، فریب‌کارانه از انسانیت و ارزش‌های عالی انسانی دفاع می‌کنند تا به این واسطه، مسیر وصول به خودکامگی هر چه بیشتر خویش را هموارتر سازند.
گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/ مهدی جمشیدی؛ مرحوم آیت‌الله علامه محمدتقی جعفری، از جمله برجسته‌ترین و متعمق‌ترین متفکران اسلامی در دوره‌ی اخیر بوده که در باب موضوعات متنوع علوم انسانی، با حوصله و دقت فراوان، اندیشیده و در چارچوب معارف و حقایق اسلامی، لطایف و نکات ژرف‌نگرانه‌ای را از خود به جا نهاده است. مطالعه‌ی مجموعه‌ی گسترده و فاخر آثار ایشان، به خوبی نمایانگر باریک‌اندیشی و قابلیت نظریه‌پردازی در وی است. جعفری دارای خصوصیاتی است که وی را از دیگران کاملاً متمایز می‌سازد. او در درجه‌ی نخست، از مشغله‌ها و دغدغه‌های سنتی حوزه، پا فراتر نهاده و موجودیت معرفتی خود را در تماس مستقیم با مسئله‌های نوپدید علوم انسانی قرار داده است.
 
در واقع جعفری با شهامت و توانایی علمی بالا، ذهن خود را درگیر گشودن گره‌های فروبسته و اندیشیدن در زمینه‌ی چالش‌های نظری نفس‌گیر کرد و بدون شک، از عهده‌ی این کار برآمد. علاوه بر این، جعفری دارای منطق ادبیاتی و واژگانی اختصاصی است؛ به صورتی که گفته‌ها و نوشته‌هایش، هویت و شخصیت کاملاً مستقل و متفاوتی دارد. به این فهرست باید سلسله‌ای دیگر از خصوصیات را نیز افزود، اما آنچه اهمیت دارد این است که متأسفانه با وجود قدیم و غنی بودن میراث معرفتی جعفری، او اکنون در محافل علمی و بازار معرفت، حاشیه‌نشین است و اندیشه‌هایش محمل بحث و گفت‌وگو قرار نگرفته است.
 
روشن است که این وضعیت، ناپختگی و قدرناشناسی مراکز و محافل علمی (چه حوزوی و چه دانشگاهی) را نشان می‌دهد که به نوابغ و متفکران عالی‌رتبه و کم‌نظیری چون علامه جعفری بی‌اعتنایند و خود را از نظریات و تفکرات آن‌ها محروم ساخته‌اند. نگارنده‌ی این سطور، به سبب توفیق الهی، لایه‌ها و وجوهی از این چهره‌ی علمی را شناخته و پس از این شناخت، آن‌چنان شیفته و مرید اندیشه‌های فاخر و بنیادی وی گشته که بخشی از برنامه‌ی معرفتی خود را در این دهه، به مطالعه و شرح و ساختاربندی اضلاعی از نظریاتش اختصاص داده است. در این یادداشت، از اندیشه‌های علامه جعفری در زمینه‌ی ناکامی تجربه‌ی تاریخی غرب در جامعه‌پردازی فرهنگی سخن می‌گوییم و مخاطب را با نگاه وی درباره‌ی فرهنگ و تمدن مغرب‌زمین آشنا می‌سازیم.
 
غرب کنونی، در دوره‌ای از تاریخ طولانی تحولات و تطورات خویش به سر می‌برد که «مدرنیته» [1] خواندهمی‌شود. معنای دقیق مدرنیته، به شدت وابسته به بافتی است که این مفهوم ازآن نشئت گرفته و در آن به کار رفته است. اما به صورت کلی، مفهوم مدرنیتهدربردارنده‌ی مقابله و معارضه با دوره‌ای تاریخی است که زمانه‌ی آن گذشته ودوران دیگری جایگزین آن شده است. بر این اساسٰ  دوره‌های تاریخی «رنسانس»[2] و «روشنگری»[3] نیز در آغاز نوعی «مدرنیته» انگاشته می‌شدند؛زیرا هر یک با دوره‌ی قبلی گسست و شکاف داشتند. اگرچه دو دوره‌ی یاد شده رامی‌باید لایه‌های لایه‌های رقیق اما تعیین‌کننده‌ای از مدرنیته قلمداد کرد اما مدرنیته به معنای مصطلح امروزی آن را می‌توان از ظهور انقلاب‌های سیاسی 1848 به بعد فرض کرد. در تعابیر فلسفی از مفهوم مدرنیته، بیشتر «انسان‌گرایی»[4] برجسته می‌شود که دلالت بر آن دارد که در جهان سنتی، خداوند بر انسان غالب بود و انسان مجبور بود از امیال و خواسته‌های خود به نفع احکام شریعت الهی، چشم بپوشد. حال آنکه در جهان مدرن، انسان فراتر از همه ‌چیز اصالت دارد و مجاز است به گرایش‌ها و مطالبات خود جامه‌ی عمل بپوشاند. ایمانوئل کانت،[5] فیلسوف آلمانی که از پدران روشنگری به شمار می‌آید، در مقاله‌ای که در سال 1784 میلادی نگاشت، از زاویه‌ای معرفت‌شناختی[6] به پروژه‌ی مدرنیته نظر افکند و آن را معنا کرد. وی نوشت روشنگری عبارت است از فهم واقعیت‌های جهان بدون تکیه بر هر امر بیرونی و پیشینی:
 
«روشنگری، خروج آدمی است از نابالغی به تفسیر خویشتن خود و نابالغی، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری. به تقصیر خویشتن است این نابالغی، وقتی که علت آن نه کمبود فهم، بلکه کمبود اراده و دلیری در به کار گرفتن آن باشد بدون هدایت دیگری. دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش؛ این است شعار روشنگری.»[7]
 
وی ادامه می‌دهد که برای دستیابی به روشنگری، به هیچ چیز نیاز نیست مگر آزادی؛ یعنی آزادی کاربرد عقل خویش در امور همگانی به تمام و کمال، در حالی‌ که از همه سو بر انسان تحمیل می‌شود که مستقلاً اندیشه نکند: «کشیش گوید: عقل نورزید! ایمان بیاورید!»[8] کانت در بخش پایانی مقاله‌اش می‌نویسد که بر خروج آدمی از نابالغی به تقصیر خود خویشتن در قلمرو مسائل دینی پای فشرده، زیرا از یک طرف، حکم‌فرمایان عرصه‌های دیگر زندگی، میلی ندارند که نقش قیّم رعایاشان را بازی می‌کنند و از طرف دیگر، نابالغی در امور دینی از هر نوع دیگر، اهانت‌بارتر و زیان‌بخش‌تر است.[9]
 
بیان کانت را باید جوهره و ذات اصلی پروژه‌ی مدرنیته قلمداد کرد که به دنبال روشنگری، از متن تحولات جامعه‌ی غربی سر برآورد. در واقع عمده‌ترین تفاوت میان جهان سنتی و جهان مدرن را باید در همین ویژگی خلاصه کرد و بقیه‌ی تفاوت‌ها را به مثابه‌ی فروع و شاخه‌هایی که از آن نشئت می‌گیرند فرض کرد. آن ‌گاه که انسان اصالت یابد، خدا به حاشیه می‌رود و یا حتی نفی می‌شود. همچنین به دنبال اصالت‌یابی انسان، فهم خویش‌بنیاد و مستقل او، به مدبر حیاتش تبدیل می‌شود و حاکمیت را از شریعت و دین می‌ستاند. در نتیجه، انسان به جای آنکه از خداوند تبعیت کند تا در جهانی دیگر، در بهشت موعود سکنی گزیند، در پی میل و خواست خود می‌دود تا بهشتی زمینی و این‌جهانی را پدید آورد که در آن برای تحقق خویشتن رهاشده و آزادی‌اش، مانعی در میان نیست. به این ترتیب، حاشیه‌نشینی و مهجوریت دین (سکولاریسم)،[10] اباحه‌گری (لیبرالیسم)[11] را به ارمغان آورد.
 
در تعابیر جامعه‌شناختی از مفهوم مدرنیته، «عقلانیت»[12] مورد تأکید است که با انسان­گرایی سنخیت دارد. ماکس وبر[13] می‌گوید مدرنیته با عقلانی‌سازی فزاینده‌ی تمام سویه‌های زندگی فردی و اجتماعی پیوند می‌خورد؛ به این معنی که انسان مدرن از چنبره‌ی سنت، دین، خرافه و... رهایی می‌یابد و تنها با تکیه بر نیروی عقلانیت خویش، انتخاب‌های زندگی‌اش را صورت‌بندی می‌کند. از این‌ رو، وبر کنش شایع و بهنجار در جامعه‌ی مدرن را کنش عقلانی معطوف به هدف معرفی می‌کند. اما از آن سو، او تأکید می‌کند که پروژه‌ی عقلانی‌سازی و افسون‌زدایی، آثاری منفی نیز به دنبال داشته و از مهم‌ترین آن‌ها این است که در جهان مدرن، به سبب غلبه‌ی تامّ بوروکراسی، انسان غربی از معنا و محبت و آزادی تهی گشته و در یک «قفس آهنین» محبوس شده است.
 
 نقادی پروژه‌ی مدرنیته، محدود به دوره‌ی متفکران کلاسیک نیست، بلکه اعتراض‌ها و انتقادهای جزئی و کلی به مدرنیته را باید همچون یک روند مستمر و در جریان تصور کرد که تا کنون نیز ادامه یافته است. سنت‌گرایان، مکتب فرانکفورت و پست‌مدرن‌ها، سه نیروی معرفتی عمده‌اند که پروژه‌ی مدرنیته را به چالش طلبیده‌اند. اصحاب مکتب فرانکفورت با رویکرد نومارکسیستی، تناقض‌های درونی این پروژه را افشا کرده و تکلیف خود را رها ساختن انسان معاصر از سیلاب عوارض و عواقب مدرنیته معرفی نموده‌اند. اما پست‌مدرن‌ها، با پروژه‌ی مدرنیته، فاصله‌ی بیشتری گرفته و از اساس، به نفی امکان عرضه‌ی روایت‌های کلان و فراگیر پرداخته و از نسبیت و تکثر استقبال کرده‌اند.
 
در این میان، نقدهای دینی به پروژه‌ی مدرنیته، فضای اندکی را به خود اختصاص داده است. استخراج، طبقه‌بندی و شرح نظریات و اندیشه‌های جعفری می‌تواند نقطه‌ی شروع مناسبی برای برطرف ساختن این نقص مهم باشد. جعفری به صورت رقیق و جزئی درباره‌ی فرهنگ و تمدن غرب و صورت متأخر آن، که مدرنیته نام گرفته، قلم فرسوده و تلاش کرده از خاستگاه دینی‌‌ـ‌انتقادی، به فهم و تحلیل آن بپردازد. به نظر نگارنده، تلاش‌های جعفری، یک تلاش کم‌نظیر و موفق است و می‌توان با تکیه بر آن، ادبیات دینی‌ـ‌انتقادی نسبت به ماهیت غرب کنونی را گسترش بخشید و غنی کرد.
 
ادبیات دینی‌ـ‌انتقادی تولیدشده از سوی جعفری نسبت به غرب، چند خصوصیت برجسته دارد که بر ارزشمندی و اصالت آن می‌افزاید. نخست اینکه او فرهنگ و تمدن غرب را به خوبی شناخته و صرفاً رابطه‌ای قشری و سطحی با آن برقرار نکرده است. به عبارت دیگر، وی توانسته به لایه‌های معنایی و هویتی زیرین غرب نفوذ کند و به شناخت عمیق و فلسفی از آن دست یابد. دیگر اینکه جعفری به دلیل تعلق داشتن به فضایی متفاوت با فضای معرفتی غرب، هیچ ‌گونه تعصب و وابستگی به آن نداشته و توانسته کاملاً از بیرون و بی‌طرفانه به آن نظر افکند. حال آنکه رهیافت‌های نومارکسیستی و پست‌مدرنیستی، چندان از فضای معرفتی مدرنیته فاصله نگرفته و در چارچوب بسیاری از پیش‌فرض‌ها و اصول موضوعه‌ی آن محدود هستند.
 
به این ترتیب، نقدها و مخالفت‌های او به پروژه‌ی مدرنیته (در عین اذعان به پاره‌ای فضیلت‌ها و مزیت‌های موردی و اندک) به نفی کلیت آن انجامیده است. نکته‌ی سوم این است که جعفری در مقام نقادی متوقف نمانده و به متفکری سلبی‌اندیش تبدیل نشده، بلکه گزاره‌های ایجابی و اثباتی متعددی را نیز ساخته و پرداخته کرده است که در قالب گزینه‌ی رقیب و بی‌بدیل پروژه‌ی مدرنیته، خودنمایی می‌کند. در این زمینه، وی بسیار به جلو حرکت کرده است؛ مفاهیمی را ابداع نموده، گزاره‌هایی را آفریده، طبقه‌بندی‌ها و تفکیک‌هایی را سامان بخشیده و... به بیان دیگر، انسجام و دستگاه‌وارگی نظریات جعفری موجب می‌گردد که بتوان آن را یک منظومه‌ی معرفتی انگاشت.
 
جعفری در کتاب ارزشمند «فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو»، به بحثی با عنوان «مبانی فرهنگی غرب معاصر» پرداخته و به ده مقوله اشاره کرده که عبارت‌اند از: اصالت زندگی دنیوی، آزادی مطلق، اصالت قدرت، اصالت لذت، اصالت منفعت، روش ماکیاولیستی در فرهنگ سیاسی، پراگماتیسم، محدود کردن شناخت‌های علمی به تجربه‌ی حسی، طرح مسئله‌های گسیخته به عنوان فلسفه و جهان‌بینی و هنرهای مبتذل.[14]
 
مبنای فرهنگی یکم: «دنیابسندگی و انکار حیات اخروی». جعفری معتقد است که بخش بزرگی از فرهنگ علمی مردمان مغرب‌زمین، آغشته‌ی به این اصل است. حال گاهی بدان تصریح شده و گاهی نیز باید آن را لازمه و نتیجه‌ی تفکرات شمرد. وی اضافه می‌کند که در پاره‌ای از موارد، از چماق کوبنده‌ی علم (که از چماق کفر قرون وسطا کوبنده‌تر و ضدانسانی‌تر است) برای اثبات اینکه زندگی انسان منحصر به دنیای مادی است و پس از مرگ، حیات دیگری در میان نیست، استفاده می‌شود. حال آنکه وجدان و عقل انسان، حکم می‌کند که زندگی دنیوی نمی‌تواند آخرین منزلگه انسان باشد.
 
مبنای فرهنگی دوم: «آزادی مطلق». در غرب، آزادی برای هر فرد و گروهی تضمین شده است، اما مشروط بر اینکه آزادی فرد با حقوق و آزادی‌های دیگران تزاحم نداشته باشد. بنابراین تنها در این حالت است که آزادی، محدود و مقید می‌شود و به جز آن نمی‌توان صورتی را فرض کرد. جعفری در نقد این تلقی می‌نویسد که لازمه‌ی چنین نگرشی آن است که زندگی فرد برای خود (یعنی مستقل از دیگران) هیچ ‌گونه قاعده و قانونی نداشته باشد؛ یعنی اگر انسان کثیف‌ترین و پلیدترین کارها را مرتکب شود، نمی‌توان او را سرزنش کرد.
 
به این ترتیب، انسان غربی می‌تواند فردی قانون‌مدار باشد؛ یعنی به حقوق و آزادی‌های دیگران تعرض نکند، اما در عین حال، در پستی و رذالت غوطه‌ور گردد. صورت و تفسیری از آزادی مطلوبیت دارد که تنها ناظر به مناسبات ظاهری انسان‌ها با یکدیگر نباشد و در سطح هم‌زیستی مسالمت‌آمیز متوقف نماند، بلکه هموار‌کننده‌ی پا نهادن انسان در سیر تکاملی و معنوی باشد.
 
جعفری ده مقوله را به عنوان «مبانی فرهنگی غرب معاصر» می‌شمارد: اصالت زندگی دنیوی، آزادی مطلق، اصالت قدرت، اصالت لذت، اصالت منفعت، روش ماکیاولیستی در فرهنگ سیاسی، پراگماتیسم، محدود کردن شناخت‌های علمی به تجربه‌ی حسی، طرح مسئله‌های گسیخته به عنوان فلسفه و جهان‌بینی و هنرهای مبتذل.
 
جعفری در بحث دیگری می‌گوید پس از رهایی مغرب‌زمین از عوامل محدودکننده‌ی آزادی و دست یافتن به عظمت آزادی، این پدیده‌ی حیاتی که بهترین وسیله‌ی مسابقه در مسیر خیرات و کمالات بود، اولاً معنای بی‌بندوباری و بی‌قیدی یافت و ثانیاً به آن ارزش اصالی داده شد. وی ادامه می‌دهد آزادی به معنی بی‌بندوباری، شخصیت انسان را متلاشی می‌کند و «از خود بیگانگی»[15] او را رقم می‌زند. متفکران غربی، «آزادی» بدون تفسیر معقول را تا حد هدف اعلی حیات بالا بردند. این تعظیم بسیار افراطی درباره‌ی آزادی، ناشی از خطای آن‌ها در تفکیک میان هدف و وسیله بود.[16]
 
مبنای فرهنگی سوم: «اصالت قدرت». جعفری بر این باور است که اگرچه تعبیر «اصالت قدرت» در فرهنگ عمومی غرب جای ندارد و همچنان در پاره‌ای از کتاب‌های اخلاقی و ادبی، مطرود انگاشته می‌شود، اما واقعیت آن است که همه‌ی ابعاد فرهنگ سیاسی و اجتماعی امروز مغرب‌زمین، مخصوصاً در عرصه‌ی عملی، لبریز از جلوه‌ها و نمودهای این اصل انسان‌سوز است؛ به گونه‌ای که حتی همکاری (تعاون) و نوع‌دوستی نیز به وسیله‌ای برای دستیابی به قدرت تبدیل شده و مستقلاً موضوعیت ندارند.
 
مبنای فرهنگی چهارم: «اصالت لذت». فرهنگ غربی نه تنها لذت‌خواهی را توصیه می‌کند، بلکه این ایده را منتشر می‌سازد که سرکوب کردن میل لذت‌خواهی انسان، موجب شکل‌گیری عقده‌ها و اختلالات روانی در وی می‌گردد. از این رو، نباید مانعی در برابر لذت‌طلبی انسان قرار داد و آن را به اصول دینی یا اخلاقی محدود ساخت. اما بدیهی است که رها گذاشتن فعالیت‌های غرایز و اشباع بلاشرط آن‌ها، موجب رکود فعالیت‌های عقلی و عالی انسان می‌شود. افزون بر این، متأسفانه متفکران غربی، مفهوم لذت را چنان توسعه ندادند که شامل لذایذ معنوی و غیرمادی‌ای همچون علم‌دوستی، ایثار، عدالت‌خواهی، اخلاق‌گرایی و... شود، بلکه آن را در لذایذ جسمی و مادی منحصر ساخته‌اند.
 
مبنای فرهنگی پنجم: «اصالت منفعت».[17] بر اساس این اصل، گفته می‌شود که انسان ذاتاً در جست‌وجوی منافع خویش است. از این رو، هیچ فرد یا گروهی نباید مسیر دستیابی او به منافعش را مسدود سازد. روشن است که چنانچه انسان یا جامعه‌ای از قدرت برتر برخوردار باشد، دامنه‌ی منافع خود را آن قدر می‌گستراند که حقوق دیگران را نیز نادیده می‌گیرد و از مصادره‌ی آن‌ها به عنوان منافع خود، دست نمی‌کشد.
 
مبانی فرهنگی ششم: «ماکیاولیسم».[18] فرهنگ سیاسی غرب به شدت متأثر از ماکیاولیسم است. ماکیاولیسم به عنوان یک روش سیاسی و الگوی حکمرانی، همه‌ی اصول و قواعد انسانی را در برابر هدف‌های زیاده‌خواهانه‌ی سیاست‌مداران، از اعتبار ساقط می‌کند. جعفری تصریح می‌کند که اگر کسی ادعا کند که حقیقت انسانیت و رسمیت آن، از زمانی رنگ باخته است که روش ماکیاولی در مدیریت انسان‌ها مطرح شده، ادعای صحیحی کرده است.
 
مبنای فرهنگی هفتم: «عمل‌گرایی».[19] اصطلاح عمل‌گرایی می‌تواند واجد دو معنای متفاوت باشد. اگر عمل‌گرایی به این معنا بود که برای شناخت حقایق عالم هستی و قرار دادن این شناخت در مجرای تصمیم‌گیری و اقدام، نباید به مفاهیم تجریدی و ساختگی تکیه کرد، نامطلوب نیست. ولی اندیشمندان غربی که این ایده را مطرح کرده‌اند، معتقدند که ملاک صحت و بطلان قضایا، فقط عمل خارجی و عینی است. جعفری می‌نویسد این نظر صحیح نیست، زیرا فعالیت‌های عقلی و روانی انسان، قطعاً باید به عنوان عمل پذیرفته شود؛ همچون امید، نیت خیر، دریافت زیبایی محسوس و معقول، عدالت، استقامت روحی، احساس تکلیف فراتر از سوداگری، دریافت هدف اعلای زندگی و... به این ترتیب، فرهنگی که ملاک حقیقت را عمل عینی معرفی می‌کند، از اساسی‌ترین عنصر تکامل (که رشد و سعادت روحی انسان است) غفلت می‌ورزد.
 
مبنای فرهنگی هشتم: «تجربه‌گرایی». در فرهنگ علمی غرب، شناخت معتبر علمی در حواس و تجربه منحصر شده است و دین و اخلاق و حکمت و عرفان و دیگر حقایق اصیل مغز و روان انسان، از قلمرو علم کنار زده شده‌اند؛ حال آنکه این امور اساسی‌ترین عوامل سازنده‌ی انسانیت هستند.

 

 

غربیان، تمدن خود را به عنوان یک جهش عظیم تاریخی معرفی می‌کنند که پیشرفت‌های غیرقابل تصوری را به ارمغان آورد. تحلیل جعفری از تجربه‌ی تاریخی غرب و اضمحلال فرهنگی آن، تمامی این خودبرترانگاری‌ها و فخرفروشی‌ها را در هم می‌شکند و ما را از موضع مرعوبیت و مصرف، به موضع نقادی و طرد سوق می‌دهد.

 

مبنای فرهنگی نهم: «طرح مسائل گسیخته به عنوان فلسفه و جهان‌بینی». در اینجا جعفری تصریحاتی دارد که انسان را سخت به تأمّل فرا‌خوانده و متحیر می‌سازد. وی به صراحت می‌نویسد هیچ‌ کس نمی‌تواند در این واقعیت تردید کند که از زمانی به نسبت طولانی تا کنون، نه تنها مغرب‌زمین یک مکتب فلسفی و جهان‌بینی نظام‌یافته به عرصه‌ی افکار بشری عرضه نکرده، بلکه حتی از بیان تعدادی مطالب عمیق و پُرمعنی، هرچند به صورت پراکنده و متفرقه، سر باز زده است؛ در صورتی که انسان بدون درک کلی اصول ارتباطات چهارگانه (ارتباط انسان با خویشتن، ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با جهان هستی و ارتباط انسان با هم‌نوعان خود)، توانایی تفسیر و توجیه اختیاری زندگی را ندارد. به نظر نگارنده، تنها همین بند از گفته‌های جعفری برای صدور حکم درباره‌ی ناکامی قطعی تجربه‌ی تاریخی غرب، کفایت می‌کند و به روشنی، دلالت بر کاستی‌ها و کج‌روی‌های زیرساختی آن دارد.

 
مبنای فرهنگی دهم: «هنرهای مبتذل». اگرچه جعفری اصطلاح «هنرهای مبتذل» را به کار می‌برد، اما بر این باور است که «ابتذال» به معنای فرومایه و ضد اخلاقیات والای انسانی، نمی‌تواند با لفظ «هنر» جمع شود؛ زیرا «هنر» نوعی مفهوم کمالی و عالی است. او می‌افزاید آنچه امروز در غرب درباره‌ی هنر گفته می‌شود (که البته در واقع، هنر نیست) این است که هنر، شگفتی و هیجان ناظران را برمی‌انگیزاند؛ در صورتی ‌که پدیده‌های مبتذل و غیرانسانی را نیز می‌توان در قالب هنر به مردمان ناآگاه و قشری عرضه کرد و استقبال و حیرت آنان را جلب نمود. بنابراین نمی‌توان از خصوصیت شگفت‌آفرینی به عنوان عنصر جوهری هنر سخن گفت و هر چه را که چنین خصوصیت یا نتیجه‌ای داشته باشد، اثر هنری خواند. هنر آن است که حقایقی را در مسیر حیات هدفدار بشری، تعلیم بدهد، نه اینکه صرفاً احساسات و هیجانات سطحی انسان را فعال کند.
 
از آنجا که بسیاری از جوامع معاصر، از فرهنگ غربی و مبانی آن اثر پذیرفته و تا حدی به رنگ آن درآمده‌اند، جعفری در یک قضاوت کلی و جهانی تأکید می‌کند که منحنی فرهنگ در دوران اخیر، راه نزول و سقوط را پیموده و مبدأ آن نیز جوامع صنعتی هستند:
 
«متأسفانه در دوران ما (اواخر قرن بیستم)، منحنی فرهنگ به جای اعتلای عناصر فرهنگی مشترک و رشد و تعالی فرهنگ‌های اختصاصی جوامع، نزول و سقوطی را نشان می‌دهد که نقطه‌ی عطف آن، جوامع بزرگ صنعتی دنیاست.»[20]
 
این اظهار نظر، شکاف عمیقی با برداشت‌های رایج و غالب در فضاهای علمی مغرب‌زمین دارد؛ چرا که آن با آن وضعیت فرهنگی غرب را مطلوب ارزیابی کرده و ایده‌ها و اندیشه‌هایی را که جعفری در بالا به آن‌ها تاخت با افتخار به خویش نسبت داده و از آن‌ها دفاع می‌کنند. در واقع غربیان تمدن خود را به عنوان یک جهش عظیم تاریخی معرفی می‌کنند که پیشرفت‌های غیرقابل تصوری را به ارمغان آورد و جهان بسیار متفاوت و درخشانی را رقم زد. تحلیل جعفری از تجربه‌ی تاریخی غرب و اضمحلال فرهنگی آن، تمامی این خودبرترانگاری‌ها و فخرفروشی‌ها را در هم می‌شکند و ما را از موضع مرعوبیت و مصرف، به موضع نقادی و طرد سوق می‌دهد. جعفری می‌نویسد این تحولات و دگرگونی‌های نامطلوب، «فرهنگ جدید» (یا مدرن) خوانده می‌شوند؛ اما از آنجا که دلالت بر فروکاهیدن انسان به موجودی حیوان‌صفت، غریزی و ضداخلاقی دارد، می‌باید جای «فرهنگ»، از اصطلاح «ضدفرهنگ» برای اشاره‌ی به آن استفاده کرد و فرآیند شکل‌گیری‌اش را نیز «فرهنگ‌زدایی» خواند:
 
«این قوس نزولی با کلمه‌ی فرهنگ جدید نام‌گذاری شد و معنی آن، استخدام همه‌ی تکاپوها و تلاش‌های علمی و هنری برای ترویج اشباع همه‌ی غرایز حیوانی و دور کردن مردم از اخلاق والای انسانی است. نام صحیح این مفهوم، ضدفرهنگ و نام دیگرش، فرهنگ‌زدایی از جوامع انسانی است. این پدیده در صدد است تا آخرین ضربه را به انسان و انسانیت وارد بیاورد.»[21]
 
تحلیل‌گران ظاهرنگر و سطحی‌اندیش، تنها به نمودهای مادی و تکنولوژیک جوامع غربی نظر می‌افکنند و چون با حجم وسیعی از پیشرفت و پیچیدگی در این عرصه روبه‌رو می‌شوند که در واقع نیز خیره‌کننده و جالب است، قدرت تفکیک و تمایز خویش را از دست می‌دهند، بر کلیت فرهنگ و تمدن مغرب‌زمین حکم واحد می‌رانند و به بردگی و فضیلت آن معتقد می‌شوند؛ اما واقعیت را نمی‌‌توان این چنین ساده‌سازی کرد. پیشرفت‌های مادی و تکنولوژیک غرب با پیشرفت‌های معنوی و فرهنگی همراه نبوده است:
 
«فرهنگ‌های اصیل و سازنده‌ی اندیشه و احساسات والا و ارواح انسان‌ها، در جوامع صنعتی امروز، بسیار عقب‌تر از تکنولوژی و مختصات آن حرکت می‌کنند.»[22]
 
بنابراین تمدن غرب یک تمدن تک‌ساحتی و یک‌سویه است که ابعاد و عرصه‌های آن، رشد متوازن و هماهنگ نداشته‌اند. بر این اساس، چگونه می‌توان پیشرفت و ترقی در برخی از زمینه‌ها را به همه‌ی زمینه‌ها تعمیم داد؟ باید با اعتماد به نفس و احساس شخصیت به تمدن غرب نگریست و اجازه نداد تجلیات و مظاهر مادی آن، قدرت اندیشیدن مستقل از حالات روانی را از انسان بستاند؛ به گونه‌ای که احکام زندگی مادی با احکام زندگی فرهنگی با یکدیگر خلط نشوند و اوصاف یکی به دیگری تسری نیابد. البته برداشت و تلقی منفی جعفری از اوضاع فرهنگی و تمدنی مغرب‌زمین، هرگز به این معنی نیست که تمامی غربیان، انسان‌های خبیث و ناپاکی‌اند و از ارزش‌های انسانی و الهی، هیچ بهره‌ای ندارند. نه همه‌ی متفکران غربی و نه همه‌ی مردمان آن دیار، تسلیم مبادی و مبانی پیش‌گفته‌اند، بلکه پاره‌ها و بخش‌هایی از آن‌ها، دل در گرو حقیقت دارند و ارتباط خود را با اخلاق و معنویت و فضیلت‌های عالی نگسسته‌اند. بنابراین تحلیل کلّی جعفری ناظر بر اوضاع غالب و مسلط است که بر مغرب‌زمین سایه افکنده است، نه احوال و امیال تک تک اشخاص:
 
«آنچه که ما در دوران معاصر (دهه‌ی آخر قرن بیستم)، از اقلیم غرب به معنای عام آن می‌بینیم، این است که هدف زندگی انسان‌ها را لذت‌گرایی و منفعت‌گرایی معرفی می‌کند. البته این به آن معنی نیست که همه‌ی تاریخ و فعالیت‌های غرب، بر دو محور مزبور چرخیده و می‌چرخد؛ زیرا انکار وجود شخصیت‌های بزرگ در آن دیار، ضد واقعیاتی است که اثبات شده است؛ چنان ‌که انکار کلی نیت‌های خالصانه و خیراندیشانه در آن سرزمین، انکار بدیهی است، ولی آنچه که امروزه بر جو فرهنگی آن محیط، حاکم است، همان دو هدف فوق است.»[23]
 
وی در ادامه نیز بر همین مطلب انگشت تأکید می‌نهد و می‌گوید مبانی ده‌گانه‌ی فرهنگی غرب (که همگی نامطلوب و فضیلت‌سوز هستند) برآیند کلی نظریاتی هستند که حیات فرهنگی را در جامعه‌ی غربی شکل داده‌اند و نه نمایانگر خواسته‌ها و تمایلات همه‌ی متفکران و مردمان مغرب‌زمین:
 
«مبانی فرهنگی غرب، بازگوکننده‌ی همه‌ی مغزها و دل‌های مردم آن سرزمین نیستند [...] بلکه این مبانی، واقعیت‌هایی هستند که در زیربنای حیات فرهنگی آن جوامع وجود دارند و یا به آن جوامع (به وسیله‌ی خودکامگان) تحمیل شده‌اند.»[24]
 
جعفری صفت «سلطه‌جو» را برای دولت‌های غربی به کار می‌برد و آن‌ها را متهم می‌کند که زمینه‌ی سقوط و انحطاط معنوی انسان معاصر را فراهم کرده‌اند؛ چون ایشان به عنوان گردانندگان تمدن غرب، خود بر آگاهی و اختیار والای انسانی تکیه نزده‌اند:
 
«اگر کشورهای صنعتی و سلطه‌جو (که قدرت مادی وحشتناکی را از هر راهی که خواسته و توانسته‌اند، به دست آورده‌اند) از یک تمدن انسانی برخوردار بودند، برای برطرف ساختن آن پنجاه‌ودو نکبت و عامل سقوط بشری گام برمی‌داشتند؛ در صورتی ‌که می‌بینیم نه تنها گامی در این راه برنداشته‌اند، بلکه خود عامل تشدید آن‌ها را فراهم‌تر می‌سازند. [...] از تمدنی که گردانندگان آن از آگاهی و اختیار والای انسانی محروم باشند و خود مهره‌هایی غیرمسئول و ناآگاه و مجبور برای گرداندن یک ماشین غیرمسئول و ناآگاه و مجبور بوده باشند، چه انتظاری می‌توان داشت؟»[25]
 
او تصریح می‌کند که قدرت‌های غربی، قابلیت و توان خود را در راستای خدمت به بشریت به کار نگرفته‌اند، بلکه با افروختن شعله‌های جنگ و نظامی‌گری، بر ضد نوع انسان «قیام» کرده‌اند، اما در مقام گفتار و نظر، فریب‌کارانه از انسانیت و ارزش‌های عالی انسانی دفاع می‌کنند تا به این واسطه، مسیر وصول به خودکامگی هر چه بیشتر خویش را هموارتر سازند:
 
«امروز کشورهای نیرومند به جای آنکه انواع نیروهای خود را در راه سعادت مادی و معنوی مردم جوامع خودشان و مردم دیگر جوامع انسانی که در آتش فقر و جهل شعله می‌کشند، به کار بیندازند، برای کشتار یکدیگر و دیگر انسان‌ها [...] قیام نموده‌اند. [...] شگفت‌آورتر از جریان فوق این است که ماکیاولی‌منشان خودپرست، چنان در دفاع از نیکی‌ها و ارزش‌های عالی انسانی [...] رجزخوانی می‌نمایند که انسان‌های ساده‌لوح را می‌فریبند و از این راه، صحنه را برای قربانی کردن همه‌ی واقعیات، به عنوان وسایل، در برابر اهدافی که جز برخورداری هر چه بیشتر از خودکامگی نمی‌باشد، آماده می‌سازند.»[26]
 
کارگردانان پیدا و پنهان مدرنیته، در قرن بیستم، دو جنگ بزرگ جهانی را رقم زدند که شمار کشتگان هیچ جنگی با آن‌ها قابل مقایسه نیست؛ جنگ‌هایی که هیچ خاستگاه و دلیلی به جز سلطه‌طلبی و زیاده‌خواهی نداشت. در همین دوره، بر جوامع و ممالک غربی، دست تعدی دراز کردند و با استعمارگری، آن‌ها را عقب نگه داشته و ثروت‌های مادی‌شان را غارت نمودند. امروز نیز نه آتش جنگ‌افروزی غرب خاموش گشته و نه میل آن‌ها به استعمارگری از بین رفته است. دولت‌های غربی با دستاویز قرار دادن مفاهیمی مانند «دموکراسی»، «حقوق بشر»، «لیبرالیسم»، «مبارزه با تروریسم»، «صیانت از منافع غرب» و... همچنان به چپاول و نظامی‌گری و خشونت‌آفرینی سرگرم هستند و از حقیقت تلخ و تباه مدرنیته بهره‌برداری می‌کنند.(*)
 
منابع:
 
آرون، ریمون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌شناسی. ترجمه‌ی باقر پرهام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. 1387.
 
جعفری، محمدتقی. فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو. تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار. 1388.
 
. ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه. جلد شانزدهم. تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار. 1389.
 
. ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه. جلد هجدهم. تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار. 1389.
 
کانت، ایمانوئل. «در پاسخ به روشنگری چیست؟». در: روشنگری چیست. گردآورنده: ارهارد بار. ترجمه‌ی سیروس آرین‌پور. تهران: آگاه. 1386.
 
فروند، ژولین. جامعه‌شناسی ماکس وبر. ترجمه‌ی عبدالحسین نیک‌گوهر. تهران: توتیا. 1383.
 
پی‌نوشت‌ها: 
 
[1]. Modernity.
[2]. Renaissance.
[3]. Enlightenment.
[4]. Humanism.
[5]. Immanuel Kant.
[6]. Epistemological.
[7] . ایمانوئل کانت. «روشنگری چیست؟». ص 3.
[8] . همان. ص 34.
[9] . همان. ص 40.
[10]. Secularism.
[11]. Liberalism.
[12]. Rationality.
[13]. Max Weber.
[14] . محمدتقی جعفری. فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو. ص 180 تا 186.
[15]. Alienation.
[16]. همان. ص 216.
[17]. Utilitarianism.
[18]. Machiavellism.
[19]. Pragmatism.
[20]. همان. ص 224.
[21]. همان. ص 224.
[22]. همان. ص 212.
[23]. همان. ص 178 و 179.
[24]. همان.
[25]. همو. ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه. جلد شانزدهم. ص 275 و 276.
[26] . همان. جلد هجدهم. ص 112.
 
*مهدی جمشیدی؛ نویسنده و محقق / گروه فرهنگی-اجتماعی برهان
 


نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

آنچه در «پایان داعش» باید آغاز شود

مسعود یارضوی

خبرگزاری فارس: آنچه در «پایان داعش» باید آغاز شود

اعلام رسمی «پایان داعش» توسط سردار سلیمانی یک پیروزی بزرگ است که بایستی با برخی اقدامات و لواحق، نسبت به تثبیت منافع آن اقدام کرد.

_ سردار قاسم سلیمانی، سرانجام پس از نزدیک به 7 سال جنگ با تروریست‌های تکفیری در سوریه، «پایان داعش» را رسماً اعلام کرد.

این پیروزی بزرگ و مبارک که نیست مگر ثمری از ثمرات پذیرش ولایت مطلقه فقیه و نتیجه‌ای از نتایج مدیریت حکومتی شیعه،‌ اما قواعد و لواحقی هم دارد که رعایت آنها در پیامد این پیروزی بزرگ ضروریست.

در واقع اگرچه نظام جمهوری اسلامی به هدف راهبردی خود در پایان داعش و مواجهه با «سلفیسم پراگماتیزه» رسیده و پوزه حامیان این دو گروه و تفکر را به خاک مالیده است اما رعایت آن قواعد و لواحق، سبب حفظ اهداف در دراز مدت و حداکثر شدن منافع نظام و مردم و تثبیت آنها از عملگری در پرونده «جنگ سوریه» خواهد شد.

آن قواعد و لواحق و اقدامات از این قرارند:

یکم: گنج‌ها، تجربیات و معارف این مواجهه بزرگ باید استخراج شود.

نظام جمهوری اسلامی ایران در طول حیات طیبه خود در 40 سال گذشته بزنگاه‌های بزرگی همچون دفاع مقدس، 40 سال نبرد بی‌امان با گروه‌های بزرگ و کوچک تروریستی در شرق کشور، حضور در جنگ بوسنی و هرزگوین، بیدادگاه میکونوس و حضور در جنگ‌های سوریه و عراق را از سر گذرانده است اما حقیقت این است که هنوز نمی‌توانیم مدعی باشیم گنج‌ها و کارنامه بلند و روشن نظام اسلامی در این بزنگاه‌های مهم را آنطور که باید و شاید استخراج و به نسل‌های اکنون و آینده ارائه کرده‌ایم.

 

دوم: پایان داعش باید آغاز کار دیپلمات‌های جمهوری اسلامی باشد.

فضای افکار عمومی جهان و عرصه دیپلماسی در پساداعش به این نیاز دارد که دیپلمات‌های جمهوری اسلامی ایران، حامیان داعش را به هر نحو ممکن به افکار عمومی جهان و یا حداقل بخشی از آنها معرفی کنند و زمینه بین‌المللی برای مذمت آنها را فراهم آورند.

نشود که جای «شهید و جلّاد» عوض شود و جهان در پساداعش شاهد این باشد کسانی که در مجامع بین‌المللی که روزی به تروریست‌ها می‌گفتند «معلم» و «دندانپزشک»! و از آنها حمایت می‌کردند امروز به یکباره ژست پیروزی بر داعش بگیرند و یا مثلا دروغ بزرگی مثل «نقش گفتگو در جنگ سوریه» و یا «نقش ائتلاف بین‌المللی در پایان داعش» را در ذهن افکار عمومی زمزمه کنند.

دیپلمات‌ها از طرفی باید در عرصه افکار عمومی جهان نسبت به بیان این حقیقت تلاش کنند که اسلام ناب، همان تفکر شیعه است که در مقابل سلفیسم پراگماتیزه و رفتارهای تروریستی ایستاد و ریشه آن را خشکاند.

بیان این حقایق توسط دیپلمات‌ها -در کنار سایر عناصر ذیربط مثل رسانه‌ها-، ضمن اینکه نخواهد گذاشت حقیقت به مسلخ برود، زمینه را برای تثبیت بیشتر هژمونی جمهوری اسلامی ایران در منطقه و در جهان فراهم خواهد آورد.

 

و سوم: در پساداعش بایستی حتما تجربه ما از جنگ در «بوسنی و هرزگوین» مد نظر باشد.

نگارنده، این تحلیل را از 5 سال قبل ارائه کرد اما به هر دلیلی وقعی به آن گذاشته نشد!

به هر حال این یک انتخاب با یک پاسخ مشخص است که ما سوریه و عراقِ پساداعش را به حال خود وا بگذاریم یا اینکه کمک‌های خود را به این کشورها ادامه بدهیم و برای خیرخواهی خود برای ملت‌های عراق و سوریه تعمیم‌های دیگری هم ایجاد کنیم؟!

از طرفی این یک حقیقت است که هم ما و هم مقامات دولت‌های عراق و سوریه باید بدانیم که چیزی به نام «هرزگوینیزه شدن» یک خطر بالقوه است.

به سخن دیگر اینکه اگر ما در کنار حکومت‌های سوریه و عراق نباشیم و کمک‌های صادقانه خود به آنها را در عرصه‌های جدیدی تعمیم ندهیم؛ کس دیگری جای ایران را می‌گیرد...



نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : پایان داعش،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پاسخ رهبر انقلاب اسلامی به نامه سردار سرلشکر حاج قاسم سلیمانی

به همه‌ی مجاهدان سلام و دعا میکنم/ این تنها ضربه به گروه ستمگر و روسیاه داعش نبود/ سرمایه گذاران این توطئه ی شوم، آرام نخواهند نشست/ حفظ انگیزه، حفظ هوشیاری، حفظ وحدت، زدودن هر پسماند خطرناک، کار فرهنگی بصیرت افزا نباید فراموش شود

آنهائی که با سرمایه گذاری سنگین این توطئه ی شوم را تدارک دیده بودند آرام نخواهند نشست سعی خواهند کرد آن را در بخشی دیگر از این منطقه و یا به شکلی دیگر دوباره به جریان افکنند. حفظ انگیزه، حفظ هوشیاری، حفظ وحدت، زدودن هر پسماند خطرناک، کار فرهنگی بصیرت افزا و خلاصه، آمادگی‌های همه جانبه نباید فراموش شود. شما را و همه‌ی برادران مجاهد از کشورهای عراق و سوریه و دیگران را به خدای بزرگ می‌سپارم و به همه‌ی شما سلام و دعا میکنم.
گروه سیاسی- رجانیوز: متن پاسخ رهبر معظم انقلاب اسلامی به نامه‌ی سردار سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره پایان سیطره شجره خبیثه داعش را به شرح زیر منتشر کرد.
 
بسم الله الرحمن الرحیم
سردار پر افتخار اسلام و مجاهد فی سبیل‌الله آقای سرلشکر حاج قاسم سلیمانی دام توفیقه
خدای بزرگ را با همه‌ی وجود سپاسگزارم که به مجاهدات فداکارانه ی شما و خیل عظیم همکارانتان در سطوح مختلف، برکت عطا فرمود و شجره‌ی خبیثه‌ئی را که به دست طواغیت جهان غرس شده بود، به دست شما بندگان صالح در کشور سوریه و عراق ریشه کن کرد. این تنها ضربه به گروه ستمگر و روسیاه داعش نبود، ضربه‌ی سخت‌تر به سیاست خباثت‌آلودی بود که ایجاد جنگ داخلی در منطقه و نابودی مقاومت ضدّ صهیونیستی و تضعیف دولتهای مستقل را به وسیله رؤسای شقیّ این گروه گمراه هدف گرفته بود. ضربه بود به دولتهای قبلی و کنونی امریکا و رژیمهای وابسته به آن در این منطقه که این گروه را به وجود آوردند و همه گونه پشتیبانی کردند تا سلطه‌ی نحس خود را در منطقه‌ی غرب آسیا بگسترانند و رژیم غاصب صهیونیست را بر آن مسلط سازند. شما با متلاشی ساختن این توده ی سرطانی و مهلک نه فقط به کشورهای منطقه و به جهان اسلام بلکه به همه ی ملتها و به بشریت خدمتی بزرگ کردید. این نصرتی الهی و مصداق: و ما رمیتَ اذ رمیت و لکن الله رمی بود که به خاطر مجاهدت شبانه روزی شما و همرزمانتان به شما پاداش داده شد.
 
اینجانب صمیمانه به شما تبریک میگویم و با این حال تأکید میکنم که از کید دشمن غفلت نشود.
 
آنهائی که با سرمایه گذاری سنگین این توطئه ی شوم را تدارک دیده بودند آرام نخواهند نشست سعی خواهند کرد آن را در بخشی دیگر از این منطقه و یا به شکلی دیگر دوباره به جریان افکنند. حفظ انگیزه، حفظ هوشیاری، حفظ وحدت، زدودن هر پسماند خطرناک، کار فرهنگی بصیرت افزا و خلاصه، آمادگی‌های همه جانبه نباید فراموش شود. شما را و همه‌ی برادران مجاهد از کشورهای عراق و سوریه و دیگران را به خدای بزرگ می‌سپارم و به همه‌ی شما سلام و دعا میکنم.
 
والسلام علیکم و رحمةالله
۳۰ آبانماه ۱۳۹۶
سید علی خامنه ای


نوع مطلب : ویژه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
فرمانده نیروی قدس سپاه در پیامی به محضر رهبر انقلاب با اعلام پایان سیطره شجره خبیثه داعش، رهبری حکیمانه ایشان و پایداری ملت، دولت، ارتش و نیروهای مردمی عراق و سوریه و مجاهدین و شهدای مدافع حرم از دیگر کشورهای اسلامی را عامل پیروزی جبهه مقاومت دانست.
گروه سیاسی رجانیوز: در پی پیروزی تاریخ ساز جبهه مقاومت اسلامی عراق و سوریه بر فتنه تروریسم تکفیری و پایان یافتن سیطره داعش که با پایین کشیدن پرچم این گروه امریکایی - صهیونیستی در "ابوکمال" رقم خورد؛ سردار سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پیام مهمی به محضر رهب انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی) منتشر کرد. 
 
متن پیام به این شرح است: 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
«انّا فَتَحنا لَکَ فتحاً مُبینا
 
محضر مبارک رهبر عزیز و شجاع انقلاب اسلامی
 
حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای مدظله العالی
 
سلام علیکم 
 
شش سال قبل فتنه ای خطرناک شبیه فتنه های زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرصت و حلاوت درک حقیقی اسلام ناب محمدی (ص) را از مسلمانان سلب نمود این بار پیچیده و آغشته به سمّ صهیونیسم و استکبار همچون طوفانی ویرانگر، عالم اسلامی را درنوردید. 
 
این فتنه خطرناک و مسموم با هدف آتش افروزی وسیع در عالم اسلامی و درگیر نمودن مسلمانان با یکدیگر، توسط دشمنان اسلام ایجاد گردید. حرکت خبیثانه ای که تحت نام "حکومت اسلامی عراق و شام" در همان ماه های اولیه موفق شد با اغفال دهها هزار جوان مسلمان دو کشور ، بسیار اثر گذار و سرنوشت ساز عالم اسلامی "عراق" و "سوریه" را دچار بحران بسیار خطرناکی کند و صد ها هزار کیلومتر مربع از اراضی این کشورها را همراه با هزاران روستا، شهر و مراکز مهم استانی به تصرف درآورد و هزاران کارگاه و کارخانه و زیرساخت های مهم این کشور ها از جمله، راهها، پل ها، پالایشگاهها، چاهها و خطوط نفت و گاز و نیروگاه های برق و موارد دیگری از این نوع را تخریب نمودند و شهرهای مهمی همراه با آثار گران بهای تاریخی و تمدن ملی آنها را  با بمب گذاری از بین برده و یا سوزاندند. 
 
اگر چه آمار خسارت های وارده قابل احصاء نیست اما بررسی های اولیه حاکی از پانصد میلیارد دلار می باشد. 
 
در این حادثه، جنایات بسیار دردناکی که غیر قابل نمایش است رخ داد؛ از جمله: سربریدن کودکان یا پوست کندن زنده زنده مردان در مقابل خانواده های خود، به اسارت گرفتن دختران و زن های بی گناه و تجاوز به آنان، سوزاندن زنده زنده افراد و ذبح دسته جمعی صدها جوان. 
 
مردم مسلمان این کشورها متحیر از این طوفان مسموم, بخشی گرفتار خنجرهای برنده جنایتکاران تکفیری گردیدند و میلیون ها نفر دیگر خانه و کاشانه خود را رها کرده و آواره شهرها و کشورهای دیگر شدند. 
 
در این فتنه سیاه، هزاران مسجد و مراکز مقدس مسلمانان تخریب و یا ویران گردید و بعضاً مسجد را به همراه امام جماعت و نماز گزاران آن با هم منفجر نمودند. 
 
بیش از شش هزار جوان فریب خورده به نام دفاع از اسلام به صورت انتحاری با خودروهای پر از مواد منفجره خود را در میادین، مساجد، مدارس، حتی بیمارستانها و مراکز عمومی مسلمان ها منفجر کردند؛ که در نتیجه این اعمال جنایتکارانه ده ها هزار مرد، زن و کودک بی گناه به شهادت رسیدند.  
 
تمامی این جنایت ها بنا به اعتراف عالی ترین مقام رسمی آمریکا که هم اکنون ریاست جمهوری این کشور را بر عهده دارد توسط رهبران و سازمان های مرتبط با آمریکا طراحی و اجرا گردیده است کما اینکه همچنان این روش توسط رهبران کنونی آمریکا در حال طراحی و اجرا است. 
 
آنچه پس از لطف خداوند سبحان و عنایت خاص رسول معظم اسلام (صل الله علیه و آله) و اهل بیت گرانقدرش باعث شکست این توطئه سیاه و خطرناک گردید، رهبری خردمندانه و هدایت های حکیمانه حضرت مستطاب عالی و مرجع عالیقدر حضرت آیت العظمی سیستانی بود که موجب بسیج کلیه امکانات برای مقابله با این طوفان مسموم گردید. 
 
یقیناً پایداری دولت های عراق و سوریه و پایمردی ارتش ها و جوانان این دو کشور خصوصاً حشدالشعبی مقدس و دیگر جوانان مسلمان سایر کشورها با حضور مقتدرانه و محوری حزب الله به رهبری سید پر افتخار آن، جناب سید حسن نصرالله (حفظه الله تعالی )نقش تعیین کننده ای در به شکست کشاندن این حادثه خطرناک داشتند. 
 
قطعاً نقش ارزشمند ملت و دولت خدمتگذار جمهوری اسلامی خصوصاً ریاست محترم جمهوری اسلامی، مجلس، وزارت دفاع و سازمان های نظامی و انتظامی و امنیتی کشورمان در حمایت از دولت ها و ملت های کشورهای فوق الذکر قابل تقدیر است. 
 
حقیر به عنوان سرباز مکلف شده از جانب حضرتعالی در این میدان، با اتمام عملیات آزادسازی ابوکمال آخرین قلعه داعش با پایین کشیدن پرچم این گروه آمریکایی – صهیونیستی و برافراشتن پرچم سوریه، پایان سیطره این شجره خبیثه ملعونه را اعلام می کنم و به نمایندگی از کلیه فرماندهان و مجاهدین گمنام این صحنه و هزاران شهید و جانباز مدافع حرم ایرانی، عراقی، سوریه ای، لبنانی، افغانستانی و پاکستانی که برای دفاع از جان و نوامیس مسلمانان و مقدسات آنان جان خود را فدا کردند این پیروزی بسیار بزرگ و سرنوشت ساز را به حضرت عالی و ملت بزرگوار ایران اسلامی و ملت های مظلوم عراق و سوریه و دیگر مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم و پیشانی شکر را در مقابل پیشگاه خداوند قادر متعال به شکرانه این پیروزی بزرگ بر زمین می ساییم. 
 
وَ مَا النَّصرالّا مِن عِندِالله العَزِیزِ الحَکِیم
 
فرزند و سربازتان
 
قاسم سلیمانی»


نوع مطلب : ویژه ها، 
برچسب ها : نامه سردار سلیمانی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 6 مهر 1396


نوع مطلب : شهداء، 
برچسب ها : شهید حججی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
عکسهای هفته دفاع مقدس دفاع مقدس تصاویر باکیفیت هفته دفاع مقدس defa bashiran ir 4

نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
عکس های زیبا مخصوص محرم و عاشورای حسینی

نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

کودتای 28 مرداد ؛درسی برای پرهیز از دو قطبی سازی

مسعود امیری کلیائی

خبرگزاری فارس: کودتای 28 مرداد ؛درسی برای پرهیز از دو قطبی سازی

مسیری که کودتای 28 مرداد طی کرد و نحوه دخالت و تاثیر گذاری امریکا و انگلیس خود نشانه ی بارزی است برای سیاستمداران ما که اگر به جای توجه به مشکلات اصلی ، درگیر حاشیه ها شده و جامعه را به سوی دوقطبی شدن پیش ببرند نتیجه ای جز شکست و واگذاری منافع و منابع ملی به دشمن نصیب آنها نخواهد شد.

یکی از مقاطع زمانی که در بین تاریخ‌نگاران و پژوهشگران ایران معاصر از لحاظ پیچیدگی و اسرار فاش نشده در درجه اهمیت بالایی قرار دارد، مقطع ملی شدن نفت و کودتای 28 مرداد است.

از دلایل مهم بودن این مقطع تاریخی می توان به باز شدن راه نفوذ امریکایی ها اشاره کرد.

 امریکایی ها تا قبل از کودتای 28 مرداد در مقابل انگلستان نفوذ چندانی بر اقتصاد و سیاست ایران نداشته و از این وضعیت ناراضی بودند. شاه نیز که به سلطنت رسیدنش و همچنین حفظ تاج و تخت پهلوی پس از اخراج و تبعید پدرش را بیشتر مدیون انگلیسی ها می دانست تا امریکایی ها، دست آنها را در بهره‌مندی از منابع اقتصادی ایران باز گذاشته بود، انگلستان توانسته بود به وسیله لابی های خود و همچنین به وسیله قراردادهای شرکت نفت بر تمام شئون مسائل سیاسی و اقتصادی ایران نفوذ کرده و به چپاول منابع ملی ایران بپردازد.

امریکا پس از جنگ جهانی دوم به دنبال افزایش حوزه نفوذ و تاثیر گذاری خود بود تا از این طریق بتواند به منافع بیشتری دست پیدا کند که در این میان ایران از لحاظ جایگاه منطقه‌ای در غرب آسیا و منابع بی شمار مورد توجه آنها قرار گرفت. به همین دلیل،  امریکایی ها وارد یک بازی پنهان با انگلستان شدند تا حداقل بتوانند سهمی برابر با آنها از ایران دریافت کنند.

حمایت ظاهری از ملی شدن نفت

زمانی که ملی شدن نفت توسط دکتر مصدق و آیت الله کاشانی مطرح شد، امریکایی ها به ظاهر از ملی شدن نفت استقبال کرده و حتی بارسانه های خود از آن اعلام حمایت کردند.

«واشنگتن‌پست» در این‌باره نوشت: «ایرانی‌ها کمپانی نفت را به چشم یک کشور در شکم یک کشور مصیبت‌زده و بلادیده و مظهر مجسم فقر خود می‌بینند. بنابراین آنان تنها راه نجات را ملی کردن منافع نفت می‌دانند.» روزنامه‌ی «نیویورک‌تایمز» در این زمان نوشت: «اگر ایالات متحده از مصدق پشتیبانی نکند، حیثیت آمریکا در ایران و سراسر خاورمیانه به خطر می‌افتد.»[1]

اما این حمایتها فقط ظاهری بوده و دلیل آن چیزی جز قطع کردن دست انگلیسی ها در راستای باز شدن جای پایی برای خودشان نبود. این حمایت  نیز تا وقتی ادامه پیدا می کرد که انگلستان کنار زده شده و امریکایی ها به جای آنها مدیریت میادین نفتی و فروش آن را در دست بگیرند، در واقع آنها اصلا به دنبال ملی شدن واقعی نفت نبودند، آنها دنبال ملی شدنی بودند که منافع ملی آنها را تامین کند؛ نه منافع ملی ایران را.

بالاخره ملی شدن نفت با تلاشهای آیت الله کاشانی در حمایت از مصدق به ثمر نشسته و در مجلس و سنا به تصویب میرسد، در این بین آیت الله کاشانی به دنبال اجرای همه جانبه و حقیقی ملی شدن نفت برمی‌آید و اجرای واقعی آن یعنی به خطر افتادن منافع امریکا، به همین دلیل آنها درصدد مقابله با ملی شدن حقیقی نفت برمی‌آیند.

امریکایی ها به دنبال ملی شدن ظاهری نفت بودند، در ادامه و پس از پیگیری آیت الله کاشانی در اجرای حقیقی آن و همچنین شروع دخالتهای روسیه در جهت بهره مندی از منافع ایران از طریق نفوذ در حلقه اطرافیان مصدق توسط حزب توده، آنها حمایت ظاهری خود را از ایران قطع کردند، چون هدفی که آنها در حمایت از ملی شدن نفت دنبال می کردند به نوعی محقق شده بود، دست انگلستان از منافع صنعت نفت ایران کوتاه شده بود و انگلیسی ها راضی به مصالحه با امریکا شده بودند. مصدق که با خوش بینی تمام روی حمایت های امریکا حساب کرده و خود را از صف مردم و روحانیت جدا کرده بود پس از قطع حمایتهای امریکا در تنگنا قرار گرفت.

در حالی که ایران به دلیل فشارهای انگلستان از لحاظ بودجه ای و اقتصادی دچار مشکلات عدیده‌ای شده بود، از امریکا درخواست وام نمود، اما امریکا برخلاف وعده‌ای که داده بود از دادن وام سرباز زد و از این طریق با انگلستان در افزایش فشارهای اقتصادی بر دولت ایران همراه شد.

همراهی دو رقیب سابق برای کودتا

با اقدامات وحدت شکن دکتر مصدق، نفوذ اعضای حزب توده در دولت وی، مقابله و ضدیت با روحانیت و همچنین خوش بینی نسبت به امریکایی ها، به محقق شدن شرایطِ کودتا سرعت بخشید.

انگلیس و امریکا دو رقیب سابق بر سر کسب منافع به توافق رسیدند و طرح ریزی کودتا را به صورت مشترک آغاز نمودند و رهبری آن بر عهده "کرمیت روزولت "گذاشته شد. اسنادی که جدیدا توسط موسسه غیرانتفاعی آرشیو امنیت ملی امریکا منتشر شد به خوبی  نشان دهنده همراهی انگلیس و امریکا در موضوع سرنگونی دولت مصدق است.

یادداشت‌های وزارت خارجه آمریکا نشان می‌دهند مقام‌های انگلیسی و آمریکا از مهرماه سال 1331 دست‌کم سه بار برای بحث درباره سرنگون کردن دولت مصدق دیدار کرده‌اند. «کریستوفر استیل»، دومین مقام عالی‌رتبه سفارت انگلیس در واشنگتن این ایده را با مقام‌های آمریکایی در میان گذاشته است.[2]

 

مبانی طرح کودتا براساس تفرقه اندازی و ایجاد دوقطبی در بین مردم استوار شده بود، آنها ابتدا با نفوذ در حلقه اطرافیان مصدق و همچنین جبهه ملی مسیر تحریک نیروهای مصدق در تخریب وجهه آیت الله کاشانی را پیش گرفته و در ادامه با برنامه ریزی حمله به منزل آیت الله کاشانی و همچنین تحریک مردمان مذهبی حامی آیت الله کاشانی با القای این خبر که حمله به آیت الله کاشانی به دستور مصدق بوده ، توانستند دو دستگی و انشقاق در نیروهای مردمی را ایجاد کنند.

بعد از پیگیری موفق ایجاد دوقطبی در صفوف مردم و ارسال اخبار موفقیت آن توسط عوامل کودتا از واشنگتن خواسته می شود که برای حمایت بیشتر از این طرح و همچنین پشتیبانی مالی از دولت کودتا مبلغ 5 میلیون دلار اختصاص داده شده و تحویل نیروها و عوامل کودتا گردد.[3]  عکس 286

 

در این بین ، شاه نیز تمام و کمال با عوامل کودتا همراه شده و تبدیل به اجرا کننده دستوراتی می شود که از واشنگتن و توسط سفیر امریکا به او ابلاغ شده است.

وظیفه ای که برای شاه مشخص شده بود امضای فرمان برکناری نخست وزیری مصدق و گماشتن سپهبد زاهدی به جایگاه او بود و پس از این فرمان بنا بر آن بود تا پیامی از طرف شاه در رادیو مبنی بر کناری مصدق و لزوم پیروی از زاهدی پخش گردد که حتی محتویات این پیام نیز توسط سفیر امریکا به شاه دیکته میشود. عکس شماره 287

 

مرحله اصلی کودتا در شب 25 مرداد کلید می خورد، سرلشکر نصیری رئیس گارد سلطنتی شبانه فرمان عزل مصدق را به وی ابلاغ می کند، در این میان فرماندهان تیپ‌های رزمی تهران که طرفدار مصدق بوده وبه حزب توده گرایش داشتند و از اخبار درز کرده کودتا با خبر بودند مصدق را همراهی و حمایت کرده و موفق به خنثی کردن کودتای 25 مرداد می شوند، فرمان دستگیری اعضای گارد سلطنتی صادر و سرلشکر نصیری بازداشت می شود.

شاه با اطلاع از خبر شکست کودتا ابتدا به رامسر رفته و سپس با هواپیما راهی بغداد می شود و در بغداد تنها فردی که به استقبال او می رود سفیر امریکا در بغداد است.

 

متن خبر عزیمت محمدرضا پهلوی و ثریا اسفندیاری از رامسر به بغداد

از بدو ورود شاه به بغداد دستورات و توصیه های واشنگتن مستقیما از سوی سفیر امریکا به وی ابلاغ شده و در کل زمان اقامت شاه در بغداد سفیر امریکا دائما در کنار او حضور دارد.

در یکی از پیامهای ارسالی به واشنگتن سفیر امریکا ضمن شرح وضعیت روحی شاه می نویسد: شاه مدت 3 شب است که نخوابیده و به علت شکست کودتا سردرگم و پریشان است، با این حال هیچگونه ناراحتی از او در مورد این که ما برنامه کودتا را طراحی کردیم، ندیدم. عکس 271

 

شکست نهضت در سایه دو قطبی سازی

در حالی که پس از شکست کودتای 25 مرداد، عوامل کودتا در حال پی ریزی عملیات دیگری هستند، مصدق و اطرافیان او به جای کنترل صحنه و مدیریت کشور و پیگیری دستگیری دیگر عوامل کودتا در باد پیروزی بر کودتا 25 مرداد خوابیده و درگیر حاشیه ها شده و از موضوع اصلی منحرف می شوند.

در این بین ،تنها آیت الله کاشانی است که با درک درست از صحنه سیاسی کشور و اتفاقات رخ داده خطر کودتایی دیگر را حس کرده و در نامه ای به تاریخ 27 مرداد به مصدق هشدار می دهد. اما مصدق در جواب این نامه می نویسد" مرقومه حضرت آقا به وسیله آقای حسن زیارت شد. این جانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم." 

در حالی که آیت الله کاشانی با از خود گذشتی و با درک درست صحنه و با همه تخریب هایی که علیه او توسط طرفدارن مصدق انجام شده، دست وحدت و یاری به سوی مصدق دراز می کند، نخست وزیر متکبرانه همراهی ایشان را رد کرده و به دست خود مهر ابطال بر دولت خود می زند.

 

پس از شکست کودتا و غفلت دولتمردان در کنترل کشور ، عوامل کودتا صحنه را برای کودتایی دیگر مناسب دیده و طی یک جلسه مشترک رای به ادامه طرح کودتا می دهند، آنها می دانند که پس از کودتای 25 مرداد خوش بینی مصدق به امریکا از دست خواهد رفت و در نتیجه توده‌ای ها بیش از پیش به او نزدیکتر خواهند شد و منافع امریکا و انگلیس به خطر خواهد افتاد.

نتیجه این جلسه که شرح وضعیت و رای به ادامه کودتا است طی پیامی به واشنگتن ارسال می گردد.در این پیام آمده است: مصدق توان بیشتری یافته، مجلس را منحل کرده و اعضای حزب توده مشاغل مهمتری را در دولت تصاحب خواهند کرد و دیگر کشاندن مصدق به سمت امریکا شدنی نیست. عکس 284

 

کودتای دوم برنامه ریزی شده و در روز 28 مرداد آغاز می شود. امریکایی ها با عبرت گرفتن از کودتای 25 مرداد این کودتا را با نیروهای نظامی آغاز نمی کنند، به جای استفاده از نیروهای نظامی، بنا را بر استفاده از اراذل و اوباش و نیروهای عادی قرار می دهند.

در ابتدا تظاهرات هواداران شاه از بازار آغاز شده و به خیابانهای اطراف کشیده می شود. بر اساس اسناد تازه منتشر شده ،انتخاب مسیر، مراکز تجمع و نوع واکنش عوامل کودتا کاملا توسط عوامل سیا طرح ریزی شده و اجرای آن توسط عوامل امریکایی کنترل می شود. 

منبع عکس ها: http://nsarchive.gwu.edu/NSAEBB/NSAEBB435/

پس از تظاهرات اوباش در تهران ، نیروهای نظامی به بهانه کنترل اوضاع وارد عمل شده و در میدان های اصلی مستقر می شوند و به نوعی عوامل کودتا را دربرابر گروه های مخالف حمایت و پشتیبانی می کنند، سپس تانکها وارد عمل شده و در 3 نقطه اصلی و محل تقاطع و برخورد عوامل کودتا مستقر می شوند.

با نظامی شدن فضای شهر و کنترل نیروهای ضد کودتا، عوامل کودتا ساختمان رادیو را تصرف کرده و فرمان شاه در عزل مصدق  و نخست وزیری زاهدی را در رادیو اعلام می کنند که در ادامه نیروهای نظامی با تانک جهت دستگیری مصدق به سوی منزل او حرکت می کنند.

 

فرمان نخست وزیری زاهدی

متاسفانه در غفلت مصدق و اطرافیان او و متاثر از فضای دوقطبی ایجاد شده  کودتا پیروز شده و دولت مصدق سقوط می کند و امریکا موفق به بازگرداندن شاه به کشور می شود.

در یکی از اسنادی که اخیرا توسط سازمان سیا منتشر شده و به علل اصلی طرح این کودتا اشاره می کند ، سند آمده است:

در پایان سال ١952 روشن بود که دولت مصدق نمی‌تواند با کشورهای غربی که منافعی در ایران دارند به توافقی نفتی برسد. هدف عملیات آژاکس سرنگونی دولت محمد مصدق، بازسازی منزلت و قدرت شاه و جایگزینی دولت مصدق با دولتی بود که ایران را با سیاست‌هایی سازنده اداره کند.

 

منبع عکس : http://nsarchive.gwu.edu /

حال انگلیس و امریکا به عنوان ناجی شاه و سلطنت فرصتی مناسب در بهره برداری اقتصادی و دریافت امتیازهای اقتصادی پرشمار دارند و شاه نیز خود را مدیون آنان می داند، در ادامه شاهد هستیم که قراردادهای پرشمار نفتی بین ایران و شرکت های امریکایی بسته شده و سیستم نظامی ایران بدل به مشتری اصلی سلاح و تجهیزات ساخت امریکا می شود و انگلستان نیز دوباره در سیستم اقتصادی و تجاری ایران نفوذ می کند.

فرجام سخن

اسناد منتشره توسط سازمان سیا و آرشیو ملی امریکا خود نشانه ای بارز بر دخالتهای بی شمار امریکا و انگلیس در کودتای 28 مرداد است، نکته قابل توجه اینجاست که این دخالتها توسط سران این کشور نیز مورد تایید قرار گرفته است.

نهضتی که با همت، تلاش مردمی و اتحاد ، ملی شدن نفت را سبب شده بود ، در سایه غفلت دولتمردان و همچنین دوقطبی ایجاد شده توسط عوامل کودتا شکست خورد و راه را برای چپاول ثروت ملی توسط امریکا و انگلیس بیش از پیش باز کرد.

مسیری که این کودتا طی کرد و نحوه دخالت و تاثیر گذاری امریکا و انگلیس خود نشانه ی بارزی است برای سیاستمداران ما که اگر به جای توجه به مشکلات اصلی ، درگیر حاشیه ها شده و جامعه را به سوی دوقطبی شدن پیش ببرند و خود نیز به دوقطبی سازی دامن بزنند و همچنین در عرصه بین المللی و در مواجهه با دولت های استکباری، نسبت به آنها حسن ظن داشته باشند،  نتیجه ای جز شکست و واگذاری منافع و منابع ملی به دشمن  نصیب آنها نخواهد شد.

پی نوشت:

[1] ایرج امینی، بر بال بحران، نشر ماهی، 1388، ص 101.

[2] فارس،  yon.ir/lurRa

[3] https://history.state.gov/historicaldocuments/frus1951-54Iran/ch3?start=91




نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : کودتای 28مرداد،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
گفتگوی خواندنی با همسر شهیدی که حال و هوای ایرانی‌ها را تغییر داد؛

همسر شهید حججی: چیزی جز زیبایی در شهادت محسن ندیدم/ امیدوارم شهادت نصیب فرزندم هم بشود

من همیشه از خدا می‌خواستم که کسی را در مسیر زندگی ‌من بگذارد که حضرت زهرا(س) تائیدش کرده باشد، این آرزوی قلبی‌ام بود و وقتی محسن را دیدم، با تمام وجودم حس کردم که دلش یک جور خاصی با اهل بیت است، حس کردم اگر یک نفر باشد که حضرت زهرا(س) در این دوره و زمانه بخواهد تائیدش کند،‌ همین محسن است، همین طور هم شد حالا می‌بینم که حضرت زهرا (س) هم ایشان را تایید کرد.

گروه معارف اسلامی - رجانیوز: حالا کسی نمانده که این عکس را ندیده باشد، کسی نمانده که ماجرای سربریده شهید مدافع حرم محسن حججی را نشنیده باشد؛ جوانی که تیرماه 1370 در اصفهان به‌دنیا آمد و مردادماه 1396 در سوریه به شهادت رسید. حالا همه جا پر است از قصه رشادت جوانی دهه هفتادی که ایمان و عشق روئین‌تن‌اش کرده ؛جوانی که آرزویش شهادت بوده. آرزویی که حالا یک طور خاص، یک شکل غریب، رنگ حقیقت گرفته؛ محسن سرش را داده و بال درآورده و پرواز کرده سمت آسمان.

ما با « زهرا عباسی» همسر این شهید مدافع حرم، به بهانه شهادت همسرجوانش به‌گفتگو نشسته‌ایم. شیرزنی که تمام قد پشت همسرش ایستاده و می‌گوید:« شهادت محسن افتخارخانواده ‌ماست.»

خانم عباسی چطور با شهید حججی آشنا شدید؟

اگر ماجرای آشنایی ما را کسی از محسن می‌پرسید می‌گفت ما بواسطه شهدا باهم آشناشدیم، حالا من هم همان رامی‌گویم: ما بواسطه شهدا آشنا شدیم. من در یک نمایشگاه که مربوط به دفاع مقدس و بزرگداشت شهدای این دوران بود کار می‌کردم، همسرم هم در یک دوره‌ای آنجا با ما همکار شد، همدیگر را دیدیم و به قول ‌محسن، این شهدای دفاع مقدس بودند که واسطه آشنایی ما شدند.

چه خصوصیتی در ایشان دیدید که فکر کردید می‌تواند شریک زندگی‌تان باشد؟

من همیشه از خدا می‌خواستم که کسی را در مسیر زندگی ‌من بگذارد که حضرت زهرا(س) تائیدش کرده باشد، این آرزوی قلبی‌ام بود و وقتی محسن را دیدم، با تمام وجودم حس کردم که دلش یک جور خاصی با اهل بیت است، حس کردم اگر یک نفر باشد که حضرت زهرا(س) در این دوره و زمانه بخواهد تائیدش کند،‌ همین محسن است، همین طور هم شد حالا می‌بینم که حضرت زهرا (س) هم ایشان را تایید کرد.

چند وقت با همدیگر زیر یک سقف زندگی کردید؟

ما 11 آبان 91 عقد کردیم؛ 9 مرداد 93 ازدواج کردیم و زیر یک سقف رفتیم. تنها فرزندمان علی، هم 24 فروردین 95 به‌ دنیا آمد.

در این چند روز تصاویر زیادی از همسر شما منتشر شده که نشان می‌دهد درکار جهادی خیلی فعال بوده.

بله همین طور است. محسن از همان نوجوانی در کارهای فرهنگی فعال بود، همیشه در اردوهای جهادی شرکت می‌کرد. یکی از اعضای فعال موسسه شهیدحاج احمد کاظمی بود و کلا فعالیت‌های جهادی‌اش را از همینجا شروع کرد و حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم حتی مسیر زندگی‌اش را هم ازهمین موسسه پیدا کرد و ادامه داد. محسن همیشه در پایگاه بسیج فعال بود، این اواخر در فضای مجازی از نظر فرهنگی بسیار فعال بود، می‌گفت مقام معظم رهبری وقتی که فرموده‌اند : «جواب کار فرهنگی باطل ، کار فرهنگی حق است.» تکلیف ما را در انجام کار فرهنگی روشن کرده‌اند و ما نباید این عرصه فرهنگی را خالی بگذاریم و واقعا دغدغه اش کار فرهنگی بود. محسن خیلی خیلی زیاد کتاب می‌خواند، هروقت هم جایی به مشکل می‌خورد و گیر می‌کرد، می‌گفت حتما کتاب کم خواندم که اینجوری شده.

چطور شد که مدافع حرم شد؟

قضیه‌اش طولانی است...محسن همیشه فعالیت‌های‌ جهادی و فرهنگی داشت اما موقعی که به‌ خواستگاری من آمد هنوز عضو سپاه نبود، یعنی بحث مبارزه و... هنوز در زندگی‌اش مطرح نشده بود، با این حال علاقه زیادی به شهادت داشت. یادم است سر سفره عقد که نشسته ‌بودیم، به من گفت :« الان فقط من و تو ، توی این آینه مشخص هستیم، از تو می‌خواهم که کمک کنی من به سعادت و شهادت برسم.» من هم همانجا قول دادم که در این مسیر کمکش‌ کنم. در این چند سال هم همیشه همه تلاشم این بود که این خواسته‌ای را که سر سفره عقد از من داشت، انجام بدهم. حتی خودم از او خواستم که اگر امکان دارد، عضو سپاه بشود. گفتم خیلی دوست دارم همسرم سپاهی باشد. محسن چون خودش هم علاقه داشت، از این پیشنهاد استقبال کرد فقط گفت: «زهرا اگر من این مسئولیت را قبول کنم، هرجایی که اسمی از اسلام بیاید، می‌روم و از اسلام دفاع می‌کنم،چه مرزهای کشورخودمان باشد، چه یک کشور دیگر... تو با این قضیه مشکلی نداری؟» گفتم نه...مشکلی ندارم.

واقعا نداشتید؟

نه، واقعا نداشتم. چون این راهی بود که محسن انتخاب کرده ‌بود، راهی بود که او را به آرزویش می‌رساند. بعد هم محسن با توجه به سوابق فعالیت‌های جهادی‌اش و خصوصیاتی که داشت توانست به عضویت سپاه دربیاید و ازهمان موقع که محسن عضو سپاه شد، بحث مدافعان حرم پیش آمد و تنها آرزوی همسرم این بود که اعزام به سوریه قسمت او هم بشود.

چرا این آرزو را داشت؟

می‌گفت اگر ما 1400سال پیش نبودیم که یار و یاور اهل بیت باشیم، حالا این فرصتی است که به ما داده شده و نباید این فرصت را از دست بدهیم. حتی دفعه اولی که می‌خواست اعزام شود، من باردار بودم، محسن آمد با خوشحالی گفت که بالاخره با کلی خواهش، اسم من درآمده و با اعزامم موافقت شده،‌می‌خواهم بروم سوریه اما تو به کسی نگو که بارداری که مخالفت نکنند. من هم همین‌کار را کردم و محسن چند روز قبل ازمحرم 94 اعزام شد و بعد از اربعین 94 به خانه برگشت.

می‌دانستید، در کدام منطقه مشغول عملیات است؟

در ماموریت اولش بیشتر در حلب و لاذقیه عملیات داشتند.

بعد از اینکه از سوریه برگشت، چه حال و هوایی داشت؟

هم خوشحال بود هم یک حسرت عجیب داشت. دلیل خوشحالی‌اش این بود که می‌گفت فرصتی برایش فراهم شده که به وظیفه‌اش که دفاع از اسلام بوده عمل کند ، همین‌طور چون سردار سلیمانی را ملاقات کرده بود خیلی خوشحال بود،‌ چون از قبل آرزو داشت که یک روزی ایشان را از نزدیک ببیند. نسبت به سردارسلیمانی یک ارادت خاصی داشت و همیشه‌می‌گفت الگویش در زندگی سردار سلیمانی است. این دفعه دوم هم که رفت می‌گفت زهرا دعا کن من دوباره سردار را ببینم، می‌خواهم از او بخواهم کاری بکند که من همانجا در سوریه بمانم و تا تمام نشدن جنگ برنگردم ایران.

حسرتش برای چه بود؟

می‌گفت من در هر عملیاتی که داشتم، هر آن شهادت را می‌دیدم که به طرفم می‌آید اما نصیبم نمی‌شود. می‌گفت تیر به سمتم شلیک می‌شد اما از کنار سرم رد می‌شد، ترکش می‌آمد اما ترکش‌ها سرد بودند عمل نمی‌کردند، خمپاره بغلم زمین می‌خورد اما منفجر نمی‌شد... حتی یک بار وقتی داخل تانک بودم ، تانک را زدند، همه گفتند که حتما شهید شدم اما من حتی یک خراش هم برنداشتم. بعد می‌گفت زهرا، لابد من یک جای کارم می لنگد ، یک جای کارم اشکال دارد که شهید نمی‌شوم. گله می‌کرد که چرا من شهادت را می‌بینم اما شهادت به سمتم نمی‌آید... آن موقع من هنوز باردار بودم ،می‌گفتم غصه نخور، صبر کن، حتما باید شرایطش مهیا باشد. محسن هم می‌گفت: من یک سقف بالای سر تو و این بچه درست کنم،‌انشالله دیگر همه چیز حل می شود و می‌دانم که کارم حل است و همین طور هم شد روزی که سقف خانه ما را زدند و کار سقف تمام شد،‌ من خبر اسارت محسن را شنیدم.

این دفعه دوم کی اعزام شد به سوریه؟

27 تیرماه اعزام شد.

این بار خداحافظی برایش سخت‌تر نبود؟ بالاخره علی به دنیا آمده بود و بعنوان یک پدر و یک همسر وابستگی محسن به خانواده‌اش قطعا بیشتر شده بود.

شاید باورتان نشود اما محسن واقعا راحت از من و فرزندمان دل کند. چون عشق اصلی‌اش خدایی بود. همه می‌دانستند که چقدر من ومحسن به همدیگر علاقه داشتیم، همه غبطه می‌خوردند به عشق بین من و شوهرم. اما او همیشه می‌گفت زهرا درعشق من به خودت و پسرمان علی شک نکن ولی وقتی که پای حضرت زینب(س) بیاید وسط، زهرا جان من شماها را می‌گذارم و می‌روم.

خود شما چطور؟ این دفعه دوم ، حتی ته دل‌تان هم مخالف رفتنش نبودید؟

نه نبودم...چون آرزوی قلبی‌اش را می‌دانستم. به‌خاطر همین هیچوقت کاری نمی‌کردم که ناراحت باشد،‌دوست داشتم از جانب من و علی خیالش راحت باشد و با خیال راحت برود. حتی یک بار همین اواخر که سوریه بود و زنگ زد گفتم محسن جان من اینجا کلاس معرفت نفس می‌روم ، به من گفته‌اند که اگر از هر شهیدی بعد از شهادت بپرسند که شما برای چه آمدی و شهید شدی و او بگوید که آمدم از حرم دفاع کنم، این قبول نیست. گفتم محسن تو را به خدا نیتت را فقط برای خدا بکن. فقط و فقط برای خدا بجنگ. بگو خدایا من آمده‌ام از حرمین دفاع کنم برای رضایت تو... محسن این را که شنید گفت: زهرا ، چقدر دلم را آرامتر کردی...حالا با خیال راحت اینجا هستم.

از اسارت محسن چطور باخبر شدید؟

سه شنبه بود که عکس محسن را در تلگرام دیدم.

همان عکس معروفی را که محسن را اسیر داعشی‌ها نشان می‌دهد؟

بله همان عکس را دیدم. من تلگرام محسن را روی گوشی خودم نصب کرده بودم، یک دفعه دیدم دریکی از گروه‌هایی که با دوستانش داشت، عکسی را فرستادند و گفتند برای آزادی این اسیر دعا کنید. من عکس را باز کردم و این اسیر محسن من است.

چه حالی داشتید؟

انتظار اسارتش را نداشتم به‌خاطر همین شوکه شدم اما چون محسن از من خواسته بود کمک کنم در مسیر شهادت باشد، آرزو کردم که به همان هدفش برسد . من می‌دانستم که اگر محسن الان هم شهید نشود،‌اول و آخر شهید می‌شود،‌چون مسیرش شهادت بود و با تمام وجودش شهادت را می‌خواست.

همسر شما در این عکسی که منتشر شده،‌ آرامش عجیبی دارد،‌ آنقدر که این آرامشش نظر همه را جلب کرده و در این چند روز خیلی ها از اسیری می‌گویند که بدون ذره‌ای ترس مقابل داعشی‌ها ایستاده. خودتان محسن را در این عکس چطور دیدید؟

همان طور که بود دیدم. شما این عکس را نگاه کنید، انگار نه انگار که شوهر من تیر خورده و اسیر دست داعشی هاست، عکس طوری است که انگار محسن، آن نیروی داعشی را اسیر گرفته . به چشم‌های شوهر من نگاه کنید، اصلا ترس در این چشم‌ها نیست، همه‌اش شجاعت است، دلیری است، ‌محسن توی این عکس مثل کوه است، با صلابت است. بگذارید یک خاطره‌دیگر برایتان تعریف کنم،من امسال به مناسبت روز مرد، یک انگشتر دُر نجف برای محسن هدیه خریدم ، روی این انگشتر «یازهرا» حکاکی شده بود. وقتی محسن می‌خواست برای بار دوم اعزام شود، همه انگشترهایش را درآورد، الا این یکی. گفت من این یکی را با خودم می‌برم، من از اینها به‌خاطر حضرت زهرا(س) کینه دارم،‌من تا لحظه آخر باید نشان بدهم که شیعه امیرالمومنین (ع) هستم. بعد من در این تصاویری که بعد از شهادت محسن از پیکر بی‌سرش منتشر شده،دقت کردم دیدم این انگشتر دستش نبود. مطمئتنم که داعشی‌ها انگشتر او را از دستش درآورده‌اند چون اسم حضرت زهرا(س) رویش حک شده بود.

خبر شهادت محسن را کی شنیدید؟

ساعت سه بامداد چهارشنبه... من اصلا خواب به چشمم نمی‌آمد، بعد از اینکه عکس اسارتش را دیده بودم مدام فکر می‌کردم که الان محسن در چه حالی است، یک دفعه دیدم در گروه های تلگرامی زدند که شهید بی‌سر،شهادتت مبارک... دیدم این شهید بی‌سر، محسن من است. همان موقع فهمیدم که محسن به آرزویش رسید. من افتخار کردم که محسن شهید شده ،‌گفتم خدایا شکرت که محسن به آرزویش رسید. همان موقع فکرکردم که چقدر شوهرمن پیش اهل بیت عزیز بود که از هرکدام یک نشانه‌گرفت و شهید شد. دیدم دشمن برای امام علی(ع) خنجر کشید، برای همسر من هم خنجر کشید، سر شوهرمن را مثل امام حسین(ع) ازتن جدا کردند، محسن مثل علی اکبر جوان بود، مثل حضرت زینب(س) اسارت کشید... دیدم ارادت شوهر من به اهل بیت آنقدر زیاد بود که از هرکدام یک نشانه گرفت و شهید شد.

یعنی تصویر پیکر بی سرهمسرتان را هم بعد از شهادت دیدید؟

بله من تصویر بدن بی‌سرش را دیدم، خیلی‌ها به من گفتند که این عکس را نبین، گفتند تو همان عکسی را ببین که محسن استوار ایستاده و اسیر شده، این یکی را نگاه نکن. اما من گفتم نه اینطور نگویید، مگر حضرت زینب(س) در مجلس یزید نفرمودند که «ما رعیت الا جمیلا.» من هم هیچ چیز جز زیبایی در این مسیر، در این عکس نمی‌بینم.

فکر می کنید وقتی علی بزرگ شد و این عکس را دید چه احساسی نسبت به این عکس داشته باشد؟

اگر علی آن جوری که من دوست دارم، تربیت شود و بزرگ شود،‌ قطعا به این عکس افتخار می‌کند و قطعا همین مسیر را انتخاب می‌کند و انشالله مثل پدرش شهادت نصیب او هم می‌شود. علی با همین دوتا عکس یعنی اسارت و شهادت پدرش می‌فهد که او چقدر شجاع بوده، چقدرمرد بوده،‌با غیرت بوده،‌ با ایمان بوده.

حال وهوای شهر شما بعد از شهادت محسن چطور است؟ خبر را دیگر همه شنیده‌اند؟

نجف‌آباد الان عزادار محسن است. تا الان کسی نمانده که به خانه ما نیامده باشد، همه منتظرند که مراسم‌های محسن شروع شود. الان به ما گفته‌اند که تا دوشنبه صبر کنید،‌تا معلوم شود که آیا پیکرش برمی‌گردد یا نه،‌بعد برایش مراسم بگیرید.

دوست دارید پیکر همسرتان بگردد؟

جسم که فانی است، زیر خاک از بین می‌رود،‌ من خودم محسن را بخشیدم به حضرت زینب(س) محسنِ من فدایی حضرت زینب(س) شد، می‌دانم که تا مزار محسن مثل حضرت زهرا(س) پنهان باشد،‌حتما می‌تواند ایشان را ملاقات کند. اما به‌خاطر تسلی دل پدرو مادرش دوست دارم که پیکرش برگردد.

در صحبت‌هایی که شده از نحوه اسارت ایشان خبر دار شدید؟

بله گفتند که در منطقه التنف در مرز عراق و سوریه، محسن با همرزمانش عملیات داشتند،‌ که داعشی‌ها بعضی‌ها را شهید و زخمی می‌کنند و از آن جمع فقط محسن اسیر می‌شود. دوستانش دیده ‌بودند که محسن تیر خورده و اسیر شده. بعد هم شنیدم که محسن را تیرباران کرده‌اند بعد هم سر از بدنش جدا کرده‌اند. اما من از این شهادت ناراحت نیستم، من خوشحالم، الان هم اگر گریه می‌کنم به‌خاطر اهل بیت گریه می‌کنم، به حال خودم گریه می‌کنم که از محسن جا ماندم . به هرکسی هم که به مجلس محسن می‌آید و گریه می‌کند می‌گویم خواهش می‌کنم اشک‌تان هدف دار باشد. برای حضرت زینب(س) اشک بریزید ،‌برای امام حسین(ع) اشک بریزید تا دل شهید من هم راضی بشود.

منبع: جام جم آنلاین



نوع مطلب : شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 36 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


تقویم تاریخ
تاریخ روز
ساعت هویت
ساعت فلش مذهبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ذکرایام هفته
همراه با کتاب خدا
آیه قرآن تصادفی
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
کارنامه عملیاتها
جنگ دفاع مقدس
امکانات جانبی
 
 
 
>

پیغام ورود و خروج


IranSkin go Up